باز هم تبلیغ عرفان های بدلی در رسانه ملی

در این سریال گفته می شود که آن  چه نویسنده گفته در کتاب مثنوی مولوی هم آمده است و گفته این نویسنده بازخوانی میراث فرهنگی خود ماست.

اگر از همراهی پائولو کوئیلیو با نظام سلطه و همدلی اش با رژیم صهیونیستی بگذریم ـ تا جایی که در اجلاس داووس، شیمون پرز اسرائیلی با شنیدن سخنرانی کوئلیو در باب معنویت، ذوق زده می شود و می گوید که معنویت شما برای صلح دلخواه اسرائیل در خاورمیانه بسیار راهگشاست ـ دست اندر کاران مجموعه پنجره بدانند که افکار کوئلیو نه فقط متحول کننده نیست، بلکه آسیب زا و انحرافی است. اندیشه های وی هر چند با شعار معنویت عرضه شده اند؛ اما جز تبیلغ جادو و جز ترویج عرفان یهود(کابالا) و جز به حاشیه راندن خدا در زندگی انسان و جز دهن کجی به دین وشریعت چیز دیگری نیست.

کارگردان و فیلم نامه نویس از چند نکته در باب پائو لو کوئلیو غفلت کرده اند؛ به همین علت ، مخاطبین این فیلم را به معنویت بدلی دعوت می کنند:

  1. در مورد کتاب کیمیاگر ـ که در فیلم پنجره به عنوان یک کتاب تحول آفرین از آن نام برده می شود ـ به خصوص باید گفت که وی به رغم اینکه اصل داستانش را از مثنوی مولوی گرفته است(دفتر ششم بیت 4219 به بعد) در خود کتاب هیچ اشاره­ای به این اقتباس نمی­کند و مایل است ابتکار این داستان به نام خودش تمام شود. البته وی در مسافرتش به ایران مجبور می شود پرده از این راز بردارد و چندین بار در میان مخاطبین ایرانی اش به این اقتباس اذعان کند. در حالی که وی از اندیشمندان غربی استفاده کرده و نام ونشان ایشان را با صراحت ذکر کرده است و از اقتباس خود پرده برداری کرده است.
  2. 2.  هرچند کوئیلیو در کتاب کیماگرپاره ای از عناصر داستان را تغییر داده و عناصر جدیدی( همانند افسانه شخصی و روح کیهانی و جادو ) را وارد نموده است، اما باید با تاسف گفت که آن چه کیمیاگر را از محتوا انداخته و اساس آن را سست و تهی نموده است همین ابتکار نابجاست. کاش وی تقلید خود از مولوی را کامل می نمود و همچون شاگردی هوشیار، جهان بینی مولوی را در این سیر معنوی لحاظ می کرد و هم چون مولوی، غایتی منطقی و همگانی و کیمیایی حقیقی به نام خالق هستی را معرفی می کرد ، نه هدفی افسانه محور آن هم از نوع شخصی و فردی. کاش تصویری صحیح از ذات خداوند ارائه می کرد و با ایده روح کیهانی نوشته خود را آلوده نمی ساخت و کاش به جای تبلیغ جادو، با پذیرش آموزه های وحیانی در مقابل  دین سر تسلیم فرود می آورد و به جای تبلیغ جادوگری به دستورات دینی دعوت می نمود. صد تاسف که مراد مولوی از گنج در رؤیا؛ که همان گنج معنوی درون انسان ( سرمایه های روحی و ظرفیت های وجود انسان ) است در کتاب کیمیاگر به طلا و نقره و جواهر تبدیل شده و کسب فضایل اخلاقی به افسانه شخصی مبدل گردیده و به جای دیانت، جادو تقدس پیدا کرده است. 
  3. مفهوم افسانه شخصی که در کتاب کیمیاگر به عنوان پیام اصلی کتاب آمده است؛ برای کسی که هستی را بی هدف می داند و خالق هستی را هم بدون حکمت می شناسد، ممکن است برای نجات از سردرگمی ـ آن هم در کوتاه مدت ـ موثر باشد و بتواند به وی هدفی کودکانه را به عنوان آرمان زندگی معرفی کند، اما کسانی که از راه منطق با مسائل هستی مواجه می شوند و از قوه عاقله خویش مدد می جویند، برای ایشان این مفهوم نه فقط قانع کننده نخواهد بود، بلکه آن ها را به عدم تعادل روحی و رفتاری دچار خواهد کرد و باعث به هم ریختن سامان فعلی زندگی خواهد شد.

 

  1. «خدا» در نوشته­های کوئیلو، خدایی است که حتی پیامبرانش هم او را به حکمت و عدالت نمی­شناسند. هرچند کوئیلو پیامبران را از جایگاه حقیقی­شان به زیر کشیده و تصویری مبهم و آلوده از آنها به نمایش گذاشته اما باید انصاف داد که کوئیلو توانسته تناسب بین خدا و پیامبر را در نوشته هایش رعایت کند! و پیامبرانی به تصویر بکشد که با خدای خودش نسبتی منطقی و معقول دارد. اگر در نوشته کوئیلو، پیامبر خطاکار و آلوده نشان داده می­شود باکی نیست؛ چون خدا هم حکیم نیست! مُرسَل و مُرسِل هر دو خطا کار و اهل لغزشند. خدای کوئیلیو از آن جا که قادر مطلق نیست، هم نیازمند است و هم شکست پذیر؛ به گونه ای که شر و تاریکی می تواند بر او غالب شود و نقشه ها و طرح های او را نقش بر آب نماید. این خدا، اهل خطا و لغزش است، امیال منفی در او پدید می آید، هم اهل تمناست و هم اهل پشیمانی، و خلاصه خدای کامل و متعالی نیست. سرگذشت خدا و پیامبران درآثار کوئیلو جداً خواندنی است! کافی است مروری بر کتاب کوه پنجم داشته باشید.
  2. باید اذعان نمود که مفهوم «روح جهان» یا «روح کیهانی» ـ که در فیلم پنجره بر آن تاکید می شود و سوگوارانه به عنوان ایده معنوی شعار داده می شود ـ همچون دیگر مفاهیم محوری در آثار کوئیلو مبهم و ناشناخته ترسیم شده است. وی هر چند اشاره می کند که روح جهان را بخشی از روح خداست.[1] اما مسائلی از این دست که حقیقت «روح کیهانی» چیست؟ چه ماموریتی به عهده او گذاشته شده؟ و چه نسبتی با روح تک تک انسان­ها دارد؟  هیچکدام در آثار کوئیلو مورد کاوش قرار نگرفته است.

آنچه در آثار کوئیلو به طور قطع به روح جهان نسبت داه شده «قدرت آفرینندگی» آن است، آن هم آفرینشی که به سفارش آدمیان به سامان می نشیند. در بیان کوئیلو هرچه را انسان طلب کند روح جهان موظف است آن را ایجاد نماید؛ یعنی همین قدر که انسان اراده خود را برای طلب امری به کار گیرد آن «مطلوب» در «روح جهان» متولد می­شود. کوئیلو اساساً ماموریت انسانها در زمین را همین «مطالبه گری» ترسیم می­کند و برای خوب بودن یا بد بودن آدمی در «فرآیند طلب» سهمی قائل نمی­شود.

وی می گوید : «یک حقیقت بزرگ در جهان وجود دارد که تو هر که باشی و هرچه بکنی، وقتی واقعاً چیزی را بخواهی، این خواست در روح جهان متولد می­شود و این ماموریت تو در روی زمین است»[2]

نباید از نظر دور داشت که چنین برداشتی از ماموریت انسان برآمده از نگاه اومانیستی است که در این نگاه بر انسان محوری تاکید می شود نه بر خوا مداری. این نگرش که  نگرش غالب در میان فلاسفه غرب است و نظام تمدنی غرب بر همین مبنا شکل گرفته است، قبل از هر چیز به انکار ماموریت الهی انسان ها منجر می شود و آن گاه باعث به حاشیه راندن دین و شریعت می گردد. چنین نگرشی، انسان را انحصارا موجودی صاحب حق و مطالبه گر می بیند نه مکلف و مسئول. در این نگاه، بد بودن یا خوب بودن امور مطرح نیست بلکه چیزی مهم است که انسان را به لذت می رساند و در کامیابی انسان نقش اساسی ایفا می کند. تصریح کوئیلو به این که تنها ماموریت انسان بر روی زمین، مطالبه گری و سهم خواهی است نه پرداختن به رشد و تعالی؛ در حقیقت انکار برنامه های وحیانی است که خداوند از طریق رسولانش به بشریت رسانده است و نتیجه چنین نگاهی؛ پرورش انسان آزاد از همه چیز ( حتی آزاد از خدا) و بریده از عالم معناست که به کامروایی خود می اندیشد و دیگر هیچ.   

  1. ارمغان تمدن غرب برای انسان معاصر (غیر از تنش­ها، فشارهای روانی، بحران های اقتصادی، مشکلات زندگی ماشینی) تحمل سایه شوم نومیدی و یاس در جزء جزء زندگی بشر مدرن است. انسان معاصر همه درها را بسته می­بیند. به هر جا می­نگرد جای پای جنگ و تجاوز و آدم کشی نمایان است. در نگاه انسان مدرن، «فنا و نابودی» سوغات بعدی تمدن غرب است که هر آن، ممکن است در قالب یک «جنگ فراگیر» خود را نشان دهد.

در چنین فضایی ندای صلح و معنویت، مشتریان فراوانی دارد؛ چرا که نیاز محسوس به «امیدواری» و در مرحله بعد «آرامش» در صدر نیازمندیهای روحی انسانهاست. این ندا هرچند ضعیف و کم رمق، می­تواند ناباورانه نگاهها را به سوی خود جذب کند. اگر هم منادی چندان باوری به اقدام خود نداشته باشد بازهم می­تواند عامل «خوش بینی» واقع شود.

نوشته های کوئیلو در چنین فضایی عرضه شده اند و چنین کارکردی دارند. جایگاه وی در سازمان ملل به عنوان مشاور ویژه یونسکو در برنامة "همگرایی های روحی و گفت و گوی بین فرهنگ ها"، حکایت گر نقش غیر مستقیم وی در خدمت به نظام سلطه و کمک به صلح جهانی ـ با رویکرد غربی ـ است که البته این ساختار بیش از همه در راستای منافع کشورهای غربی به ویژه دولت آمریکا طراحی گردیده و عمل می کند.

کوئلیو با به میان آوردن مفاهیمی مثبت هم چون فرشته ها، عشق، زندگی معنوی، تجربه مذهبی،[3] نشانه های خدا، شهود و وحدت با هستی، مخاطب را به فضای معنویت و عرفان وارد می کند.

دو گروه معمولا با رصد این مفاهیم در آثار کوئلیو، حس خوبی پیدا می کنند. اول افرادی که تبیین های متعالی از این مفاهیم را نشنیده اند و تفسیر های عمیقی از واژه ها ندارند. دوم انسان هایی که لذات معنوی را به صورت عمیق تجربه نکرده اند. گروه اول بعد از آن که تبیین های تعالی بخش از این کلمات را بفهمند، گفته های کوئلیو را دم دستی و پیش پا افتاده می یابند و نظام اندیشه کوئلیو برای ایشان از کارایی می افتد و اساسا با نظام معرفتی وی مشکل پیدا می کنند.

گروه دوم هم با این امید که بتوانند با استفاده از راهکارهایی که کوئلیو در عمل به آن ها نشان خواهد داد، با این حقایق در عمل ارتباط بگیرند؛ آرزومندانه به مسیرهایی که کوئلیو نشان می دهد دل خوش می کنند. از آن جا که کوئلیو راه کار عملی نشان نمی دهد و به تحول عملی هم دعوت نمی کند، این افراد نیاز فطری خود به حقیقت جویی و خدا پرستی را با درگیر شدن ذهنی با این مفاهیم فرو می نشانند. نباید فراموش کرد این گونه مفاهیم برای کسی که در فقر معنوی به سر می برد و با بحران های درونی سر در گریبان است، می تواند «بهره ذهنی»  داشته باشد و یا در مواردی به حس خوشایند روانی منجر شود. این لذت حداقلی هر چند نه به حل بحران می انجامد و نه به رفع بنیادین نیاز منجر می شود، اما می تواند باعث تسکین موقت شود. در کوتاه مدت این میزان فراموشیِ درد و دل سپردن به افسانه شخصی، برای کسی که از معنویت حقیقی بهره ای ندارد، مفید است.

از سوی دیگر تعلیمات کوئلیو برای افرادی که از تعادل روانی برخورداند و یا از کانال دین با خداوند ارتباط گرفته اند و به شکوفا شدن ساحت وجودی می اندیشند؛ نه فقط مفید نیست که زیان بار و به از دست دادن تعادل روحی و روانی منجر خواهد شد.

  1. نباید فراموش کرد که آثار کوئیلو نه «معنویتی نوین» و «برنامه­ای متعالی» که طرحی برای «زدودن یاس» و نومیدی از انسان دلزده و دلمرده معاصر است. فرمول­هایی که کوئیلو پیشنهاد می­دهد و نسخه­ای که عرضه نموده است برای بیرون کشیدن انسان­ها از فشارهای روانی و شکننده تمدن غربی است نه راهی برای تعالی و  تکامل معنوی. وی در آثار خود درصدد القای خوش بینی است و بس. معنویت وی توصیه­ای است به پذیرش وضع موجود و امیدواری به آینده. به عبارت دقیق­تر ایده­های معنوی کوئیلو از یک طرف نشان از افول معنویت در غرب دارد، از طرف دیگر طرحی است برای خروج غرب از بحران معنویت؛ که بلکه بتواند صدای شکندگی استخوان­های نظام تمدنی غرب را چند روزی به عقب بیندازد.

 

 

امیدواریم از این به بعد شاهد این اشتباهات و سهوها در رسانه ملی نباشیم و تهیه کننده گان مجموعه های تلویزیونی از قبل با کسانی که با مبانی معنویت سکولار آشنایی دارند و با مفاهیم مطرح شده در عرفان های کاذب را می شناسند مشورت بگیرند و ناخواسته مروج معنویت های ناکارامد نشوند.


 

 

 

[1] پائولو کوئیلو، کیمیاگر ص 145

[2] پائولو کوئیلو، کیمیاگر ص 24

[3] . کنار رودخانه پیدرا، میترا عرفانیان، آوای رعنا ص 5

/ 1 نظر / 71 بازدید
سید محمد مهدی اکبری

با سلام حداقل از صدا و سیما بعنوان رسانه ملی و پرمخاطب ترین رسانه و با این همه کادر متخصص در زمینه های مختلف انتظار بیشتری میرود تا چالش های جدید و پیش روی مردم عزیز و جوانان را با بررسی بیشتر و با دید کارشناسانه و تحلیلی مورد توجه قرارداده و در راستای فرامین مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید گام بردارد . متاسفانه شیوع و رواج عرفان های کاذب در تمام اقشار جامعه تهدیدی بزرگ و جدی احساس می شود . از همه خوانندگان مشتاق دعوت می کنم که با مدیر مرکز مطالعات و تحقیقات بهداشت معنوی ارتباط برقرار کنید .