از عرفان دینی تا عرفان‌های سکولار



جدای از عرفان حقیقی که وجود دارد و همان عرفان دینی است در قرن اخیر عرفانهای نوظهور سکولار به دلایل مختلف از جمله فقدان معنویت در بین مردم و احساس نیاز مردم به معنویت به وجود آمده است.

به طور کلی عرفان به دو نوع دینی و سکولار بخش پذیر است. عرفانهای رایج تا پیش از رنسانس، غالباً رنگ دینی به خود گرفته است. اما بعد از رنسانس به علت عملکرد نادرست و اشتباه کلیسا و مذهب بی منطقی که شالوده‌ی زندگی مردم را تشکیل داده بود مردم از چنین دینی به ستوه آمده بنابراین در عصر رنسانس و بعد از آن در دوره‌ی ماشینیسم تفکر سکورالیسم بر زندگی مردم حاکم شد. در نتیجه اساس زندگی بشر بر مبنای عقل تجربی صرف، بدون حضور دین و وحی پایه ریزی شد و این چنین معنویت از زندگی اجتماعی مردم رخت بربست. این حوادث از قرن ۱۳ و ۱۴ میلادی شروع شده حال بعد از گذشت چندین قرن، دوباره خلا معنویت در زندگی مردم احساس می‌شود لذا در قرن اخیر مردم به جستجوی معنویت شتافتند. و چون مرجع و پایگاه دینی و مذهبی برای خود نیافتند به دنبال هر کس و هر تفکری که به مسائل روحی می‌پرداخت برخواستند. حاصل آن ورود عرفانهایی سکولار به زندگی مردم بود. با توجه به منشاء و خاستگاه عرفان های نوظهور (سکولار) که به آن اشاره کردیم جای بس تعجب است افرادی در داخل کشور اسلامی ما، در محلی که سرشار است از منابع اسلامی و مبادی معرفت و شناخت خداوند و جولانگاه عرفای بزرگ اسلامی همانند آیت ا… قاضی، شیخ رجبعلی خیاط، امام خمینی (ره) و آیت ا… بهجت و غیره می‌باشد، در چنین دریای عظیم و غنی معنویت و عرفان حقیقی به عرفانهای ساختگی و سکولاری روی آورند.

به هر حال در چنین شرایطی که عرفانهای سکولار در عمل وارد عرصه بشری و حتی جامعه ی شیعه ی ما شده اند بررسی شاخصه های آن اجتناب ناپذیر می نماید.

شاخصه های عرفان سکولار

شاخصه‌های عرفان های سکولار از قرار زیر است:

۱. ماده انگاری جهان: عمده عرفان های سکولار همانند سایر فلسفه‌های جدید دوران مدرنیسم و یا پسامدرنیسم، در عرصه‌های گوناگون هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و … با نگاهی مادی به جهان می‌نگرد و درصد تسخیر طبیعت برای رفع نیازهای دنیوی و تجربی است. عرفان سکولار گیتی را به ماده محصور می‌کند. لذا در عرفان سکولار از خدا و بندگی، نبوت و معاد خبری نیست. در حالی که عرفان دینی ماده انگاری را انگاری پیش نمی‌بیند بلکه جهان ماده را جزئی ناچیز از هستی می‌نگرد.

۲. تک ساحت نگری انسان : عرفان سکولار انسان را نیز به ماده و جسم محصور می‌سازد. اما عرفان دینی انسان را موجودی دوساحتی می‌بیند و روح او را برتر می‌داند. «ثُم سوّاهُ و نَفَخَ فیه من رُوحِة» (سجده/۹)

از لوازم توجه به طبیعت ترکیبی انسان، رعایت اصل جامع نگری است. اگر عرفان جامع‌نگری پیشه نکند و از یک بعد غفلت ورزد درختی آفت زده است که به عرفان سکولار می‌گراید. به عنوان مثال در برخی مذهب های مسیحیت ازدواج روحانیون مسیحی ممنوع است به تصور اینکه راه رسیدن به خدا هموار شود امّا این خود منشاء مفاسد بسیاری شده است. جامع نگری عرفان دینی او را به شناخت و تربیت در هر دو بُعد مادی و معنوی و طراحی برنامه‌ای فراگیر سوق می‌دهد. روایات متعددی توجه به مجموع نیازهای جسمی و روانی توصیه کرده و برنامه زندگی مومن را متنوع و حاوی پالایش و آرایش ظاهر و باطن معرفی کرده است. به عنوان مثال چگونگی تغذیه در حالات نفس موثر است. چنانکه امام علی (ع) پرخوری را منشاء قساوت قلب دانسته و مصرف متعادل برخی غذاها مانند عدس را سبب رقت قلب شمرده است.

۳. غایت مندی ابزار : عرفان دینی به هدف سیر به سوی انسان کامل (پیامبر خاتم) و نیل به وصال و قرب الهی گام بر می‌دارد، اما عرفان سکولار یا عرفان عصر جدید که بر انسان گرایی (اومانیسم) مبتنی است، بر غایتی ورای دنیا نمی‌اندیشد. غایت عرفان سکولار دست یابی به قدرت‌های غیرعادی، شفابخشی، آرامش روانی و غلبه بر اضطراب‌هاست. آنچه را عرفان سکولار غایت می‌انگارد، عرفان دینی ابزاری بیش برای غایاتِ برتر نمی‌بیند. این نگرش بر خدا محوری متکی است. کمال هر موجود و از جمله انسان در گرو تحقق عینی تمام استعدادهای نوعی اوست. بی‌تردید عینیت یافتن خواست‌های دنیوی را نباید کمال انسانی شمرد. هرگاه روح فناناپذیر او شکوفا شود و به کمال و لذت بی‌پایان، ناب و بدون محدودیت و مزاحم دست یابد، انسانیت او به فعلیت رسیده است. بر این اساس کمال نهایی آدمی نقطه‌ای است که کمالی فراتر از آن برای انسان متصور نیست و آن، درک وصال برترین موجود یا نیل به قرب الهی است. بنابراین توجه به درجات پایین‌تر تا آن جا لازم است که ابزاری برای کسب درجات برتر باشد. توجه به غایت برتر در میدان دین، عارف را از منافع فروتر محروم نمی‌سازد؛ بلکه عرفان دینی هم آدمی را از منافع دنیوی عرفان بهره می‌سازد، به او توانایی‌های برتر می دهد، آرامش روان به ارمغان می‌آورد، هم او را بس فراتر از ماده، دنیا و جسم، عروج آسمانی می‌بخشد. در نقطه مقابل، عرفان سکولار همانند عقلانیت و علم گرایی سکولار، انسان محور و منقطع از وحی است و حداکثر بهره دنیوی می‌دهد.

۴. نفی مرجعیت وحی: عرفان دینی، مرجعیت دین را به مثابه منبعی فوق بشری می‌پذیرد، اما عرفان سکولار تنها فرآورده‌های معرفت حصولی و حضوری بشری را معتبر می‌شمارد بنابراین با کاستی‌هایی مواجه می‌شود، زیرا منابع معرفتی آدمیان محدود و خطاپذیر است.

۵. فصل دنیا و عقبی: در عرفان سکولار اول و آخر (دنیا و آخرت) بی‌معناست. اول همان آخر است و آخر همان اول. اما عرفان دینی هم در عرصه هستی شناسی به معاد باور دارد و هم در ساحت رفتار شناسی دنیا و آخرت را پیوند می‌زند و یکی را مزرعه دیگری می‌خواند. قرآن کریم دنیا را آزمایشگاه تفکیک پاکان از پلیدان می‌داند «لیبلوکُم ایُّکم اَحْسَنُ عملاً» (هود/ ۷) (ملک/۲)

بنابر این عرفان سکولار، دنیا و عقبا را نه وصل که فصل می‌کند و دنیا گرای غافل از آخرت، یا عزلت نشین تارک دنیا می‌پروراند در حالی که عارف دینی در کنار کسب معرفت شهودی خدا و مبدأ، به دریافت شهودی معاد و مقصد می‌اندیشد.

۶. ضعف منزلت نفس: عرفان دینی آدمی را به وجهی نیکو به منزلت نفس خویش متوجه می‌سازد، اما عرفان سکولار از منزلت نفس به مراتب می‌کاهد. قرآن کریم می‌فرماید : «وَ لَقَد کرمنا بنی ءَادمَ و حَمَلْنَهُم فی البَرِّو البحرِِ و …» (اسراء/۷۰) «و ما فرزندان ادم را بسیار گرامی داشتیم، و آنان را بر مرکب‌های آبی و صحرایی سوار کردیم و …»

اینچنین آدمی متوجه جایگاه رفیع نفس خویش شده، هرگز گوهر وجودخویش را آلوده نمی‌سازد. دین به مدد عارف می‌شتابد و او را برای حداکثر بهره‌وری از امکانات موجود برای حفظ منزلت ونیل به تعالی مدد می‌رساند و او را از قربانی شدن به یاری امکانات و ابزارها مصون می‌دارد.

شاخصه های عرفان سکولار _عرفان بدون حضور دین _ را شناختیم و به پوچ و تهی بودن آن پی برده، دانستیم که محصور در ماده است و روح فناناپذیر آدمی را اغنا نمی بخشد. بنابراین دریافتیم، اطمینان در طی طریق و نیل به مراتب عالیه عرفانی در گرو رجوع به وحی معتبر است. برای آشکار سازی این امر، خدمات و حسنات دین برای عرفان را که گویای وجوه ترجیح عرفان دینی بر سایر انواع عرفان هاست، مرور می کنیم.( منظور از دین در اینجا همان دین حقیقی، اسلام می باشد.)

خدمات دین به عرفان:

۱. نفی عرفان سکولار


دین با نفی عرفان سکولار و رفع کاستی‌های آن، عرفان را ارتقاء می‌بخشد: عرفان را از ماده انگاری جهان و تک ساحت نگری به انسان می‌رهاند، سطح غایت مورد نظرِ آن را بالا می‌برد و از محصور شدن در دنیا باز می‌دارد، مرجع موثق وحی را در اختیار آن می‌نهد، و آدمی را متوجه جایگاه رفیع نفس خویش می‌سازد.

۲. کسب معارف ضروری


الف. هستی‌شناسی جامع و مطمئن:

یکی از نیازمندیهای عرفان عالی، اطلاعاتی کامل، صادق و ناظر به واقع درباره جهان، انسان و آغاز و پایان هستی است.در غیر این صورت، گزاره‌های عرفانی فاقد پشتوانه و استحکام کافی خواهد بود. مشکل اصلی عرفان سکولار عدم شناخت صحیح از جهان و انسان است. هر قدر شناخت حصولی اولیّه کامل تر باشد، عرفان به مسیر صحیح خود نزدیک تر خواهد شد. وحی معتبر اطلاعاتی در اختیار بشر قرار می‌دهد که می‌تواند برای وی عرفان برتر به ارمغان آورد تا بتواند طرحی نو بنیاد در افکند.

ب. تامین منشور مطمئن سلوک و قافله‌سالار معصوم:

عرفان حقیقی که غایت وجود آدمی را سیر و سلوک به سوی حق تعالی می‌داند، نمی‌تواند فاقد منشور مطمئن سلوک باشد. در این عرفان منشور آسمانی به عنوان ابزاری لازم جهت طی طریق ضروری تلقی می شود. مگر می‌توان به سوی حق شتافت اما پیام او را نادیده گرفت؟

برای اینکه انسانها در این مسیر بی سالار نمانند و از معرفت الهی و آشنایی با سودها و زیان‌ها بهره برند، و رهزنان راه را بشناسند. وحی ضرورت دارد. امام خمینی (ره) آن رهبر عارف و سالک نیز رسالت اصلی وحی و نبوت را شناساندن خداوند به بشر معرفی کرده و می گوید: «تمام مقاصد انبیا برمی گردد به معرفت الله. آنچه دنبالش بودند واقعاً خداشناسی بود.»(امام خمینی،صحیفه نور جلد۷،ص۲۵۰)

به این صورت باطل بودن سخن افرادی که راه رسیدن به خداوند را به تعداد نفوس آدمی شماره می زنند ثابت می شود کسانی که گمان می کنند با حرکات خاص و اعمال حتی دون شأن آدمی می توان راه ریاضت پیش گرفته، از مادیات جدا شد و به خدا رسید سخت در اشتباهند. شاید با ریاضت های اینچنینی به اعمال خارق العاده دست یابند_به عنوان مثال مرتاضی که جلوی کاخ سفید به مدت ۲۰ دقیقه معلق در هوا نشسته بود_ امّا هیچگاه از این حرکات فراتر نرفته و نمی توانند روح خود را با خدا پیوند زنند. برای این ادعا ۲دلیل عقلی می آوریم:

۱. آیا معقول است برای رسیدن به معشوق خلاف دستورات او عمل شود؟ «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی رسولی»

۲. خدای ما اگر خدای رئوف است که هست، امکان ندارد راهی مطمئن تر و سهل الوصول تر برای رسیدن به او وجود داشته باشد امّا نشان ندهد. بنابراین بهترین راه و تنها راه همانی است که ذات اقدس خداوند ارائه کرده است و همان شریعت می باشد.

۳. توانبخشی برای طی مراحل سلوک

سقراط بر آن بود که معرفت به اخلاق نیکو به تنهایی برای عمل به آن کافی است، اما این سخن ناتمام است، چنانکه ارسطو بر خلاف نظر استادش، صرفِ شناخت را علت تامة انجام یا ترک نمی‌دانست. ارسطو عامل مهم این مساله را ضعف اراده می‌داند. این سخن درستی است.

یکی از مشکلات دائمی انسان این بوده است که به آنچه پسندیده و طریق حق می‌داند عمل نمی‌کند و از احکام عقل عملی و توصیه عرفا سر باز می‌زند. فوران امیال حیوانی به سادگی به سرکوبی عقل، وجدان و احساسات معنوی می‌انجامد. کم نیستند کسانی که ارزش‌ها و قواعد سلوک عرفانی را به خوبی می‌شناسند، اما آنها را پاس نمی‌دارند.

افزون بر این، داده‌های روان شناسی حکایت از این دارد که اگر نگوییم همه آدمیان، دست کم خیل کثیری از آنها، بدون تشویق و تنبیه، چندان رغبتی به انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد از خود نشان نمی‌دهند.

در اینجاست که نیاز سالک به دین آشکارتر می‌شود، چرا که می‌توان گفت بدون دین و برخی آموزه‌های دینی، همچون باور به عدالت الهی، وجود معاد و حسابرسی به اعمال بندگان، اکثریت مردمان با توجه به سختی راه انگیزه لازم برای پالایش نفس را نخواهند داشت و چه بسا افرادی که در میانه‌ی راه عرفان از ادامه راه منصرف می‌شوند. بنابراین دین می‌تواند تضمین لازم ارائه دهد، از آثار و فواید دنیوی و اخروی سیر و سلوک سخن بگوید و آدمیان را بدین سمت سوق دهد.

عارف رهزنان فراوانی دارد. برای مثال توانایی‌هایی که در سایه تمرینات عرفانی برای آدمی حاصل می‌شود همانند سایر توانایی‌های بدنی، به خودی خود ارزشمند نیست، بلکه در صورتی که در طریق قرب الهی قرار گیرد کمال آفرین و سعادت بخش است. لذا ممکن است عارف به سادگی دچار غرور شود. از طرفی این صفت همان اندازه دور کنندة انسان از خداست که غرور ناشی از کسب علوم نظری و حصولی، بلکه چه بسا در اینجا به عجبی عجیب‌تر و ضلالتی فزون‌تر دچار شود. آموزه‌های عملی اسلام می‌تواند در فرو کاهش عجب و پاکسازی آن به عارف کمک کند و موانع از سر راه وی بردارد.

۴. غفلت زدایی

همه آدمیان به رغم آگاهی عقلی و درونی نسبت به ارزش‌های معنوی، به دلیل قرار گرفتن در محاصره عوامل غفلت‌زا، به سادگی دچار فراموشی می‌شوند و توجه کافی به دانسته‌های خویش ندارند.

لذا برای سیر و سلوک آسمانی افزون بر درک درونی به تذکر از جانب منبعی مقدس و معتبر نیاز دارند که دین در این زمینه مدد رسانی نیکوست.

۵. جامعیت روش مند

عرفان دینی فقط راه شهود پیش نمی‌گیرد؛ بلکه از شیوه نقل و عقل نیز بهره می‌برد. عارف می‌تواند به علت خلط میان شهود ربانی و شیطانی و دخالت تفاسیر مشخصی در دریافت‌های شهودی، شهود خویش را با سنجه‌های وحی و برهان محک بزند؛ درنتیجه با اطمینانی فزون‌تر گام بر می‌دارد.

عرفان دینی فقط باطن گرا نیست؛ بلکه به ظاهر و باطن می‌اندیشید و از پیوند آنها غافل نمی‌شود. او ابعاد مختلف ظاهر را نیک می‌نگرد، پیوند فرد و اجتماعی، دین و سیاست، دنیا و آخرت را در می‌یابد و در عرفان متجلی می‌سازد. عارف دینی گوشه نشین منزوی نیست. او وصال خدا را نه فقط در عبادت شبانه، بلکه در تلاش روزانه و گسترش حق و عدالت می‌جوید. او قطب خویش را پیامبری می‌داند که جسم و جان خود در پالایش و آرایش الهی جامعه وقف کرد. او همانند امام خمینی (ره)، عرفان محمدی را قابل جمع با سیاست و انقلاب می‌بیند.

بر این اساس دین و عرفان، هر دو از نیل به وصال حق سخن می گویند؛ مهترین گام های نیل به شهود، پاک سازی باطن و پرواز آسمانی روح است و ایمان دینی برای نیل به این هدف مدد رسانی نیکو و بی بدیل است.

منابع:

- کتاب «دین در نگاهی نوین» تألیف:ابوالفضل ساجدی-مهدی مشکی ناشر:انتشارات موسسه اموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
- سخنرانی دکتر شریفی/تریبون مستضعفین

/ 4 نظر / 17 بازدید
کلاسهای عرفان حلقه رفته

البته بنده کلاسهای عرفان حلقه رو نرفتم که مثلا گمشده خودمو پیدا کنم وهمین حالا هم مطالب از عرفان حلقه رو مطلعه میکنم ولی کسانی که این فرقه رو تایید کرده و دنبالش راه افتادند و بنده روی اونها شناخت دارم میدانم که اولا تعدادشون کمه دوما اطلاعاتشون از دین شریعت فلسفه وعرفان اسلامی بسیار اندکه البته گذشته از کسانی که به عمد این راه رو میروند و میدانند که راه درستی نیست

کلاسهای عرفان حلقه رفته

خیلی خوبه که طاهری و امسال اونو بیارن تو رسانه و با علما و دانشمندان کشورمون به بحث بنشینند تا همه بدونند که اینها چقدر تو خالی اند این بهترین روشنگریه و جلو گیری از انحراف جوانانه.چرا اینکارو نمیکنند؟

کلاسهای عرفان حلقه رفته

این حرف شما رو قبول دارم که بهتره تو رسانه طوری مطرح بشن که بزرگشون نکنیم ولی اگر اینها پشت پرده بمونن در اذهان یک عده مردم ساده لوح میشن اسب زاپاتا.برای مثال طاهری نوشته بی معنی در مورد عاشورا داره که حتما میدونید.بنده عرضم اینه که بعضی از فرم عزاداری مردم درست نیست ولی طاهری از این مسئله سو استفاده کرده وبا زیرکی میخواد کل قضیه رو زیر سوال ببره و کمرنگ کنه.از یکی حلقه ای پرسیدم در کدوم یک از رفرنسهای شیعه امده که حتما باید در عزای حسینی فلان رنگ پوشیده بشه که طاهری به نوعی داره انتقاد از رنگ میکنه و میگه میتونیم مثلا رنگ قرمز بپوشیم پایکوبی کنیم که مثلا حسین پیروز شده و یزید شکست خورده پس باید شاد باشیم و این بهتر از سیاه پوشیدن و.... این اقا میگه کجای این حرف بده.بهش میگم صاحب عاشورا امام سجاد ع و حضرت زینب ع و امام صادق ع است یا امسال طاهری؟اخه اینا کی چنین حرفی زدن؟ ولی متاسفانه انگار در گوش الاغ داری الرحمان میخونی.از شما چه پنهون خیلی غصم میگیره.حتما میخوان این بابارو ازاد کنن و بشنویم رفته انگلیس و از اونجا چرتو پرتاشو ادامه میده