پایگاه سابق تخصصی نقد و بررسی عرفانهای کاذب

جدیدترین مطالب در سایت اصلی: erfan90.ir

نفی وجود عرفانهای کاذب در مدارس!!!
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،عرفانهای کاذب در مدارس ،تبلیغ

نفی وجود عرفانهای کاذب در مدارس!!!

 

سال گذشته بود که حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات در باره نفوذ عرفان‌های کاذب در میان دانش‌آموزان هشدار داد اما آموزش و پرورش مثل تمام موارد اینچنینی وجود چنین مشکلی در مدارس را نفی کرد و مدعی شد عرفان‌های کاذب در مدارس دولتی وجود ندارد اما به رغم این ادعا و به منظور آشنایی معلمان تهرانی برای مقابله با فرقه انحرافی مدیرکل امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری کلاس‌هایی را برای آشنایی معلمان تهرانی با فرقه‌های انحرافی تشکیل می‌دهد.

تاکنون بیش از 3 هزار عرفان کاذب در دنیا شناسایی شده‌اند. اما معروفترین آنها که در کشورما فعالیت دارد فرقه شیطان پرستی و بعد از آن عرفان‌های اوشو، سرخپوستی، رام الله، پائولوکوئیلیو و دالایی لاماست.

دکترعلی فلاح رفیع، رئیس مرکز هم‌اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی در این باره می‌گوید: فرقه انحرافی اوشو که در کشورمان نمایندگی دارد بیش از 100 جلد کتاب ترجمه شده به فارسی نیز دارد. به گفته وی این عرفان‌های کاذب اعتقادی به وجود خدا ندارند و با توجه به نیاز انسان به 3‌اصل آرامش، امید و شادی بدون توجه به معنویت، تعدادی از شهروندان را به خود جذب می‌کنند.

کاهش سن گرایش به عرفان‌های کاذب نکته دیگری است که فلاح رفیع به آن اشاره کرده و می‌گوید: بسیاری از ترویج‌کنندگان این مکاتب برای تاثیرگذاری بیشتر بر افکار نسل جدید از سنین پایین، دبستان و راهنمایی آموزشهای خود را آغاز می‌کنند، حتی برخی از فرقه‌های ضاله برای مراحل دبستان و راهنمایی کتابهایی نیزدارند زیرا اگر در این سنین شکاف را آغاز کنند بیشتر می‌توانند در کار خودشان موفق شوند.

وی می‌گوید: یکی از اصول تربیتی شروع آموزش از سنین پایین است زیرا هنگامی که به سطح دانشگاه رسیده‌ایم آموزه‌های تربیتی تاثیر چندانی ندارد هرچند امکان تغییر و تحول در هر رده سنی هست اما به طور طبیعی ذهن سنین پایین‌تر برای دریافتهای تازه آماده‌تر است.

فلاح رفیع با بیان اینکه کسانی که در جهت ترویج عرفان‌های کاذب و مشوش کردن اذهان فعالیت می‌کنند برای دوره‌های راهنمایی و دبیرستان دانش‌آموزان برنامه‌های ویژه دارند، می‌گوید: متاسفانه برخی از این گروه‌ها برای ترویج افکار و اندیشه‌های خود در دوران نوجوانی برنامه‌های ویژه‌ و علمی‌ای دارند. البته تمامی این فرقه‌ها کار علمی انجام نمی‌دهند اما برخی برای دوران راهنمایی و دبیرستان کتابها و معلمان مخصوص دارند. همچنین محافلی وجود دارد که در این دوران افراد را جذب کنند.

رئیس مرکز هم اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی با تاکید بر اینکه آموزش و پرورش باید در این زمینه بسیار هوشیار باشد، گفت: در مقابل این کتاب‌ها، آموزش و پرورش نیز باید مطالبی را در خصوص گرایشهای معنوی و روحی انسان که امری فطری است تهیه و تدوین کند و نرم‌افزارهای لازم را در این زمینه در اختیار معلمان قرار دهد.

حساسیت متولیان آموزشی کشور چندان نیست

فلاح رفیع با اشاره به اینکه حساسیت متولیان آموزش و پرورش در زمینه ترویج عرفانهای کاذب چندان زیاد نیست، می‌گوید: باید این حساسیت در سطح متولیان آموزش و پرورش بیشتر شود. هرچند زحماتی کشیده می‌شود اما فکر می‌کنم در این زمینه نیاز به حساسیت و دقت بیشتری است البته صرف حساسیت هم کفایت نمی‌کند و باید در این زمینه برنامه‌ریزی‌های منظمی در مدارس انجام و دروس مخصوصی با همین عنوان تدوین شود.

فلاح رفیع با بیان اینکه دانش‌آموزان به‌ویژه در سطح دبیرستان آمادگی پذیرفتن این علوم را دارند، می‌افزاید: در این دوران تحول فکری در جوانان آغاز می‌شود و آماده پذیرش افکار و عقاید جدید هستند. قبل از دبیرستان میل به عرفان زیاد نیست و نوجوان هنوز در حال و هوای کودکی است و میل به بازی دارد اما در دوران دبیرستان میل به معنویت در انسان‌ها شکوفا می‌شود.

سند نداریم، پس نیست!

با وجود تمام هشدار‌هایی که در این زمینه داده می‌شود اما مسئولان آموزش و پرورش مثل همیشه دست از انکار بر نمی‌دارند و برای اثبات یک موضوع دنبال سند و مدرک هستند.

رضا امانی،‌ معاون پرورشی و تربیت بدنی آموزش و پرورش شهر تهران درباره رشد عرفانهای کاذب در مدارس می‌گوید‌: هیچ سند و مدرکی در این رابطه که حتی یک دانش‌آموز به این مقوله گرایش داشته باشد به ما گزارش نشده است.

وی تاکید می‌کند: در رابطه با رشد عرفانهای کاذب درمدارس و گرایش دانش‌آموزان به آن اطلاعات دقیقی نداریم و کیفیت و کمیت آن مشخص نیست، البته ممکن است رگه‌هایی از این مورد در مدارس غیردولتی وجود داشته باشد اما نمی‌توانیم درباره آن به طور قطع صحبت کنیم.

امانی گفت: البته این موضوع در جامعه وجود دارد و به همین دلیل از سال گذشته، آموزش و پرورش شهر تهران موضوع توانمندسازی مدیران و مربیان پرورشی و حتی دانش‌آموزان تشکلهای دانش‌آموزی را دنبال کرده که امسال نیز آن را پیگیری می‌کنیم.

اگر ندیدیم، یعنی هست

اما حجت‌الاسلام علیرضا سلیمی در این‌باره می‌گوید: اگر شواهدی پیدانشده است که عرفان‌های کاذب در بین دانش‌آموزان رشد می‌کند، دلیل بر عدم رشد آن نیست! یک ضرب المثل عربی هست که می‌گوید؛ اگر ما پیدا نکردیم دلیلی بر وجود نداشتن نیست.

او می‌افزاید:دشمنان از همان روزهای آغازین انقلاب برای جذب جوانان ما سرمایه‌گذاری کرده‌اند. یکبار با بدیل‌های ساخته و پرداخته خود و یکبار با عرفان‌های کاذب و دروغین و... اما آنچه مسلم است آن‌ها همه این راه‌ها را رفته‌اند و هنوز هم دنبال می‌کنند. این نماینده مجلس می‌گوید:اسلام دینی است معناگرا، اگرچه با جامعیتی که دارد به مادیات نیز با رویکرد مثبت نگریسته است اما وقتی ما اصل را در اختیار داریم چرا اجازه بدهیم بدل در میان نوجوانان ما ریشه بدواند؟

او با اشاره به وظایف وزارت آموزش و پرورش در این باره می‌گوید: باید ریشه این مسائل را مورد پیگرد قرار دهیم. با غفلت از این فضا تصور نکنیم که دشمن هم غفلت کرده است. حضرت امیرالمومنین(ع) می‌فرماید که اگر کسی بخوابد، دشمن او به خواب نمی‌رود. با به غفلت زدن خود شرایط را برای دشمن مهیا می‌کنیم تا نقشه‌هایش را پیش ببرد.

از پائولوکوئیلیو تا کیهان

فرقه پائولوکوئیلیو از جمله عرفان‌های کاذب معروف در کشورمان است، «پائولو کوئیلیو» که سرمنشأ آن عرفان کابالاست، در کتاب‌هایش به دنبال این است که مردم را به سمتی سوق دهد که به جای اینکه دنبال خدا باشند، به سمت منویات درونی متمایل شوند، اوج عرفان آنها نیز فکر است، مطالبی که اینها مطرح می‌کنند، می‌تواند سرلوحه گروه‌ها و جریان‌های انحرافی قرار گیرد.

مثلا فرقه «پائولو» در بحث کیمیاگری به دنبال یک زبان کیهانی است و این زبان را مشترک میان انسان، نبات و حیوان می‌داند و می‌گوید باید این زبان را پیدا کنید، شعور کیهانی نیز می‌گوید، من این زبان را پیدا کرده‌ام، ماده شعور دارد و ما از طریق اتصال به روح‌القدوس می‌توانیم درمانگری کنیم یعنی تفکر پائولو بدین صورت در فرقه حلقه تبیین می‌شود.

یا فرقه «رجویه»، از تبیین جهان شروع کرد یعنی هستی را تعریف کرد و تعریفی از خالق هستی، غیب، جایگاه انسان در هستی ارائه داده، نقش و جایگاه شیطان را مشخص کرده، این در حالی که فرقه‌ها هستی را تعریف می‌کنند و در پس این تعریف از جهان، ایدئولوژی وجود دارد و در مرحله ایدئولوژی عملکرد ارائه می‌دهند، «رجویه» تعریف جهانی از خودش ارائه می‌دهد و در مرحله ایدئولوژیک تئوری می‌دهد و با تبیین جهان می‌‌تواند یک فرد را وادار کند که دیگری را بکشد و یک سیانور را زیر زبان خودش بگذارد که وقتی به خطر افتاد خودش را بکشد و احساس کند که کشتن دیگران و کشتن او تعالی است، این تعریف اولیه است که عملکرد ثانویه را شکل می‌دهد.

نشانه‌هایی که هست، مسئولانی که نمی‌بینند

اگر به قول مسئولان آموزش و پرورش توجه کنیم باید چشمانمان را به روی تمام نشانه‌هایی که از عرفان‌های کاذب وجود دارد ببندیم.

گردنبندهایی که آویزه گردن دانش‌آموزان شده، آرم‌هایی که بر روی لباس‌ها حک شده و دستبندهایی که هر‌کدام نشانی از یک فرقه دارند دست به دست در بین دانش‌آموزان می‌چرخد و آنها را روز به روز به قعر چاهی پرتاب می‌کند که انتهایش معلوم نیست اما مسئولان بزرگ‌ترین وزارتخانه کشور یا آن را نمی‌بینند و یا خود را به ندیدن می‌زنند.


 
ورود عرفانهای کاذب به جلسات روضه زنانه
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عرفان های نوظهور ،روضه های زنانه ،عرفانهای کاذب
هشدار درباره نفوذ عرفان های نوظهور و
انحرافی به روضه های زنانه
بر اساس گزارش یکی از نهادهای فرهنگی کشور بیش از 700 محفل خانگی در تهران در رابطه با عرفانها و معنویت های نوظهور و انحرافی در تهران شناسایی شده است.

بر اساس این گزارش، سردمداران فرقه های انحرافی اخیرا با برنامه ریزی های گسترده، اقدامات مختلفی را برای نفوذ در مجالس خانگی به ویژه روضه های زنانه اجرا کرده و تلاش کرده اند برای  گسترش افکار و عقاید منحرف خود، با زبان عامه پسند مطالب خود را ارایه کنند.

این نهاد فرهنگی همچنین تاکید کرده است که امروزه کتابهایی با مضامین راه های رسیدن به موفقیت منتشر می شود که اغلب آنها از سوی فرقه های منحرف چاپ و منتشر  می شود و حاوی مطالب ضد دین بوده و سحر و جادو و جن گیری را در جامعه ترویج می کنند.

به اعتقاد آنها، برخی کشورهای همسایه شمالی برای حمایت از این فرقه های ضاله پایگاههایی تشکیل داده و تاثیرگذاری در مسایل فکری و بنیادین جامعه را در دستور کار خود قرار داده اند.

بر اساس این گزارش، سال های 75 تا 85 اوج ترجمه کتابهای مرتبط با عرفان های نوظهور در کشورمان بوده و طی این مدت بیش از 4500 عنوان و 200میلیون جلد کتاب در این خصوص شناسایی شده اند که خوشبختانه در سال های اخیر با افزایش حساسیت ها  نسبت به این موضوع انتشار کتابهای دارای مجوز کمتر شده است..

این نهاد فرهنگی یادآور شده است که امروزه فرقه های نوظهور فضای مجازی را نیز مورد هجمه گسترده قرار داده و بیش از 4 هزار سایت و وبلاگ فارسی زبان، افکار و عقاید ضاله را در فضای اینترنت گسترش داده و از سوی دیگر کمپانی های فیلمسازی و نویسندگان رمان و داستان های  کوتاه و بلند فعالیت های زیادی را در این بخش انجام می دهند.

هرچند ممکن است در این گزارش اشکالاتی وجود داشته باشد اما نفس پیگیری این مسئله و باز کردن ابعاد ناشناخته آن، اقدام مهم و تلنگری قابل توجه محسوب می شود.

 
رد پای سفارتخانه خارجی در ترویج عرفان کاذب
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،دکترای افتخاری ،ریشه عرفانهای کاذب ،دکترای ارمنستان

رد پای سفارتخانه خارجی در ترویج عرفان کاذب

 

در این خصوص می‌توان به حمایت دستگاه‌های امنیتی یک کشور خارجی جهت اخد دکترای افتخاری برای یکی از لیدرهای این فرقه‌های منحرف نیز اشاره کرد.
فرقه گرایی و ترویج عرفانهای کاذب یکی از دستور کارهای عوامل بیگانه در خصوص تهاجم به باورهای دینی کشورهای اسلامی است. 

یکی از کارکنان یکی از سفارتهای خارجی در تهران به تبلیغ عرفانهای کاذب می‌پردازد. این فرد ایرانی الاصل (پدر ایرانی و مادر روسی)، رابط دفتر جذب داوطلب دوره متافیزیک و شرکت‌های دیگر است.

فرد مذکور با پوشش سفارتخانه ضمن ارسال ایمیل‌هایی با مضامین تبلیغ درمان درد‌های جسمی و ذهنی به وسیله روشهای متافیزیک، اقدام به تبلیغ بحثهای عرفان کاذب می‌کند و توانسته نفرات زیادی را نیز جذب کند.

در این خصوص می‌توان به حمایت دستگاه‌های امنیتی یک کشور خارجی جهت اخد دکترای افتخاری برای یکی از لیدرهای این فرقه‌های منحرف نیز اشاره نمود.

 
علت گرایش به عرفانهای کاذب
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ۳٠ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علت گرایش به عرفانهای کاذب ،عرفانهای کاذب
 
 
 
 
علت گرایش به عرفانهای کاذب عطش به معنویت است

 

 

حجت الاسلام و المسلمین مسلم سلیمانی گفت: زمانی که بحث از عرفان های کاذب به میان می آید یعنی یک عرفان اصیل و حقیقی وجود دارد که عطش معنوی انسان ها را فروکش می کند و برای رسیدن به آن یک سری سختی و ریاضت به خود می دهند.

این روحانی افزود: این ریاضت ها با میل و غریزه انسان سازگار نیست یعنی انسان باید مسیر خلاف غریزه و میلش را طی کند تا بتواند با برنامه زمانبدی شده به این حقیقت دست یابد.وی تصریح کرد: ولی عده ای خواهان این هستند که زودتر به نتیجه برسند و در نهایت از مسیر اصلی فاصله می گیرند و در مسیر دیگری پا می گذارند که تصور می کنند با انجام دادن چند رفتار خاص و یک ریاضت کوتاه مدت می توانند به عطش معنویت خود پاسخ دهند.

مسلم سلیمانی عامل این مسئله را در این دانست که انسان تشنه این معارف، حقایق و معنویت بوده و دنیا به سوی معنویت معطوف است و این یک عامل  فطری است اما چون همه انسانها از آموزش لازم برخوردار نیستند نمی توانند مسیر درست را انتخاب کنند و در تاریکی انحراف خود سرگردان می شود.

وی تاکید کرد: برای هر چیزی باید راه درست انتخاب کرد طوری اگر انسانی بیمار شد باید نزد پزشک برود و در مسیر معنوی نیز به همین ترتیب که اگر کسی جویای معنویت است بطور قطع باید نزد کسانی برود که یک عمر در این راه مجاهده کرده اند و اهل معنویت و صاحب اندیشه و نظر بوده اند و شهره خاص و عام هستند در غیر این  صورت خروجی یک عرفان کاذب است.

حجت الاسلام و المسلمین سلیمانی با اشاره به اینکه اگر این ادعا را داریم که اسلام و فقه سیاسی و حکومتی را می خواهیم به دنیا عرضه کنیم باید بیشتر تلاش کنیم و در حوزه پژوهش و تحقیق حوزه های علمیه باید به بصورت طبقه بندی شده طلابی تربیت کنند تا قبل از اینکه تبی در جامعه وارد شود آن را شناسایی کرده و جامعه را واکسینه کنند.

وی گفت: در واقع حوزه علمیه باید یک  گام از عوام جامعه جلوتر باشد و دست روی دست نگذارد تا یک انحرافی جامعه را فرا بگیرد، آن وقت به فکر درمان بیافتد.

سلیمانی خاطرنشان کرد: این انحرافات علائمی دارند که می توان تشخیص داد که چگونه این انحراف و مکاتب کاذب می خواهند وارد جامعه شوند، بنابراین باید با استفاده از محتوای غنی اسلام برای پاسخگویی و اشباع جامعه از ورود و شیوع این عرفان های کاذب پیشگیری کرد.


 
per olofsoon: فرقه های درمانی خطرناکترین نوع فرقه گرایی
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٢ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،وجوب مقابله با فرقه های نوظهور ،عرفانهای درمانی ،فرقه های درمان محور

 

استاد دانشگاه MIT آمریکا:

خطرناکترین فرقه ها ، فرقه های درمانی است

 

گفتگو با دکتر per olofsoon سوئدی تبار ، استاد و دانش آموخته دانشگاه MIT  در رشته روانشناسی که مدت 20 سال از زندگی خود را د راه مبارزه با فرقه های خطرناک هزینه نموده است. 

 

گفتگو: علیرضا محمدی

  

 

* به نظر شما فرقه‌ها چه خطری دارند؟

در ابتدا باید بگویم که هر گونه فرقهای خطرناک است اما یک دسته از فرقه‌ها که شاید بتوان به آنها خطرناک‌ترین نوع فرقه‌گرایی گفته شود گروه‌هایی هستند که در آن با محوریت یک فرد، فردی که نقش سرپرست را بازی می کند و می‌گوید تا نیروی ماورایی است شکل می گیرد.

معمولاً این سرپرست خود  را مرتبط با جایی فراجهانی فرض می‌کند و منبع انرژی خود را از آن جا می‌داند خوب اینجاست که انحراف ایجاد می‌شود و عده‌ای از جوانان و سایر مردم را به انحراف کشانده و از خط اصلی زندگی خارج می‌کنند.

پس می‌توان گفت خطری اصلی در فرقه گرایی خروج از خط اصلی و خط طبیعی است که برای همه انسان‌ها یکسان است.

این خطر فرقه‌گرایی است خروج از خطوط اصلی زندگی .

 

* آقای دکتر معمولا فرقه‌ها را می توان به چند گونه تقسیم نمود؟

فرقه‌ها را می‌توان به بخش‌هایی زیر تقسیم‌بندی کرد:

1-  فرقه‌های مذهبی

2-  فرقه‌های سیاسی

3-  فرقه‌های روان درمانی

4-  فرقه‌های درمانی

5-  فرقه‌های تحصیلی

6-  فرقه‌های تجاری

7-   ...

* کدام یک از فرقه‌ها خطرناک‌تر از دیگری است؟

ببینید شاید بتوان فرقه‌های مذهبی را از لحاظ تعداد و شناخت شدن بیشتر به نوعی دسته‌بندی کرد ولی از لحاظ خطرناک‌تر بودن به نظر من باید به فرقه‌هایی اشاره کرد که درخصوص مسائل درمانی و پزشکی حالا چه روان درمانی باشد یا درمان های فیزیکی ورود می‌کنند اشاره کرد. علت هم این است که این فرقه ها در واقع با ورود خود به مسائل پزشکی باعث می‌شوند که جان انسان‌ها به خطر بیفتد و یا در مثال روان درمانی نه تنها کمکی به بیمار نمی‌کنند بلکه باعث روان‌پریشی شخصی شوند و البته فرقه‌ها یک خطری دیگر هم دارند که ضرر اقتصادی به خانواده می‌باشد.

* جناب دکتر عضو گیری در این فرقه به چه صورت است؟

باید دراول بگویم این طور نیست که شما بتوانید به راحتی متوجه شوید که درگیر یک فرقه شده‌ایم همانطور که خود من در دهه 1970 اتفاق افتاد یعنی وقتی شما درگیر شده‌اید که اصلاً فکرش را نمی‌کنید زیرا فرقه‌ها با استفاده از ابزارهای کنترل ذهن عمل می‌کنند که خود بحث پیچیده‌ای در روانشانسی می‌باشد پس می‌توان گفت یکی از راه‌های عضوگیری فرقه‌ها استفاده از تکنیک‌های روانشانسی می‌باشد.

 

* معمولاً چه افرادی را جذب می‌کنند؟

البته باید یک نکته را بگویم برای آنها فرق نمی‌کند که چه افرادی را جذب کنند. آن‌ها سعی می‌کنند تمام انسان‌های روی زمین را به فرقه خود دعوت کنند، اما دو گروه قابلیت جذب زیادی دارند.

اول: انسان‌های موفی و مذهبی که احساسات پاک و بدن پیرایش مذهبی داشته و معمولاً درخصوص اعتقادات خود مطالعات عمیق ندارند.

دوم: کسانی که از لحاظ عاطفی ضربه دیده‌اند دختران و پسران فراری از خانه، زنان  و مردان مطلقه، افراد روان‌پریش و معتادان.

 

آقای دکتر برای سوال آخر راه های برخورد چگونه باید باشد؟

 به نظر من بهترین راه برای برخورد آگاهی بخشی و اطلاع رسانی در خصوص فرقه ها در جامعه است فکر میکنم هیچ راه حل دیگری برای برخور با این معضل قرن ما چاره ساز نباشد.

 


 
نبرد عرفانهای کاذب با شریعت
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۸ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شریعت گریزی عرفان های کاذب ،عرفانهای کاذب ،مقاله عرفان کاذب

 

شریعت گریزی عرفان های کاذب

 

×حمید حسین زاده

 
با توجه به برآورد موسسات نظر سنجی در غرب، گرایش به اسلام در غرب بسیار زیاد است، به گونه‌ای که حتی گرویدن به اسلام و مسلمان شدن، نوعی تشخص محسوب شده و مایه افتخار است. آخرین نمونه بارز آن نیز خواهر زن «تونی بلر» است که مسلمان شده و به قرائت قرآن افتخار می‌کند. به همین دلیل فرقه‌های انحرافی تلاش می‌کنند برای اسلام بدیل و جانشین درست کنند، به گونه‌ای که طبق آماری در 4ـ3 دهه اخیر بیش از 2 هزار و 500 دین جدید ساخته شده است و حتی این تعداد را تا 5 هزار دین نیز عنوان کرده اند. سادگی در فهم عرفانهای کاذب، آموزه‌های آن مبنی بر آسانگیری اخلاقی و ترویج فرهنگ تساهل و تسامح افراطی و آسانگیری ممکن است جذب کننده برخی افراد راحت طلب باشد. اسلام احکام، قوانین و ضوابطی نیز دارد که باید مطابق آنها پیش رفت. تساهل و تسامح افراطی که در مولفه‌های عرفان کاذب است تساهل و تسامح شریعت زدا است و در آن چندان به احکام و اخلاق دینی توجه نمی‌شود. حتی حامیان عرفانهای کاذب رابطه انسان با خدا را به یک رابطه قلبی تقلیل می‌دهند و این باعث شده است عده ای در جامعه و عده قلیلی از دانشجویان نیز به این سمت کشانده شوند. افرادی که رابطه انسان با خدا را به یک رابطه صرفا قلبی تقلیل می‌دهند دیگر نیازی نمی‌بینند که به احکام اسلام پرداخته شود و معتقدند همین که بپذیریم خدایی وجود دارد و اسلام را به صورت قلبی بپذیریم، کفایت می‌کند. این رویه یعنی راحت کردن خود از یکسری احکام و موازینی که مکتب اسلام برای مسلمانان تجویز کرده است.
یکی دیگر از اهداف این فرقه‌ها ضربه زدن به نظام اسلامی است.گروهها و کمیته هایی که مروج شکل انحرفی از عرفان در کشورمان هستند با صراحت تمام در ارگانهای اینترنتی خود مخالفت با حاکمیت ایران را اعلام می‌دارند. مخالفت این گروهها با حاکمیت تحت عنوان استقامت حاکمیت در برابر «عرفان» معرفی می‌شود که البته عرفان مدنظر آنها همان گرایشات انحرافی است که صرفا نام «عرفان» را به دوش می‌کشد و علما و پژوهشگران دینی از آنها تحت عناوینی نظیر عرفانهای کاذب، نوپدید، نوظهور، وارداتی، التقاطی و ... نام می‌برند. عرفانهای کاذب و نوپدید جذابیت هایی را نیز با خود به همراه دارند و یکسری محدودیت هایی که در دین اسلام وجود دارد را حذف می‌کنند. به عنوان مثال روابط جنسی را خیلی به راحتی و به شکل‌های مختلفی تعبیر و تفسیر می‌کنند و گرایش‌های شدیدی به مولفه‌های شریعت گریزی و عقل گریزی دارند. این در حالی است که معتقدیم عرفان اصیل عرفانی است که با فطرت و عقل و دین هماهنگی داشته باشد.عرفانهای کاذب به دلیل یکسری جذابیت‌های ظاهری باعث شده افرادی را که عافیت طلب و راحت طلب هستند به خود جذب کند و راه رفع تکلیف را برای افرادی که به هر دلیلی محدودیت‌ها و قید و بندهای عقلانی و صحیح دین اسلام را نمی پذیرند، هموار کند.


 


 
تقلای دشمنان برای فرقه‌سازی؛ قانون باید تغییر کند
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۸ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جنبش های نوپدید ،عرفانهای کاذب ،فرقه های معنوی ،ریشه عرفانهای کاذب
 
 
بررسی و کالبدشکافی معنویت‏های نوپدید؛
تقلای دشمنان برای فرقه‌سازی؛ قانون باید تغییر کند
 
متأسفانه در 15 سال اخیر فرقه‌های جدیدی ظهور و بروز پیدا کرده‌اند. این فرقه‌ها هم داخلی و هم وارداتی هستند. فرقه‌های داخلی گاهی به صورت مدعی بروز پیدا کرده و گاهی نیز تحت تأثیر شیوه‌های سازمان‌های اطلاعاتی دنیا قرار داشته که البته با فرقه‌های وارداتی تفاوت دارند.
گرداب- در چند وقت اخیر اخبار و اطلاعات نگران کننده‏ای در خصوص افزایش فرقه‏های نوظهور و فعالیت‏های گسترده‏ آنها و جذب اقشار مختلف جامعه، به خصوص جوانان شنیده می‏شود. ابداع مناسک جدید، احداث مکان‏های مقدس دروغین، تغییر و تحریف آیات قرآن، معیار زدایی، ادعای منجی بودن و ادعای خدایی کردن و... نمونه‏ای از فعالیت‏های مخرب این گروه‏ها در جهت انحراف از روحیه‏ معنویت خواهی حقیقی و یکی از راهبردهای دشمنان نظام اسلامی برای مقابله و جلوگیری از نفوذ آثار و برکات انقلاب اسلامی برای دیگر ملتهای جهان است. در این خصوص با علی محمدی، کارشناس مسائل فرهنگی به گفتگو نشسته‏ ایم.
 
- امروز بحث عرفان‏های نوپدید و فعالیت‏های فرقه‏ای آنها در جهت جذب و انحراف اقشار مختلف به خصوص جوانان در جامعه بازتاب گسترده‏‏ای پیدا کرده به عنوان اولین سؤال لطفا  کمی در خصوص فعالیت‏ها و پیشینه‏ آنها توضیح بفرمایید؟   
 
بحث فرقه‏سازی و فعالیت‏های این گروه‏ها  یک مقوله‌ بسیار جدی است که چند سالی  وارد جامعه‌ ما شده است. البته این تفکرات سابقه‌ای دیرینه دارند. به طور کلی ادیان الهی از ابتدا با این مقوله‌ها سر و کار داشته‌اند. در اسلام هم بعد از پیامبر مکرم اسلام برخی ادعاهای گوناگونی کردند به این عنوان که خودشان و اطرافیانشان مصداق نشانه‏هایی هستند که پیامبر اکرم فرمودند یا بعد از پیامبر، انبیا وعده‌هایی به انسان‌های صالحی دادند که برخی افراد خود را مصداق آن‌ها می‌دانستند و گاهی حتی برای اثبات این امر اسامی‌‌ای برای فرزندانشان انتخاب می‌کردند که ائمه نام برده بودند. این افکار از 1400 سال پیش تا انقلاب ما، هر از چندگاهی خودنمایی کرده است. وجود فرقه‌هایی مانند وهابیت، بهائیت که دست ساز روسیه و انگلستان است جامعه‏ ما را به شکلی دچار آسیب کرده که هنوز از آن‌ها در امان نیستیم.
 
متأسفانه در 15 سال اخیر فرقه‌های جدیدی ظهور و بروز پیدا کرده‌اند. این فرقه‌ها هم داخلی و هم وارداتی هستند. فرقه‌های داخلی گاهی به صورت مدعی بروز پیدا کرده و گاهی نیز تحت تأثیر شیوه‌های سازمان‌های اطلاعاتی دنیا قرار داشته که البته با فرقه‌های وارداتی تفاوت دارند. وارداتی‌ها تفکراتی هستند که به دو شیوه ارائه شده‏اند: دسته‏ای از آنها تفکراتی  که در حد فکر باقی می مانند و دسته‏ دیگر تفکراتی که به صورت تشکیلات درآمده‏اند.
 
مشکل اصلی ما این است که بعضی‌ها خطا و اشتباه را می‌بینند ولی قبول ندارند افرادی که مرتکب این اشتباه‌ها و خطاها می‏شوند تفکر فرقه‏ای و فعالیت‌های فرقه‌ای دارند و تشکیلاتی عمل می‌کنند. بعضی‌ها فقط تفکر فرقه‌ای دارند اما برخی دیگر افزون بر این تفکر، فعالیت و تشکل نیز دارند.
 
از نمونه‌ تفکرات تشکیلاتی وارداتی می‌توان به تفکرات "پائولو کوئیلو"، اشاره کرد که یک تفکر فرقه ساز است. می‌خواهند این تفکر را انتخاب کنند و فعالیت‌هایشان را بر این مبنا قرار دهند. این افراد درون کشور دچار یک فرقه‌گرایی می‌شوند. برخی هم درون کشور به صورت تشکیلات هستند و شکل جذب، آموزش، تقسیم مسئولیت فکری و سرسپردگی به خود می‌گیرند، مانند فرقه‌ "رام ا...".
 
اوایل انقلاب فرقه‌ای به نام منافقین داشتیم که همین کارها را انجام می‌داد و حتی دستورات دین مبین اسلام را تغییر می‌داد. یا تشکیلاتی به نام "فرقان" وجود داشت که روی آیات و روایات تفسیر به رأی ارائه می‌کرد که سرانجام هر دوی این گروه‌ها به ترور مسئولین و انجام مناسک خاص روی آورند، اما فعالیت منافقین گسترده‌تر بود با این حال فرقان زودتر به عملیات تروریستی دست زد و در همان وهله‏ اول افرادی مانند "شید عراقی" و "شهید مطهری" را مورد هدف قرار داد.

- خطر کدام گروه بیش‌تر است؟
فرقه‌ها، بحث امنیتی دارند و کشور را دچار اخلال می‌کنند، زیرا هم تفکر و هم تشکیلات فرقه‌ای هستند و با شگردهای خاصی، افراد را مسخ و سرسپرده می‌کنند و در نهایت، دست به حرکات غیرانسانی می‌زنند. مانند بحث ترور. زیرا چالش‌های ضد انقلابی، غیر انسانی است و به سمت متلاشی کردن خانواده‌ها روی می‌آورند و به سمت تغییر دستورات مهمی می‌روند که برای جامعه‌ اسلامی ما خطر دارد. شاید اگر مثلاً جامعه‌ ما مانند هندوستان بود، خطر نداشت ولی چون جامعه‌ ما یک جامعه‌ اسلامی است، بسیار خطرساز می‌شود.
 
گروهی هم مدعیان داخلی هستند که شباهت‌هایی به هم دارند، زیرا اول؛ ادعای خارق‌العاده بودن دارند که اصلاً قابل اثبات نیست و دوم این‌که سعی بر تأثیرگذاری بر افراد را دارند. به عنوان نمونه در بین افراد مدعی شخصی بود که ادعای خدایی داشت و از ادعای خود هم پایین نمی‌آمد و جوان‌های تحصیل کرده را جذب کرده بود.
 
-  با وجود پوشالی بودن این تفکرات، چه عاملی سبب جذب اشخاص مختلف به این فرقه‌ها می‌شود؟ آیا دلیل اصلی جدب جوانان دعوت این گروه‌ها به اباحه‌گری نیست؟
 
در واقع صحبت شما درست است اما نه در همه‌ موارد. زیرا بعضی‌ از این گروه‏ها نه تنها انسان را به اباحه گری نمی‌کشانند حتی بعضی از آن‌ها وظایف معنوی افراد را بیش‌تر می‌کنند که این امر سبب جذب افرادی می‌شود که دوست دارند فعالیت معنوی بیش‌تری داشته باشند. از این رو به سراغ کسانی می‌روند که افزون بر راز آلود و تشکیلاتی بودن به آن‌ها تکلیف بدهند، به همین دلیل به سمت این تشکلات فرقه‌ای کشیده می‌شوند.
 
این یک حقیقت است که جوان‌ها دوست دارند به سمت معنویت بروند و هم این که فعالیت معنوی داشته باشند و هم  یک وظیفه‌ای را در یک محیطی به عهده بگیرند. نکته‌ بسیار مهم این است که جوان‌ها دوست دارند رازآلود باشند. از این طریق احساس می‌کنند که تمکین روحی پیدا کرده‌اند. این ویژگی به خصوص در جوانانی که از اینترنت بیش‌تر استفاده می‌کنند، بیش‌تر است. دلیل دیگر جذابیت عرفان‏های کاذب در واقع جمعی بودن فعالیت‏های آن‏ها است که انسان‏های تنها و بحران زده را به سمت خود جذب می‏کنند.
 
در حقیقت افرادی که توان گرداندن این گروه‏ها را دارند جوانان را فریب می‏دهند و در ابتدا برای جذب آن‌ها اعلام نمی‌کنند که ما مدعی فرقه هستیم، چه بسا ابتدا روی خوش نشان می‌دهند و از قرآن و روایات استفاده می‌کنند، اما بعد از جذب عده‌ای، یک مقداری برای خودشان وجه رب النوعی قائل می‌شوند.
 
به عنوان نمونه فردی در شمال تهران ابتدا جوان‌ها را جمع می‌کرد بعد کم کم مطرح شد که ایشان با غیب در تماس است و مأموریتی دارد و بعد هم کم کم ادعاهای بزرگ‌تری را مطرح کرد. این روش مشترک جدب تمامی این فرقه ها است.
 
 نمونه‌ دیگر خانمی بود که ابتدا درس اخلاق می‌داد ولی کم کم مطرح کرد که با غیب در ارتباط است و به وی عنایت‌هایی می‌شود و مأموریت و رسالت‌هایی را بر عهده دارد.
 
وقتی بررسی می‌کنیم که فرقه‌های وارداتی با چه تفکری دارند افراد را جذب می‌کنند متوجه می‌شویم که این افراد با ادعای فرا درمانی و در حقیقت درمان، مردم را به سمت خود جذب می‌کنند و تشکیلات خود را قوی می‌سازند. این‌ها با رمال‌هایی که ادعا می‌کنند می‌توانند از راه دعانویسی مردم را درمان کنند، هیچ فرقی ندارند بلکه بدتر از آن‌ها عمل می‌کنند.
 
آن‌ها به مردم دعا می‌دهند ولی این‌ها اعتقادات مردم را از آن‌ها می‌گیرند. وقتی بررسی می‌کنیم مشاهده می‌شود که زیربنای چنین فرقه‌ای کاملاً ماتریالیستی است و تعریف مادی از جهان دارند. مثلاً در مورد ملائک که قرآن آشکارا آن‌ها را غیب مطرح می‌کند، این‌ها می‌گویند که این تفکر، تفکر عامیانه است و یک سر بال‌های ملائک اتم‌ها و اوربیتال‌های درون اتم است و همان تفکر تضاد دیالکتیکی را با این توجیه که آنتی تز یک وجهی از عزرائیل یا جلوه‌ای از اوست مطرح می‌کنند. این یعنی التقاط.
 
اما ما در تفکرات ناب اسلامی، تفسیر مادی نسبت به غیب نمی‌توانیم، داشته باشیم. این که کسی این گونه تفسیر کند و بعد خود را مرتبط با هوشمندی جهان و روح القدس بداند این یعنی ادعای پیغمبری، چرا که رهبر این فرقه که تحصیلات زیر دیپلم دارد می‌گوید: «من نه استادی داشتم و نه کتاب خواندم و هر چه دارم از دریافت‌های من از سوی روح القدس است.»

- چه عواملی سبب طرح چنین ادعاهایی از سمت این افراد می‌شود؟
این جا نقش خواب‌ها و توهمات بسیار مهم است. مثلا فردی می گوید: «شبی خوابی دیده که از غیب سروش آمده که تو یک رسالتی بر عهده داری و به راستی فکر کرده که دارای رسالت شده است.»
 
اگر همین سه ماهه‌ اول سال 90 را بررسی کنیم به موارد زیادی برخورد می کنیم؛
 یک مورد پزشکی بود که ادعا می‌کرد دارای رسالت جهانی است و به عنوان یک هماهنگ کننده در کل جهان به وی مأموریت داده شده و می‌تواند کل مشکلات بشریّت را حل کند و ادعا می‌کرد که 313 نفر، کسانی هستند که به ایشان گرایش پیدا می‌کنند.
 
 مدعی دیگری بود که اکنون در زندان به سر می‌برد و بر اثر همین توهمات تصور می‌کرده که باید برای زوج‌های جوان احکام شرعی صادر کند و حتی در این احکام شرعی دستور طلاق هم می‌داده و خودش را به عنوان یک فرد ویژه و ماورایی مطرح می‌کرد. با این تصور که مأموریت دارد تا دیگران را به سمت حقایق واقعی رهنمون سازد. این فرد بازداشت شده و واقعاً به مشکلات خود و تفکرات مخروبش اعتراف کرده تا وقتی بیرون از زندان بود می‌گفت این تفکرات الهی است ولی اکنون می‌گوید هر چه گفتم، شیطانی بود.
 
 مورد دیگر دستگیری رمالان همدانی بود که یکی از آن‏ها می‌گفت برای این کارها از خدا رسماً اجازه گرفته است یا شخص دیگری که سابقه دار و معتاد بود اما رمالی هم می‌کرد یا موردی که کشاورز و بی‌سواد بود ولی با توهم این که می‌تواند مشکلات مردم را حل کند و اجازه‌ این کار را دارد، سال‌ها به این کار مشغول بود و در سرتاسر ایران تبلیغ می‌کرد اما زمانی که دستگیر شد بلافاصله گفت اشتباه کردم، چون دید مسئله بسیار جدی است.
 
از آخرین فرقه‌ای که در این سه ماه با آن برخورد شده می‌توان به فرقه‌ کیهانی اشاره کرد که رئیس فرقه مرتد شناخته شد و نفرات شورای اولشان از سوی مراجع قضائی بازداشت شدند.
 
درحقیقت یکی از اهدف اصلی این فلسفه بافی‏ها و لفاظی‏ها تسلیم مطلق اعضا در برابر خواسته‏های سرکرده‏ فرقه است. که با چند سؤال ساده می‌توان دروغ و پوشالی بودن این ادعاها را دریافت. آن‌ها در پاسخ به این سؤال که چه کسی به شما اجازه‌ پیش‌گویی داده است، هیچ جوابی ندارند.
 
- به نظر شما ریشه‏ این تفکرات از کجا سرچشمه می گیرد؟
وقتی که خوب دقت می‌کنیم متوجه می‌شویم که این نوع ادعاها در بین معتقدات فرقه‌ آمریکایی "اکنکار" بسیار است و با مبانی کابالیستی آن که تناسخ و کاراما است، مطرح می‌شود. باید گفت همه‌ شبه عرفان‌های وارداتی مبنایشان بحث تناسخ و کاراماست. در قاعده‌ تناسخ تعریف اولیه‌ خلقت متفاوت با چیزی است که قرآن برای ما مطرح می‌کند.
 
در این فرقه‏ها در تعریف معاد نیز بهشت و جهنم مطرح نیست و همه‌ افراد به نحوی از برزخ به سمت تعالی می‌روند که این تعالی یا ذوب در نور است یا سیر در ملکوت که آن‌ها می‌گویند در لامکان، لازمان و لاتضاد یعنی یک تعریف مادی از ملکوت و یا به نحوی سیر در جهان‌های موازی که خود تعریف می‌کنند، خواهند داشت و در این قاعده حساب و کتاب، بهشت و جهنم حذف می‌شود تمام تفکرات شبه عرفانی شرقی غربی و حتی آمریکای جنوبی با این قاعده شکل گرفته است.
 
این تفکر در حقیقت اومانیسم را به رسمیّت می‌شناسد و در پایان این تفکر انسان جای خدا می‌نشیند، لذا در تعالیم فرقه‌ای به فرد گفته می‌شود که اگر به درون خود سفر کنی به خدا می‌رسی و تو خودت هادی خودت هستی و تفکر خود خدایی از این جا شکل می‌گیرد: "گر به خود آیی به خدا رسی" و این درست همان چیزی است که تفکر اسلامی ما به آن وسوسه‌های شیطانی و یا تفکرات غیر الهی می‌گوید.
 
شبهاتی که کابالیست‌ها در بحث خلقت انسان مطرح می‌کنند جریان تفکری ضد قرآنی است که از تفسیر غلط خلقت آغاز می‌شود تا به ایدئولوژی‌های غلط فرقه‌ای می‌رسد و در نهایت به شیطان پرستی ختم می‌شود که نمونه‌ آن را می‌توانیم در فرقه کیهانی مشاهده کنیم. در حالی که ما بهشت اولیه‌ خلقت انسان را بهشت آگاهی می‌دانیم و خداوند متعال را اولین مربی انسان قلمداد می‌کنیم، ولی آن‌ها آشکارا آن بحث را بهشت نا آگاهی و شیطان را معلم اول انسان قلمداد می‌کنند.
 
از این تفسیر نسبت به خلقت انسان چه چیزی برداشت می‌شود؟ وقتی شیطان معلم اول انسان است آیا هدایت انبیا معنا و مفهومی دارد؟ آن‌ها حتی پا را فراتر نهاده و اصالت بهشت اولیّه را ظلمات مطرح می‌کنند و می‌گویند خدا انسان را در ظلمت قرار داد تا ببیند او راه رسیدن به نور را پیدا می‌کند یا نه؟ در حالی که به اعتقاد قرآن انسان در نور قرار داشت و فریب شیطان او را به سمت ظلمت برد و شیطان او را فریب داد و این فریب عاملی نبود که او معلم اول تلقی شود!
 
همین تفاسیر غلط کار را به جایی رسانده که امروزه ما در سطح جهان صدها فرقه‌ [کاذب] را مشاهده می‌کنیم. تا حدی که در برخی از کشورهای اروپایی، اداراتی با عنوان مبارزه با فرقه‌ها با قوانین مصوب تأسیس شده است. اساساً فرقه‌ها و اعضای آن‌ها خلاف جریان حاکم بر جامعه حرکت می‌کنند و معترض بار می‌آیند. جلوه‌هایی از این نوع حرکت را در فتنه‌ 88 در کف برخی از خیابان‌ها، مشاهده کردیم.

به طور کلی همه‏ این تفکرات از شیطان سرچشمه می‌گیرند شما ببیند چرا طلاق به وجود می‌آید؟ چرا جدایی از خواهر، برادر و یا... به وجود می‌آید؟ زیرا شیطان تفرقه را دوست دارد و دلیل این‌که ما نماز جماعت می‌خوانیم این است که شیطان مخالف جماعت و همبستگی است و جمعه و جماعت در حقیقت عبودیتی است که مبارزه با شیطان را دربر دارد.
 
شیطان دوست دارد نظراتش به هر شکلی تمکین شود و فرقی ندارد که به چه صورت و یا در قالب کدام فرقه باشد. حزبی هم که در مقابل قانون قرار بگیرد مضر است، زیرا تشکیل حزب باید برای کمک به مردم و قوام قانون باشد، لذا تفکر تفرقه‌ای، تفکر شیطان است. دلیل این که می‌گوییم عده‏ای جریان انحرافی هستند این است که مردم و اقشار مختلف و دانش‌جویان مؤمن و... را از ولی فقیه جدا می‌‌سازد.
 
شیطان نیات خود را در تفکر افراد جا می‏دهد. وسوسه‌های شیطان با تفکر به وجود می‌آید لذا تفکراتی مانند پائولو کوئیلو، سای بابا، رام الله، دالایی لامایی و...؛ صدها نفر از این قبیل که خودشان را بر حق می‌دانند و می‌گویند اگر به دنبال هدایت هستید به سمت ما بیایید و همه‌ این فرقه‌ها هدفشان تفرقه است. این مسئله که "سای بابا" در هند رشد کرده یک سیاست انگلیسی است برای رشد این فرقه در کشور توریستی مانند: هندوستان و این به نفع انگلیس است.
 
افراد معترض هیچ گاه قرار نیست به آرامش و اطمینان خاطر برسند بلکه همواره در توهم‌های اعتراض جویانه و غیر قانون خود، غوطه‌ور هستند، لذا جامعه‌ ما باید نسبت به این حرکات مشکوک و ساخته شده‌ دست غرب، آگاه باشد و جوان‌های ما نباید تحلیل‌هایشان بر اساس مبانی فرقه‌ای شکل بگیرد.
 
- با توجه به بی‏پایه و اساس بودن تفکرات فرقه‏ای و ادعاهای دروغینی که از سمت  آنها مطرح می‏شود، آیا با طرح پرسش به راحتی نمی‏توان آنها را به چالش کشید و فریب کار بودن آن‏ها را آشکار ساخت؟
 
بله، اما رهبران این فرقه ها  به دلیل همین پوشالی و بی پایه بودن ادعاهایشان هرگز این اجازه را نمی‏ دهند. پیامبران الهی به راستی کنار مردم بودند و برای پاسخ دادن به سؤالات و یا شبهات مردم مکان مشخصی داشتند و زمان مشخصی را به این کار اختصاص می‌دادند. ولی سران این فرقه‌ها می‌گویند سؤال نکنید و رهبر فرقه مصون از سؤال است و ادعا دارند که همه‌ کارهایشان الهی است در حالی که پیغمبر هم این طور نبوده است، مردم به راحتی سؤالاتشان را مطرح می‌کردند و ایشان پاسخ می‌دادند و مردم نظر می‌دادند و به انتخاب وا داشته می‌شدند و تشریک مساعی می‌کردند اما در فرقه‌ها این طور نیست و مدعیان و رهبران فرقه پاسخگوی سؤالات نیستند و سؤال کننده‌ای را به حضور نمی‌پذیرند.
 
یکی از این فرقه‌ها در شمال تهران، فرقه‌ "معارف نورانی" بود که به شدت پرسش کردن را منکوب می‌کرد و کسی نباید سؤالی می‌پرسید و اگر می‌پرسید پاسخش را نمی‌دادند و در صورت اصرار، اخراجش می‌کردند. آن‌ها می‌گفتند ما به معارف نورانی اهل بیت رسیده‌ایم و افراد زیادی را جذب می‌کردند، به خصوص دانش‌جویان دختر را...
 
- به طور کلی گسترش فرقه‌ها و عرفان‌های نوپدید سبب بروز چه مشکلاتی در جامعه می‌شود؟
متأسفانه مشکلات بسیار زیادی را به وجود می‏آورند و در واقع تهدیدی جدی برای امنیت ملی به شمار می‏آیند زیرا حرکت آن‏ها بر ضد قانون است. آن‏ها با  به وجود آوردن مناسکی که می‏خواهند اجرا کنند ولی شرع به آنها اجازه نمی‌دهد. مشکلات جدی را در سطح کشور و حتی کل جهان اسلام به وجود می‏آورند. مثلاً شخصی که کعبه می‌سازد و می‌گوید با این کار عبادت کنید.
 
افراد فرقه‏ا‌ی به نام "عرفانیان"، فونداسیون کعبه را ریخته بودند و دور آن می‌چرخیدند. متأسفانه ما با کشور عربستان بر سر همین مسئله دچار مشکل شدیم؛ یا شخصی که ادعا می‌کرد که خانواده‌ من پنج تن آل عبا هستند. چاهی کنده بود و می‌گفت کعبه می‌سازیم...
 
این‌ها مواردی هستند که مشکلات امنیتی برای کل جهان اسلام به وجود می‌آورند و افزون  بر آن مشکلات زیادی درون جامعه به وجود می‌آورند. از جمله این‌که در مراکز مختلف نفوذ می‌کنند و به جذب افراد می‌پردازند. اقدام به نگهداری سلاح و ترور شخصیتی می‌کنند. (ما شخصی را داشتیم که حتی شوهر خود را در این راه کشت) و انجام امورات، به واسطه‌ ارتباط با ماوراءالطبیعه که به تازگی به عنوان جن گیری مد شده است.
 
- شما چه راهکارهایی را برای پیشگیری از تشکیل و گسترش فعالیت‏های این فرقه‏ها پیشنهاد می‏کنید؟
اول این‌که باید اطلاع رسانی خوبی در تمامی حوزه‌ها داشته باشیم از جمله رسانه‌ ملی، روزنامه‌ها، مجلات و اینترنت.
 
- برخی اعتقاد دارند که ورود رسانه‏ های جریان اصلی مانند مطبوعات، سینما، فیلم و کتاب به این عرصه سبب رسمیت بخشیدن به این گروهها و به نوعی تبلیغ آنها می‏شود. نظر شما در این خصوص چیست؟
 
اگر آن‌ها را مذمت کنیم، تبلیغ نمی‌شود. اگر به طور مثال ایرادهای  خوراکی مضری که خوردنش انسان را بیمار می‌کند  را بگویند مفید است و سبب روشن شدن اذهان عمومی می‌‌شود. باید مذمت کنیم و آسیب‌های این فرق را بگوییم و از طرفی راه رسیدن به عرفان حقیقی را هم باز کنیم تا همه از اهداف و محتوای پوشالی و دروغین این فرقه‌ها باخبر شوند و برای روشن‌تر شدن مسئله باید نمونه‌هایی از افکار این فرق را مثال بزنیم و توضیح دهیم.

 به عنوان مثال فرقه‌ای که توصیه می‌کرده که نباید به دنبال امام زمان عجل‌الله‌تعالی باشید و جلساتی را نیمه شب تشکیل می‌دادند و با داروهای گیاهی افراد را به خلسه فرو می‌بردند و آن افراد ساده لوح هم فکر می‌کردند به حقیقت می‌رسند. بعد هم مسائل ضداخلاقی بینشان به وجود آمد. اگر این مسائل به طور شفاف بیان شود دیگر کسی به سراغ آن‌ها نمی‌رود. جوانان به دلیل بی‌اطلاعی به سراغ این عرفان‌های پوشالی می‌روند.
 
متأسفانه عملکرد صدا و سیما در این زمینه قوی و تخصصی نبوده است. صدا و سیما باید فرهنگ ناب اسلامی را به عنوان فرهنگی عرفانی و اخلاقی معرفی کند و به جوانی که به دنبال یافتن راه درست و عرفان حقیقی است بیاموزیم که عرفان حقیقی یعنی این که با مادرت درست برخورد کنی، با همسرت مهربان باشی، دروغ به زبان نیاوری، کسی را آزار ندهی و...
 
روشن کنیم دختری که نصف شب بدون اجازه‌ از والدینش به کلاس عرفان می‌رود در واقع راه را گم کرده و به بی‌راهه می‌رود. لذا باید به این وسیله عرفان حقیقی را به جوانان شناساند. ولی متأسفانه تا به حال کدام سریال به واقع این مسائل اخلاقی را آموزش ‌داده است؟ ما در فیلم‌ها و سریال‌ها جوان‌هایی را می‌بینیم که با پدر و مادر خود به تندی رفتار می‌کنند و یا جواب سلام آن‌ها را نمی‌دهند و در را به رویشان محکم می‌بندند. در واقع این فیلم‌ها و سریال‌ها نه تنها مسائل اخلاقی را آموزش نمی‌دهند بلکه به سمت آموزش دادن بی‌اخلاقی‌ها پیش می‌روند. در حالی‌که عرفان واقعی را به راحتی می‌توانیم در فیلم‌ها و سریال‌هایمان آموزش دهیم.
 
مرحله‌ بعدی برای جلوگیری و مبارزه با این عرفان‌ها، قانون وضع کردن است. اگر قانون درستی وجود داشته باشد افراد دیگر نمی‌توانند به راحتی شماره‌ ثبت شرکت را بگیرند و با عنوان کار فرهنگی و آموزشی اقدام به تشکیل این کلاس‌های به اصطلاح عرفانی کنند. متأسفانه قانون ما هیچ کنترلی بر این موضوع ندارد. قانون را باید اصلاح کرد و قوانین جدیدی را وضع کرد که کسی نتواند چنین کلاس‌های عرفانی، درمانی و چیزهایی از این قبیل را تشکیل دهد مگر با مجوز رسمی و با نظارت مراکز ذی ربط.
 
- به نظر شما وزارت ارشاد چه نقشی در جلوگیری از ترویج و جذب جوانان به سمت این معنویت‏های نوپدید می‏تواند ایفا کند؟ و آیا تا به حال در این خصوص عملکرد مثبتی داشته است یا نه؟
 
متأسفانه عملکرد وزارت ارشاد نه تنها مفید نبوده بلکه بسیار مضر هم بوده، کتاب‌های مضری که وزارت ارشاد به آن‌ها مجوز نشر می‌دهد بسیار بیش‌تر از کتاب‌هایی است که جوانان را هدایت می‌کند به خصوص رمان‌هایی که به راحتی مجوز نشر می‌گیرند و در اختیار جوانان ما قرار می گیرند و در واقع غفلت مسئولین ذی ربط، سبب عملی شدن برنامه ریزی‏ها و طرح‏های دشمنان می‏‌شود.

دشمن برای این‌که به نظام ما ضربه بزند بهترین راه را در تفرقه افکنی می‌بیند که راه میان بر آن، فرقه سازی است. وقتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل در منطقه دنبال این قصه در ایران هستند ما باید به هر نحو جلوی آن‌ها را با قانون و آموزش‌هایی که امکانش وجود دارد، بگیریم و نگذاریم که بچه‌های ما منحرف شوند که آخر این انحراف‌ها، گرایش به شیطان است. البته ما در ایران شیطان پرست واقعی نداریم، مظاهری از شیطان پرستی هستند.
 
به عنوان مثال فرقه‌ای داریم که مادر معنوی آن، آموزش گوسفند چرانی می‌دهد و مریدانش بع بع می‌کنند و همه جلوی مادر روحانی، گریه می‌کنند و مثل گوسفند حرکت می‌کنند در حالی که زن و مرد نامحرم به هم می‌خورند و ایشان بالای سن می‌ایستد و سخنرانی معنوی می‌کند و مریدان باید با دهانشان کاغذی را از زمین بردارند که یک شعر است و بعد نفر بعدی باید ادامه‏ مصرع بعدی را بخواند و در آخر هم این‌ها باید مقابل هم بنشینند و بگویند دوستت دارم و بعضی‌ها هم این چیزها را دوست دارند و جذب این فرقه‏های می‏شوند.

- با توجه به گسترش تبلیغات و فعالیت‏ این گروه‏ها در فضای مجازی به نظر شما خانواده ها چه نقشی در هدایت و یا کنترل این جریان دارند؟
 
مسلماً اساسی‏ترین نقش بر عهده‏ خانواده‏ها است که با آگاهی دادن و کنترل فرزندان خود از گمراه شدن و به دام افتادن در این فرقه ها جلوگیری کنند. ما در شبکه‌های مضلین که چندی پیش دستگیر شدند، تعدادی سر شبکه داشتیم که یکی دو نفر از خانواده‌های بسیار متدین با سطح تحصیلات بسیار بالا دستگیر شدند و پدر و مادری تحصیل‌کرده و متدین با وظایف اجتماعی بالا داشتند. اما می‌بینیم که پسر چنین خانواده‌ای سرشبکه‌ مضلین است و عده‌ای را مدیریت می‌کند که  بدترین موضوعات، عکس‌ها و طرح‌ها را ارائه می دهد. در حالی که پدر و مادرش کاملاً بی‌اطلاع بودند و اظهار می‌ کردند که فرزندشان دائم در اتاق خود مشغول کار با رایانه بوده و آزارش به کسی نمی‌رسیده است!
 
 لذا فضا، فضای مجاز است و بچه‌ها را دور از حقیقت نگاه می‌دارد و چند ساعت می‌نشینند تا جایی که حتی احساس گرسنگی هم نمی‌کنند و چون کسی را نمی‌بینند، لازم نیست که حیا و عفت را رعایت کنند و هر چه بخواهند می‌توانند بگویند و این زمینه‌ خطرهای بسیاری را فراهم می‌سازد.
 
در واقع توجیه خانواده‌ها از راه شبکه‌های اولیا و مربیان مدارس بحث اساسی است. با بعضی خانواده‌ها که صحبت کردیم، می‌گویند این اتفاق‌ها در خانواده افتاده است و وقتی بیش‌تر می‌پرسیم متوجه می‌شویم که فرزندانشان فعالیت‌های فرقه‌ای داشتند در حالی که خانواده‌هایشان کاملاً بی اطلاع بودند. خانواده‌ها باید وارد جریان شوند البته برخی خانواده‌ها که خودشان ضد نظام هستند و یا کاری با دین و مذهب ندارند برایشان مهم نیست فرزندشان در چه مسیری قرار بگیرد.
 
- به عنوان جمع بندی اگر مطلب دیگری هست بفرمایید؟
 باید به این مسئله توجه داشته باشیم که رهبر فرقه‌ها هیچ گاه نمی‌گویند که ما فرقه هستیم، ولی در واقع فعالیت های فرقه‌ای با یک رهبر خود خوانده، آموزش‌های پنهانی و مناسک جدید به همراه خرافات هستند که متأسفانه تبلیغات آن‏ها در فضای مجازی بسیار زیاد است. اگر جوانی به دنبال سبک‌ها و سایت‌های مختلف برود به او القا می‌شود که اگر خواهان موفقیت هستی باید به این گروه‌ها، متصل شوی، آن وقت انگیزه‌ کار چه اقتصادی و چه اعتقادی و... در این سایت‌ها مشاهده می‌شود و این گونه شکل هرمی نیز به خود می‏گیرد.
 
یک فرقه در فضای مجازی شکل می‌گیرد و جذب خود را آغاز و زمینه‌ همکاری را فراهم می‌کند و حرکت‌های خانگی شکل می‌گیرد و دعوت خانگی شروع می‌شود و در هر خانه عده‌ زیادی آموزش می‌بینند و جذب می‌شوند و از این خانه‌ها فرقه‌های مختلفی بیرون می‌آید و در این حرکت‌های خانگی به وجود آمده برایشان کم‌تر مشکلات قضائی به وجود می‌آید و به راحتی فعالیت می‌کنند.
 
 بحث‏ فرقه‌ها و آسیب‌شناسی جامعه از این لحاظ یک بحث کاملاً جدی است و ما امیدواریم که متولیان فرهنگی، آموزشی، حتی هنری و... وارد این بحث شوند چون با آسیب‌های بسیار جدی از سمت این فرقه‌ها مواجه هستیم.
 

 
ناگفته‌هایی در مورد عرفان کیهانی(حلقه)؛"جدید"
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فرقه های شیطانی ،محمدعلی طاهری ،عرفانهای کاذب ،استاد طاهری !
ناگفته‌هایی در مورد عرفان کیهانی(حلقه)؛

همه‌ دروغ‌هـای شاخ‌دار جناب مستر!
یکی از شگردهای محمدعلی طاهری در جلساتش خارج کردن جن از بدن اشخاصی و یا احضار روح از طریق برخی زنان بوده است
بازداشت محمد علی طاهری، رئیس فرقه انحرافی حلقه و انتشار گوشه هایی از تخلفات صورت گرفته از سوی رئیس این فرقه واکنش های زیادی را در میان برخی از مردم به ویژه افرادی که در کلاسهای عرفانی این فرقه حضور یافته بودند، به وجود آورد.

به گزارش گرداب به نقل از بولتن نیوز محمد علی ظاهری خود را فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع در مقطع فوق لیسانس از دانشگاه علم و صنعت معرفی کرده بود که طی بررسی های به عمل آمده وی هیچ مدرک دانشگاهی نداشته و تنها 3 دکترای افتخاری در فاصله کمتر از 2 سال اخذ نموده است که دو دکتری از این سه دکترای افتخاری از طرف یک دانشگاه در آذربایجان و دیگری در ارمنستان بوده است.

وی همچنین خود را استاد دانشگاه معرفی کرده بود که این ادعا نیز طبیعتا فاقد صحت بوده است. بخش خبری 20:30 نیز در خبری کذب بودن ادعای محمد علی طاهری مبنی بر داشتن مدرک دانشگاهی و تدریس در دانشگاه را منتشر کرد که تاثیر زیادی بر عموم افرادی که در کلاسهای عرفان کیهانی شرکت کرده بودند گذاشت. وی و برخی شاگردان وی تا کنون در برابر این خبر سکوت کرده اند. البته برخی از حامیان وی با طرح ادعاهای عجیبی همچون مفقود شدن مدرک تحصیلی محمد علی طاهری اقدام به توجیه این دروغ از سوی استاد خود نموده اند.

جالب اینجاست که برخی حامیان وی ادعا می کنند که محمد علی طاهری اولین هواپیمای ایران را طراحی کرده است! همچنین در کنار این ادعای کذب ادعای طراحی کارخانه سیمان کامیاران به دست وی مطرح شده است تا لیست دروغهای طاهری و هوادارانش طولانی تر شود.
 
از دروغ های جالب دیگر طاهری ادعای وی در مورد بک مسکینگ به عنوان اعجاز قرآن بوده است. بد نیست بدانیم روش برگردان موسیقی که طاهری خود را مبدع آن می داند از دهه 1960 در آمریکا ابداع شده است! جالب تر اینکه طاهری در کلاسهای خود ادعا می کرده است که همه موسیقی ها شیطانی هستند مگر موسیقی هایی که به واسطه الهام و به روش بک مسکینگ از سوی وی کشف رمز شده و مشخص می شود که شیطانی نیستند!

دروغ جالب دیگر استفاده از اشعار دیگر شاعران به اسم محمد علی طاهری بوده است. به عنوان نمونه معروف ترین شعر فروغ فرخ زاد که در آن می گوید: «پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی ست»، از سوی وی در کلاسهایش خوانده شده و شاگردان او و مسترهای عرفان کیهانی این بیت را به نقل از استاد خود بیان می کرده اند. نامبرده دخل و تصرفی هم در اشعار مولانا داشته است. جالب آنکه در میان مسترهای جریان حلقه این اعتقاد وجود دارد که به همسر وی نیز الهاماتی می شود.

از نکات جالب دیگر در مورد کلاسهای عرفان کیهانی شهریه 50 هزار تومانی تنها برای 6 جلسه کلاس بوده است. ظاهرا در این کلاس ها نیز چندان به شئون اسلامی توجهی نمی شده است و از همه جالب تر اینکه بسیاری از افرادی که چندین ترم از این کلاسها را گذرانده اند به مرور تارک الصلاة شده و اعتقادات عجیبی با امتناع به شعائر دینی پیدا کرده اند. برخی مریدان این فرقه با خلط مباحثی مانند اینکه وای بر نمازگزاران جامعه ای که در آن گرسنه و درمانده ای باشد، به توجیه عدم پایبندی خود به نماز می پردازند.

جالب اینجاست که یکی از شگردهای محمد علی طاهری در جلساتش خارج کردن جن از بدن اشخاصی و یا احضار روح از طریق برخی زنان بوده است که فیلم آن نیز چند روز پیش در برخی وبلاگها و سایتهای خبری منتشر شد اما این کار بعد از مدتی تعطیل می شود. علت آن هم افزایش اعتراضات به این موضوع بوده است که اولا چرا همیشه این امر بر روی افراد مشخصی امتحان می شود و ثانیا چرا همیشه این افراد مشخص زنان هستند!
 

 
جزئیات تازه از اقدامات سردسته فرقه کیهانی
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فرقه کیهانی ،عرفان حلقه عرفان کیهانی ،عرفانهای کاذب

جزئیات تازه از اقدامات سردسته فرقه کیهانی

رئیس فرقه کیهانی که اخیرا و برای سومین‌بار به اتهام ارتداد،ساب النبی و افساد فی‌الارض دستگیر و در بازداشتگاه اوین به سر می برد؛ قبلا دوبار دستگیر و هشدارهای لازم به وی داده شده بود.

یک مقام مطلع به فارس گفت: رئیس فرقه کیهانی بار اول در اوایل اردیبهشت و بار دوم حدود سه هفته قبل به مدت 24 ساعت دستگیر و سپس آزاد شد اما از آنجایی که از اقدامات الحادی دست بر نداشت و به قوانین و مقررات تن نداد و خود را اصلاح نکرد برای سومین‌بار دستگیر شد.

وی اظهار داشت:‌ رئیس فرقه انحرافی کیهانی بار اول به دلیل دایر کردن دفاتر متعدد و ترویج افکار انحرافی و ادعای دروغین درمانگری دستگیر شد؛ درحالی که برای فعالیت هیچ مجوزی از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی نداشت. بر همین اساس به نامبرده برای شفاف کردن فعالیت‌ها دو ماه مجوز داده شد اما نامبرده همچنان دست از ارتداد و قانون‌شکنی برنداشت.

وی اظهار داشت: سرکرده گروه ادعاهای کفر‌آمیزی دارد. شیطان را معلم اول انسان می‌داند، او را موحدترین فرد خلقت می‌داند، معتقد است شیطان رکوردار عبادت بوده است و العیاذ بالله عقیده دارد شیطان اگر سجده هم می‌کرد، خدا می‌خواست او را از درگاهش بیرون کند.

وی یادآور شد: سرکرده این فرقه مدعی است ما به مقام خدایی می‌رسیم، عوالم را طی کرده و به ملکوت می‌رسیم و جهان موازی و بی‌نهایت ناسوتی داریم. سرکرده این فرقه انحرافی همچنین معتقد است؛ پیامبر خودش قرآن را نوشته و العیاذ بالله قرآن پر از تناقض است.

مقام آگاه اضافه کرد: وی به فعالیت‌های خود ادامه داد و از یکی از کشورهای آسیای میانه دکترای افتخاری دریافت کرد که از نظر وزارت علوم این مدرک فاقد اعتبار و ارزش است. پیرو این سفر تعدادی از مدیران نزدیک به خود را ظرف یک هفته به خارج فرستاد و عده‌ای برای دوره فرادرمانی از کشور خارجی مجوز دریافت کردند که این حرکت بعد از دستگیری مشکوک به نظر می‌رسید.

وی تاکید کرد: این فرقه انحرافی عقیده دارد ارمنستان پایگاه ادیان مختلف در شرق کره زمین است و هر دینی در آینده در آن کرسی خواهد داشت و ما بایستی سریع کرسی مورد نظر خود را در این کشور کسب کنیم.

منبع مطلع تصریح کرد: رئیس فرقه انحرافی کیهانی حتی نتوانسته دیپلم خود را کسب کند و با مدرک دکترای افتخاری که پس از تخلفاتش دریافت کرده سعی می‌کرد مردم را فریب دهد. با اینکه به وی مهلت داده شد تا برای دوره روان‌شناسی و فرادرمانی مجوزهای لازم را از وزارتخانه‌های ذی‌ربط از قبیل وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و کشور دریافت کند، هیچ اقدامی انجام نداد و مخالفین خود را با عنوان مافیای دارو تخطئه می‌کرد.

وی اظهار داشت: این فرقه انحرافی به هشدارها توجه نکرد و در نتیجه یکی از افراد وابسته به آن که مدارک، کتاب‌ها و سی‌دی‌های انحرافی و گمراه‌کننده فرقه ضاله را توزیع می‌کرد، دستگیر شد. این فرقه افراد دیگری را برای توزیع محصولات انحرافی به کار گماشت که 5 روز قبل سه نفر این افراد بازداشت و روانه زندان شدند. همچنین کتاب‌های ضاله و سی‌دی‌های گمراه کننده نیز ضبط گردید.

مقام آگاه افزود: برخی از مردم که متوجه فریب این گروه شده بودند با استفتائاتی از مراجع تقلید در مورد این گروه ضاله جویا شدند که پاسخ علما و مراجع، تعطیلی جلسات این فرقه ضاله و انحرافی و برخورد قضایی با مسئولان آن بود.

بنابر اعلام مراجع ذی‌ربط نامبرده همچنین دارای سوابق گروهکی بوده و مدعی عرفان اسلامی - ایرانی می‌باشد. همچنین ادعای درمان بیماران با اتصال به روح‌ القدس (فرادرمانی) را دارد. وی همچنین در زمینه گناه تسخیر اجنه نیز فعالیت دارد.

منبع مطلع همچنین به اقدامات تروریستی این گروهک اشاره کرد و گفت:‌ فرقه کیهانی طی 2 سال گذشته، 2 فقره ترور تشکیلاتی داشته که شاکیان پیگیر شکایت خصوصی از وی هستند.

وی اضافه کرد:دو تن از مریدان اولیه این گروه که پس از مدتی پی به انحراف آنها بردند و پیگیر روشنگری و محکومیت این فرقه در دادگاه بودند.


 
سئوالاتی که رهبر عرفان حلقه باید پاسخ دهد
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فرادرمانی ،نقد عرفان حلقه ،عرفانهای کاذب ،تجربه عرفانی در معنویت غرب

سئوالاتی که رهبر عرفان حلقه باید پاسخ دهد


ایشان که تا به حال یک بار هم قرآن را از ابتدا تا انتها نخوانده و حتی حمد وسوره را هم نمی تواند درست بخواند( بماند که تفسیر مفسران بزرگ را نخوانده است) چگونه به خود اجازه می دهد آیات الهی را مورد تفسیر قرار دهد و از این آیات برای عرفان تعریف شده خود برهان اقامه کند؟  

به گزارش ادیان نیوز ،در پی انتشار مواضع صریح و روشنگرانه یک استاد اخلاق و عرفان در خصوص عرفان حلقه که در چندی پیش در شبکه خبری آتی نیوز منتشر شد یکی از کاربران این شبکه خبری ضمن تشکر از فضای ایجاد شده که به نقد این تفکر پرداخته شده است ، سئوالاتی را از رهبر این فرقه مطرح نموده که عینا در ذیل می آید. امید است پاسخ مناسب به این سئوالات داده شود.
اما نامه این مخاطب به شرح ذیل می باشد:

چند روز پیش نظرات روشنگرانه دکتر منصوری لاریجانی را در سایت آتی نیوز خواندم و متعاقب آن پاسخ مسئول موسسه کیهانی را در وب سایت شخصی ایشان ملاحظه کردم. به نظر می رسد اتفاق خوبی باشد که همه چیز در مورد بحث عرفان کیهانی روشن شود.

قطعا دکتر منصوری لاریجانی مورد وثوق اکثر اندیشمندان و محققین دینی و مذهبی می باشد. وجود ایشان در هر جمعی می تواند روشنگر راه تفکری آن جمع باشد، زحماتی که ایشان تا بحال در خصوص موضوعات اسلامی کشیده قطعا بر کسی پوشیده نیست. خداوند متعال ان شاا.. اجر زحمات ایشان و زحمت کشان این عرصه را، توفیق دیدار مولایشان ولی ا.. اعظم (عج) در این دنیا و آن دنیا دهد.عرفان حلقه

پاسخ مسئول موسسه کیهانی به ایشان نیز محترمانه است، و البته بی انصافی هم در حق استاد خود کرده اند! اما نکته بارز اینکه ایشان نتوانسته است تاکنون به خیلی از سوالاتی که در مورد عرفان کیهانی مطرح است؛ شخصا جواب دهد.

البته افراد نزدیک به ایشان چند صد صفحه مطالبی را از اینترنت جمع آوری کرده و توضیحاتی نوشته اند ولی اولا این مطالب که تحت عنوان " تهاجم به عرفان کیهانی " مطرح شده، نوشته های شخص اول این مجموعه نیست و در ثانی در پاره ای از موارد به جای پاسخ به سوالات به انحای مختلف افراد سئوال کننده و یا نویسنده را زیر سئوال برده و کاری کرده اند که کس دیگری در مورد این عرفان نباید اجازه سئوال و نوشتن را به خود بدهد که این از مرام عرفانی به دور است.

گویا مسئولین موسسه کیهانی توجه به این نکته ندارند که ادعاهایی کرده اند سئوال بر انگیز و این ادعاها اساسا مشکلاتی را به وجود آورده که اگر به طور صریح آن هم با زاویه دید قرآن و ائمه معصومین (ع) و پیامبرعظیم الشان اسلام (ص) پاسخ ندهند باید به مذهبی بودنشان تشکیک کرد.
اکنون که مسئوول این موسسه تصمیم به پاسخ گویی گرفته است، خوب است به سئوالات زیر که شخص ایشان در جلسات و محافل مختلف مطرح کرده است پاسخی صریح و مقبول دهد و همانطور که در اطلاعیه قبلی خود نوشته است " من مسلمان و شیعه هستم " این پاسخ ها را متقن و با دلایل شیعه پسند پاسخ دهد:

1-چرا ایشان گفته اند: " شیطان معلم اول انسان هاست " در کدام حدیث و آیه به این نکته اشاره شده است؟ و تحقیقا بگویند این جمله مبنای کدام تفکر دینی در جهان است؟

2-چرا ایشان مطرح می کنند که خداوند متعال شیطان را اغوا نموده است. سند ایشان در این رابطه چیست؟

3-ایشان جریان خلقت را که خداوند متعال با ظرافت خاص قرآن بیان کرده است به عنوان یک برنامه از پیش تعیین شده می داند که در این برنامه اگر ابلیس طبق دستور الهی به انسان سجده می کرد باز هم خداوند متعال بهانه آورده و او را از مرتبه اش دور می کرد این ادعا چه مبنائی دارد؟

4-به چه مجوزی ایشان قرآن را کلمات و جملاتی دانسته است که پیامبر مکرم اسلام (ص) بر تسلطش بر ادبیات عرب، خود طراحی و نگارش کرده است، آیا این نظریه به صراحت با آیات الهی در تناقص و جنگ نیست؟

5-درعرفان تعریف شده کیهانی تا به حال وجود مبارک معصومین علیهم السلام مطرح شده و مبنا قرار گرفته است که اکنون ما طراحان این عرفان را شیعه معصومین (ع) بدانیم؟

6-با چه مجوزی ایشان خودش را هم فاز با روح القدس دانسته و می گوید می تواند این ارتباط را به صورت عام تفویض کند. اگر از اساس عالم بوده پس چرا به طور خاص این ارتباط را مختص خودش دانسته است. ارتباط با روح القدس چگونه و با چه منظوری ایجاد شده است؟
آیا شخص ایشان در دستگاه الهی به طور ویژه نقش آفرینی می کند و آیا عنایت های خاصی روی ایشان است و آیا شبکه مثبت و رحمانی را شخص ایشان از طریق روح القدس خودش کشف کرده است ویا همه اینها یک ادعا بیش نیست؟اعضای فرقه شعور کیهانی

7-ایشان بارها در جلسات مختلف اعلام کرده که تاکنون نه استادی داشته و نه کتابی خوانده است. آیا کسی که بدون استاد و بدون خواندن کتاب، خود به مقامات استاد اعظمی و صاحب کتابی می رسد؛ ادعای بزرگ نبوت نمی تواند داشته باشد؟
همان طور که همه انبیا بدون استاد و بدون خواندن کتاب به نبوت رسیده اند. این ادعا و این جملات که هر چه دارند از دریافت های کیهانی است، منطقی به نظر نمی رسد؟ از کجای این کیهان این دریافت ها حاصل شده است؟
آیا هوشمندی کیهان در همه کیهان جاری و ساری است یا مکان خاصی دارد؟
اگر در همه کیهان جاری و ساری است پس همه انسانها در محاط این هوشمندی قرار دارند در یک فرد و اگر از مکانیست که روح القدس آنجا وجود دارد، پس چرا فقط ایشان منتخب تفویض عام شده اند؟

8-ایشان که تا به حال یک بار هم قرآن را از ابتدا تا انتها نخوانده و حتی حمد وسوره را هم نمی تواند درست بخواند( بماند که تفسیر مفسران بزرگ را نخوانده است) چگونه به خود اجازه می دهد آیات الهی را مورد تفسیر قرار دهد و از این آیات برای عرفان تعریف شده خود برهان اقامه کند؟

9-فرض بر این که ایشان استعداد دارد با انرژی های خاصی برای برخی بیماری ها را به طور موقت درمان کند؛ آیا این مجوز داشتن عرفان الهی است؟ خوب است بدانیم حضرت ایشان از کدام سیر و سلوک به این مراتب خاص رسیده است؟

10-به نظر نمی رسد که ایشان که خود را شیعه ناب اسلامی می داند تاکنون و در عمر بالای 50 ساله خود سری هم به بیوت عظام زده باشد و از ایشان برای مقامات عرفانی خود و آن چه می گوید و می نویسد کسب تکلیف کرده باشد. ( حال اینکه سال گذشته ) سری به یکی از علمای مرحوم زده داستان دیگری دارد! پس چگونه است که اکنون دنبال کسب تایید از برخی بیوت می باشد؟ مگر قبلا تفکر حاکم بر حوزه های علمیه را تحجر تعریف نکرده بودند؟

11- سئوالات دیگری هم به طور جد مطرح است که اگر ایشان شخصا قلم زده و به سئوالات فوق پاسخ دهد، آنها را نیز مطرح خواهیم کرد. حال ایشان و مسترهایشان توقع دارند امثال دکتر منصوری لاریجانی با گلایه مندی اعلام برائت ننماید؟ چرا تا به حال مسئول این موسسه به آقای منصوری لاریجانی و برخی اساتید دیگر نگفته است اعتقادات فوق را دارد. طبیعی است که هر کس دیگری هم جای استاد لاریجانی باشد اعلام برائت خواهد کرد.
از اینکه با کدام مجوز شرعی و یا عرفانی و....دست و سینه زنان و دخترکان معصوم را به بهانه های واهی و به قول خودشان درمان! می گرفته  و....می گذرم.
منتظر پاسخ هستم.


 
غفلت همگانی و هجوم خاموش عرفان کیهانی(حلقه)
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: انحرافات فرادرمانی ،عرفانهای کاذب ،نقد عرفان حلقه ،انحرافات محمدعلی طاهری


غفلت همگانی و هجوم خاموش عرفان کیهانی(حلقه)


خبر دستگیری محمدعلی. ط، وجود گزارشات متعدد در باب فساد اخلاقی مسترهای (مربی) عرفان کیهانی و همچنین انتشار عکسهای غیراخلاقی از کلاسهای برگزار شده این جریان و آقای محمدعلی. ط در معیت عده ای از بانوان بی حجاب؛ باعث ایجاد ریزشهای عظیمی در مجموعه فوق شد.

ادیان نیوز>باشگاه اندیشه: میرحمید موسوی
عرفان کیهانی مکتب التقاطی نوظهوری است که از چند سال پیش فضای معنوی کشور را تا حدودی آلوده ساخته و با اغفال و بهره گیری از احساسات عده ای از جوانان و دانشجویان پاک و ساده دل، زمینه های انحرافاتی عمیق عقیدتی و بینشی را در آنها بوجود آورده است.

با دستگیری محمدعلی. ط سردستۀ این حرکت متعارض دینی و فرهنگی توسط مقامات امنیتی و قضائی کشور، ریزشهای زیادی در مجموعه عرفان کیهانی بوجود آمد امّا پس از آزادی مشروط ارباب حلقه ها از زندان حرکت این جریان ضد ارزشی وارد فاز جدیدی از فعالیتهای تخریبی معنوی شده است.غفلت همگانی و هجوم خاموش عرفان کیهانی(حلقه)

خیزش مجدد برای احیای حیثیت از دست رفته
خبر دستگیری محمدعلی. ط، وجود گزارشات متعدد در باب فساد اخلاقی مسترهای (مربی) عرفان کیهانی و همچنین انتشار عکسهای غیراخلاقی از کلاسهای برگزار شده این جریان و آقای محمدعلی. ط در معیت عده ای از بانوان بی حجاب؛ باعث ایجاد ریزشهای عظیمی در مجموعه فوق شد. زیرا افرادی ملحق شده به امید شفا و یا به تصور تربیت عرفانی و معنوی با پرداخت مبالغ هنگفت در کلاسهای شفابخشی کیهانی حضور می یافتند ولی پس از آشکار شدن حقیقت امر، از جریان مخوف کیهانی خود را جدا ساختند.

آقای محمدعلی. ط پس از آزادی مشروط از زندان، با اطلاع از این واقعه و اوضاع پیش آمده در زمان غیابش برای رهایی از رسوایهای بوجود آمده به فکر چاره اندیشی افتاد. سکانس اول فیلم ارباب حلقه ها مظلومیت نمایی بود ؛ ایشان با مظلوم نشان دادن خود و مجموعه تحت امر درصدد ساختن شرایط لازم برای سکانس دوم فیلم فرافکنانه بود، سکانس دوم به میان کشیدن نام حوزه علمیه و تعامل با اساتید حوزه بود، در حالیکه اساتید صاحب نظر در وادی عرفان حوزه علمیه قم حتی از وجود چنین فردی اظهار بی اطلاعی نمودند. (چه برسد به تعامل و تشکیل شورایی هم اندیشی حوزه و عرفان کیهانی!) و افزودند که اگر این فرد مدعی اگر واقعاً در ادعای خود صادق بود چرا قبل از به راه انداختن این جریان خطرناک انحرافی با اساتید حوزه مشورت نکرد؟!

حمایت شدید مخالفان و معاندان نظام از جریان شفادهی کیهانی
احزاب و گروههای مخالف نظام و معاند ولایت فقیه با حمایتهای خود همیشه در کنار سردستۀ عرفان کیهانی بودند. همچنین حضور پرشورانه حامیان و اعضای این گروهها در قالب مستر(مربی) در عرفان کیهانی، کلاسهای شفادهی را تحت تاثیر قرار داده است.

القای دشمنی با نظام مقدس جمهوری اسلامی و همچنین خرافی خواندن برخی از عقاید مذهبی مانند: شفاعت، نذر و توسل به معصومین (علیهم السلام) از عمده فعالیتهای مسترهای وابسته است.
از جمله احزاب حامی جریان کیهانی که نقش بسزایی در پیش برد اهداف از پیش تعیین شده دارند می توان به: نهضت آزادی، حزب مشروطه و گروههای مستقل لائیکی و سکولار اشاره نمود.

پرش شاخه به شاخه برای فرار از اتهامات
ماهیت عرفان کیهانی پس از گذشت چندین سال حتی برای افراد ایمان آوردنده این مکتب التقاطی مشخص نشده است، پرش از شاخه عرفان به طب، از طب به شفادهی، از شفادهی به معنویت، از معنویت به فرهنگ و. . . نشان از بی ثباتی ماهیتی عرفان کیهانی دارد.

خصوصاً بی ثباتی ماهیتی راه حلی برای فرار از جواب دادن به منتقدین و فرار از اتهامات وارده است و بی جا نیست که این موضوع را با فلسفه ایمان مسیحیت که جمله معروف: «ایمان می آورم تا شاید بفهم. » در ارتباط بدانیم.

تخریب حامیان دیروز و مخالفان امروز
گروه سایبری عرفان کیهانی با تاسیس دهها سایت و وبلاگ هجمه عظیمی بر علیه جداشدگان از مجموعه به راه انداخته اند.
نمونه بارز تخریب این گروه، حمله بر علیه دکتر منصوری لاریجانی مفتکر و نویسنده برتر دفاع مقدس و حوزه دین واندیشه است.

دکتر منصوری در ابتدای راه اندازی جریان عرفان کیهانی با نگارش مقدمه ای بر کتاب آقای محمدعلی. ط مورد حمایت همه جانبه سرشاخه و سردسته های عرفان کیهانی بود ولی بعد از اعلام برائت ایشان از این مجموعه انحرافی و درخواست حذف مقدمه نگارش یافته از کتاب ارباب حلقه ها، تمامی مجموعه حلقه ای ها بر علیه وی بسیج شدند و در تخریب شخصیت آقای دکتر منصوری از هیچ تلاش فروگذاری نکردند.

برگزاری مخفی کلاسهای شفادهی
با وجود اعلام ظاهری آقای محمد علی. ط مبنی بر تعطیلی تمامی کلاسهای شفادهی که یکی از شروط آزادی ایشان از زندان بود، کماکان این کلاسها به صورت مخفی و زیر زمینی به فعالیتهای خود ادامه می دهند.

نحوه اطلاع رسانی در مورد برگزاری کلاسهای شفادهی و جذب افراد جدید در مجموعه به صورت ارسال ایمیل و پیامک است، همچنین تبلیغ هرمی که ستون اصلی انتشار عقاید کیهانی است در NGO ها، کلاسهای آموزش موسیقی، رایانه، آمادگی کنکور و تقویتی مدارس و موسسات آموزشی و علمی ادامه دارد.

خواب زمستانی مسئولین!
از قدیم شنیده ایم که خواب زمستانی حدّی دارد 4 یا 6 ماه طول می کشد ولی خواب مسئولین ذی ربط برخورد با جریانهای انحرافی پایانی ندارد!

فرمایشات مقام معظم رهبری و امام امت(دامت برکاته) در دیدار مردم قم نیز اشاره به ضرورت برخود با شیوع طاعون گونه و گسترش روز افزون جریانها و مکاتیب انحرافی دارد. تا چه زمانی نهاد و ارگانهای کشور این وظیفه شرعی و قانونی را بر گردن یکدیگر خواهند انداخت؟

آقایان مجلسی، امنیتی، حوزوی، اطلاعاتی، قضائی شما در مقابل انحراف یافتن تک به تک جوانان میهن اسلامی به دست گروههای نوظهور معنوی مسئول هستید.

 

منبع: ادیان نیوز

نویسنده:میرحمید موسوی


 
واکاوی عرفان های آفت زده
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،بررسی معنویتهای نوظهور ،تجربه عرفانی در معنویت غرب ،راه مقابله با عرفان های کاذب

واکاوی عرفان های آفت زده

(تعارض های فکری- عقیدتی عارف نمایان با قرآن و اهل بیت علیهم السلام)

 

اشاره

هیچ نظام فکری را نمی توان یافت که حقایقی در آن وجود نداشته باشد. حتی باطل ترین نظام ها نیز بهره ای از حقیقت دارند؛ اما این حقایق نمی تواند به گزاره های نادرست ارزش ببخشد، همان گونه که نادرستی این گزاره ها نمی تواند به گزاره های نادرست ارزش ببخشد، همان گونه که نادرستی این گزاره ها نمی تواند از ارزش قضایای صادق بکاهد. نوشتار پیش رو نیز تنها بر آن بخش از گفته ها و کرده های صوفیان و مدعیان عرفان انگشت گذارده است که با مبانی دینی سر آشتی ندارد و هیچ گاه بر آن نیست تا از ارزش عرفان بکاهد و یاعرفان را غیر دینی و یا در تعارض با دین بشمارد و یا مقامی را انکار نماید که انکار مقامات، خود، حجاب بزرگ طریق است.

باطل زشت است و هیچ کس حاضر نیست آن را در آغوش گیرد، پس به ناچار باید خود را بزک کند تا بتواند برای خویش مشتری بیابد. این دغل کاری، آدمیان را فریب می دهد و آنان را به دام می کشاند و در بند می کند. معنویت گرایی و اوج آن، عرفان، نیز به این آفت گرفتار آمده است. معنویت جاذبه دارد و همگان می خواهند همنشین آن باشند. درست است که تاریخ، کم و بیش از افراد و گاه گروه هایی نام برده است که جنبه روحانی بشر را نفی کرده اند؛ اما هیچ گاه این نگاه؛ حکومت نیافت و اصلاً نتوانست فرهنگی غالب و مانا شود و مگر می شود همواره خورشید را نادیده گرفت؟ حتی در جوامع غربی که مدت ها این نیاز سرکوب می شد، گرایش به معنویت گسترش یافته است و اندیشه وران آن سامان این موضوع را در کانون بررسی های خود قرار داده اند؛ ولی این سخن بدین معنا نیست که عرفان از هجوم باطل در امان مانده است و دین، تمام آرایی را که به نام عرفان سند خورده اند، می پذیرد. آن چه امروزه به نام عرفان ذهن های جامعه را به خود مشغول کرده، از جنبه های گوناگون آفت زده است. این انحراف ها را هم می توان در منشا آن یافت و هم در غایتی که برای آن تصور شده است. راه رسیدن به غایت و همچنین موانع راه نیز گاه به اشتباه تبیین شده است که این نوشتار به اختصار به آن ها می پردازد.

بی توجهی به مکتب اهل بیت، مدعیان عرفان را به سخنانی واداشته است که حتی در میان معروفین به تصوف نیز مخالفانی داشته است؛ ولی چون با رنگ و لعابی فریبا عرضه شده، خواستگارانی پیدا کرده است. از این مدعیان نقل شده که انسان در مرتبه ای، از تکلیف ساقط است...

خشت اول چون نهد معمار کج (انحراف در منشا عرفان های دروغین)

نگاهی به پیدایش و تطورعرفان در جوامع اسلامی نشان می دهد که آن چه نام عرفان را با خود به یدک می کشد، تنها آبشخور آن دین نبوده است و ریشه پاره ای از آموزه های عارفانه را باید در آن سوی مرزهای دین جست و جو کرد. بررسی های تاریخی نشان می دهد که تصوف و عرفان اسلامی؛ متاثر از فرهنگ های بیگانه بوده است. در اوایل حکومت بنی عباس، گروهی از تارکین دنیا و دوره گردان های هندی و مانوی در عراق و ممالک دیگر اسلامی منتشر شدند و عقاید خاص خود را نشر دادند. خرقه پوشیدن هم از رسوم هندی ها است. بوداییان نیز تاثیر گذاشتند. سیاحان بودایی سرگذشت بودا را منتشر و او را سرمشق زهد و ترک دنیا معرفی کردند.

از جمله شباهت های نزدیک میان بوداییان و مسلک تصوف، ترتیب مقامات است که سالک آرام آرام و به ترتیب از مقامی به مقام دیگر بالا می رود تا به مقام فنا می رسد. مسیحیت هم در تصوف تاثیرگذار بوده است. مسیحیت از راه مرتاضان و فرقه های سیار راهبان به ویژه فرقه های سوریه ای که در اطراف بودند و اغلب از فرقه نسطوریه به شمار می آمدند، بسیار چیزها به صوفیه اسلام آموخته است. (1) تاثرپذیری از فرهنگ های بیگانه با مکتب اهل بیت همخوانی ندارد.

پیشوایان دینی بارها شاگردان و پیروان خود را از زانوی شاگردی زدن در مکتب دیگران بر حذر داشته اند؛ چرا که دیگران علم خویش را از یک منبع مطمئن دریافت نکرده اند و چه بسا آلوده به مطالبی باشد که هر چند در ظاهر زیبا است اما نتایجی سوء دارد که در نگاه نخست فرد بدان پی نمی برد اما گذر زمان آن را برملا می کند؛ ولی علوم اهل بیت علم ناب است و مغشوش به جهالت های علم نما نیست و اصلاً علم و معارف را جز در خانه اهل بیت نمی توان یافت.(2)

عبادت تا کجا؟ (انحراف در غایت)

بی توجهی به مکتب اهل بیت، مدعیان عرفان را به سخنانی واداشته است که حتی در میان معروفین به تصوف نیز مخالفانی داشته است؛ ولی چون با رنگ و لعابی فریبا عرضه شده، خواستگارانی پیدا کرده است. از این مدعیان نقل شده که انسان در مرتبه ای، از تکلیف ساقط است... این ادعا با واکنش تندی روبرو شد. از غزالی منقول است: فردی اگر خیال کند میان او و خدا حالتی است که در آن حالت نماز از او برداشته می شود و نوشیدن شراب برایش حلال است و یا استفاده از اموال سلطان جائر مباح است که برخی از مدعیان تصوف چنین گمانی را دارند؛ بی تردید باید کشته شود.(3) این سخن که امروزه به شکل "مهم این است که دل پاک باشد" ترجیع بند گفته های دلدادگان اباحه گری است، نمی تواند بدون پشتوانه نظری باشد و چون این سخن در فضای اسلامی پخش می شود، حتماً باید پشتوانه ای از آیات قرآن و روایات برای آن ساخت.

در برخی متون، تفاسیری ارائه شده است که چه بسا اسباب سوء استفاده عارف نمایان قرار می گیرد. بزرگانی مانند محقق لاهیجی، انسان هایی زاهد و وارسته بودند که عبارت لیعبدون در آیه «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»(4) ( و جن و انس را نیافریدم جز برای این که مرا بپرستند) را به لیعرفون تفسیر کرده اند.(5) این تفسیری به حق و درست است؛ اما توسط برخی از مدعیان عرفان، مستند بی مهری آنان به شریعت قرار گرفته است، به گونه ای که آنان عمل به شریعت را ترک کرده، از انجام عبادت دریغ می ورزند به این بهانه که، غایت خلقت بر اساس این تفسیر، معرفت است و باید برای دست یابی به آن کوشید؛ پس عبادت اهمیت ندارد و اصرار بر آن بی معنا است و سقف اعتبار آن محدود است!

تردیدی نیست که عبادت بدون معرفت علمی بدون روح است؛ معرفت به عبادت ارزش می بخشد، اما این امر نباید دست آویزی برای ترک عبادت باشد. آن چه از ظاهر آیه برمی آید و بزرگان اهل تفسیر هم بدان اشاره کرده اند، اصالت داشتن عبادت است و فرموده اند: حقیقت عبادت، برترین هدف خلقت است. حقیقت عبادت این است که فرد از خود و هر چیزی جدا شود و خدا را یاد نماید. بدیهی است چنین عباداتی مترتب بر معرفت است.(6)

روایات بسیاری همین مطلب را تایید می کند. در روایتی از امام حسین(ع) نقل شده است که فرمودند: خداوند بندگانش را آفرید تا او را بشناسند و چون شناختند او را بپرستند و عبادت کنند و با عبادت خدا از عبادت دیگران بی نیاز شوند.(7)

درباره عبادت و جایگاه آن گاه برخی با استناد به آیه «واعبد ربک حتی یاتیک الیقین»(8) (و پروردگارت را پرستش کن تا این که مرگ تو فرا رسد) ادعا کرده اند که این آیه گویای این است که با حصول یقین، تکلیف نیز برداشته می شود. مرحوم علامه طباطبایی در تبیین تداوم تکلیف تا هنگام مرگ می فرمایند: نوع انسان غایتی دارد که این غایت با جامعه تحقق می یابد. وقتی جامعه شکل می گیرد به قوانینی نیاز دارد که این قوانین پایبند باشد؛ چه این قوانین صلاح جامعه را در پی داشته باشد و چه قوانین عبادی باشد که انسان را به غایت کمالش می رساند. دلیل این پایبندی برای فرد ناقص کمال طلب کاملاً روشن است، چون او باید از این قوانین پیروی کند تا به کمال برسد.

نگاهی به پیدایش و تطورعرفان در جوامع اسلامی نشان می دهد که آن چه نام عرفان را با خود به یدک می کشد، تنها آبشخور آن دین نبوده است و ریشه پاره ای از آموزه های عارفانه را باید در آن سوی مرزهای دین جست و جو کرد. بررسی های تاریخی نشان می دهد که تصوف و عرفان اسلامی؛ متاثر از فرهنگ های بیگانه بوده است.

انسان کامل هم باید به این قوانین پایبند باشد؛ زیرا معنای کمال این است که برای وی در دو جنبه علم و عمل ملکه ای حاصل شده است که از این ملکه اعمالی سر می زند که به نفع فرد و جامعه باشد و فرد و جامعه را اصلاح نماید. از این ملکه همچنین عباداتی متناسب و در شأن این معرفت تحقق می یابد که به مصلحت فرد و جامعه است. حال اگر خدا اجازه دهد که چنین فردی از انجام آن قوانین سرباز زند، این وضع منجر به فساد جامعه می شود. از آن گذشته، وقتی یک ویژگی در فردی به ملکه تبدیل شد، خود به خود آثار آن ملکه به منصه ظهور می رسد و نمی توان آن را بازداشت.(9)

ادامه دارد ...


پی‌نوشت ها:

1- دکتر غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ج2، ص155- 157

2- کافی، ج1، ص51

3- الاقناع موسی الحجاوی، ج2، ص 210

4- ذاریات، 56

5- شرح گلشن راز، ص 7

6- المیزان، ج18، ص 388

7- ابوالفتح کراجکی، کنزالفوائد، ص 151

8- حجر، 99

9- المیزان، ج12، ص200

 

منبع: نشریه فرهنگ پویا، شماره 6

 

 

نویسنده: محمد رضا فلاح


 
مسلک سازی و عرفان گرایی کاذب تهدید جدید دشمنان علیه اسلام ناب و جامعه اسلامی
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: جنگ نرم ،بررسی معنویتهای نوظهور ،عرفانهای کاذب ،عرفانهای نوظهور ، علل پیدایش و راههای برخورد

مسلک سازی و عرفان گرایی کاذب
تهدید جدید دشمنان علیه اسلام ناب و جامعه اسلامی

 

اشاره
         
نظر به این حقیقت که در میان ادیان الهی ، اسلام و مکتب کامل و حیات بخش نبوی (ص) بدور از هرگونه تعریض و کاستی زمانه از گذشته تا کنون ، همواره توانسته است در بعد فردی و اجتماعی ، انسان و جامعه انسانی را از میان تند بادهای انحراف و التقاط نجات داده و سلامت روحی و اجتماعی ، انسان و جامعه انسانی را از میان تند بادهای انحراف و التقاط نجات داده و سلامت روحی و اجتماعی انسان را به معنای لفظی و کامل آن تضمین نماید ، خشم و کینه خناسان و معارضان با این مکتب الهی را برانگیخته و از گذشته با شگردهایی و در حال حاضر با شیوه های دیگری در صدد جلوگیری از رشد و گسترش اسلام ناب بر آمده اند.
از جمله شگردها و ترفندهای دشمنان در این راستا ، بروز و ظهور تفکرات ، نحله ها و مکاتب باصطلاح عرفانی یا به تعبیر دیگر «عرفانهای کاذبو دروغین » است که با بهره برداری ابزاری و ناقص از دین و ایجاد انحراف فکری در میان جامعه اسلامی در صدد دست یابی به اهداف پلید خود و اجرای آن هستند . این شیطنت در شرایط کنونی که گرایش شدیدی به سمت اسلام در جای جای عالم بوجود آمده و در ایران اسلامی پس از وقوع انقلاب عظیم اسلامی کانون بیداری اسلامی قرار گرفته ، با سرمایه گذاری عظیم دستگاههای نظام سلطه جهانی شاهد ظهور مسلکها و گرایش های غلطی هستیم که در درون جامعه اسلامی بدنبال به تور انداختن افراد و مجموعه های مذهبی هستند .
«
دین سازی » و « مسلک سازی » در جوامع اسلامی ، طرح جدی و دیرینه دشمنان اسلام و مسلمانان بدون تردید در شرایط کنونی ، بعدی از ابعاد مختلف تهدید است که بر مسئولان و دست اندرکاران فهیم نظام اسلامی و دیده بانهای حفاظت از حریم ایمانی و فکری جامعه دینی ، آگاه سازی و شناخت شگرد جدید دشمن و راههای مقابله مناسب با تهدید فوق را یه صورت جدی و موثر طلب می نماید .  مسلمانان لذا این وظیفه ، بر دوش هادیان سیاسی نیز هست تا با درک و شناخت صحصی و عمیق از عمق ترفند جدید دشمن ، نسبت به پیشگیری از هرگونه آسیب بر پیکره جامعه اسلامی و مردم مسلمان بویژه جوانان عزیز اقدام به هنگام و آگهی بخش داشته باشند .
ریشه های ظهور و گسترش عرفان های کاذب :
پدیده نوظهور عرفانهای کاذب و مسلک سازی عرفانی و جذب عده ای که عمدتاً با انگیزه های معنوی و اصلاحی و خودسازی وارد محافل فوق می شوند ، نیازمند ریشه یابی و بررسی علل و عوامل آن است . اگر عوامل موجده این پدیده بخوبی مورد شناسایی قرار بگیرند و ابعاد پنهان و آشکار آن بواقع بررسی و پیگیری شوند قطعاً از آثار و عوارض آن کاسته شده و نهایتاً از رشد و گسترش آن جلوگیری بعمل خواهد آمد .
ریشه های پدیده مزبور در دو دسته کلی داخلی و خارجی تقسیم بندی می شوند .
    
الف ) عوامل داخلی :
1-
عدم معرفی دقیق و کامل اسلام ناب و دور کردن پیرایه ها از اسلام نبوی (ص) توسط صاحبان تفکر دینی به آحاد مردم ، بویژه نسل جوان از طرق و ابزارهای گوناگون فرهنگی .
2-
بی توجهی دستگاههای مسئول فرهنگی و دینی در شناسایی مکتبهای انحرافی و التقاطی دینی و معرفی آنها و تلاش هماهنگ و سازمان یافته جهت مقابله احسن با این پدیده .
3-
پائین و نازل بودن سطح مطالعات دینی و فکری جامعه .
4-
عدم وجود حساسیت لازم در ارتباط دادن ریشه ای پدیده مزبور به دخالت بیگانگان .
5-
وجود و تفریط در برخی افراد و تشکهای مذهبی و دینی و هدایتگر مذهبی مردم در اجرای برنامه ها و مراسم مذهبی و دینی .
6-
بهره برداری ابزاری برخی افراد و محافل مذهبی و دینی از استقبال عمومی مردم مسلمان از جلسات مذهبی و عدم برخورد فرهنگی و مناسب با این اقدامات .
7-
آزادی بی حد و حصر محافل عرفانی منحرف و سوء استفاده های فکری ، دینی ، اخلاقی سران این محافل از پیروان و اعضاء خود .
8-
نقش و فعالیت برخی روشن فکران در محافل علمی و فرهنگی در حمله به اسلام و ایجاد تشکیک در مبانی سلامی بویژه عرفان صحیح اسلامی و ترویج اسلام سکولار و فرد محور .
نگارنده معتقد است چنانچه با پدیده عرفانهای کاذب به عنوان تهدید و از زاویه آسیب جدی در درون جامعه اسلامی با نگاهی عمیق و همه جانبه نگریسته شو و نظام اسلامی و دستگاههای حکومتی با بررسی جامع ، نحوه رفتار و وظیفه خود را بر معرفی اسلام از یک سو و افشای جریانها و مکاتب به اصطلاح عرفانی و منحرف از سوی دیگر به خوبی تعریف نمایند و به نسبت اهمیت آن ، سرمایه لازم را برای هدایت آحاد جامعه اختصاص دهند قطعاً عوارض آن به حدقل رسیده و دشمن نخواهد توانست به مجموعه اهداف و نیات پلید خود دست یابد .
    
ب) عوامل خارجی :
1-
مقابله با اسلام ناب و جریان بیداری اسلامی و تلاش در جهت معرفی اسلام درون گرا و متحجر :
روند گسترش اسلام در جهان و گرایش عمومی بشریت بویژه جوانان در کشورا به سمت معنویت و هدایت الهی که حساسیت دستگاههای نظام سلطه جهانی را در جلوگیری با این روند باعث شده و بدنبال معرفی تفکرات به ظاهر مذهبی و استفاده از ابزار دین علیه دین و مذهب علیه مذهب هستند . «آلوین تافلر » نویسنده و نظریه پرداز مشهور آمریکایی با هشدار نسبت به بیداری دینی و معنوی در سراسر جهان می گوید  : « آنچه که سیاستمدارن غربی را باید به تکاپو و اقدام ، هدایت نماید همانا گرایش و موج عظیم گرویدن به سمت معنویت بویژه در اروپا و آمریکاست که در میان جوانان بیشترین اقبال را از خود نشان می دهند » .
افزایش روز افزون جمعیت مسلمانان در اروپا و آمریکا و به هم خوردن ترکیب جمعیتی به لحاظ دینی و مذهبی ، اشتیاق گسترده جوانان در غرب به سمت و معنویت بویژه اسلام ، افزایش گرایش به تشیع در کشورهایی که در گذشته نسبت دیگر مذاهب به شیعیان زیادتر بوده بویژه در کشورهای اسلامی ، توانمندی جریان بیدار اسلامی ، بویژه نقش شیعه در این روند ، معرفی اسلام ناب بعنوان تنها مکتب رهایی بخش و نجان دهنده بشریت در این راستا قابل تجزیه و تحلیل است .
اگر در گذشته ، استعمار در جوامع اسلامی برای تداوم سلطه خود و جلوگیری از بیداری مسلمانان اقدام به ایجاد و تاسیس مذاهبی دروغین و تفکرات انحرافی مانند وهابیت ، بهاییت ، صوفی گری و دهها  مسلک دیگر می زد و پیرایه هایی به اسلام ناب وارد کرده و سیاست دوری از اجتماع و دولت را از نگاه اسلامی و با محوریت آن دنبال نموده است ، در حال حاضر نیز با پیچیدگی ها و صرف سرمایه گذاریهای کلان علمی ، آموزش رسانه ای و تبلیغاتی و سیاسی طرحها و ایده های جدیدی را پیگیری می کند .
دانشگاه الازهر مصر در تحقیق اخیری که انجام داده اعلام می نماید که هم اکنون ده هزار سایت اینترنتی سرگرم فعالیتهای تخریبی علیه اسلام و مسلمانان می باشند که میزان هزینه اختصاص یافته برای این سایتها بالغ بر یک میلیارد دلار در سال است و این در حالی است که تعداد سایتهای اسلامی حدود 200 سایت با اختصاص بودجه ای حدود یک میلیون دلار در حال فعالیت است . برخی سازمانهای صهیونیستی جزو نخستین نهادهای راه اندازی سایتهای ضد اسلامی هستند که رویکرد اصلی آنها ، جسارت و توهین به پیامبر اکرم (ص) ، خدشه به قرآن کریم ، نگارش سوره ها و آیاتی شبیه آیات قرآن کریم که آکنده از هرزه گویی و عقده گشایی نسبت به اسلام و مسلمانان است .
انتشار تصاویر توهین آمیز و ساختگی از پیامبر اسلام برای اولین بار توسط روزنامه دانمارکی « یولند پوستن » در 30 سپتامبر 2005 با 12 تصویر خیالی و اهانت آمیز و گسترش آن در برخی مطبوعات دیگر کشورهای اروپایی و حمایت دولتهای غربی ،  بدون  در نظر گرفتن اعتراضات مسلمانان از دیگر اقدامات نظام سلطه سیاسی و رسانه ای غرب علیه اسلام و مسلمانان است .
محمد شجاعی نویسنده کتاب « شیعه ، عزاداری حقیقی » می نویسد : سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» مبلغ 40 میلیون دلار برای فروپاشی و تیر خلاص به تشیع هزینه کرده تا ابتذال جلسات مداحی و مذهبی را از طریق عوامل خود بنا نماید . رواج و گسترش مداحی های مبتذل توسط برخی مداحان بی سواد ، شهرت طلب و سودجو با استفاده از آهنگ های ترانه های مبتذل در بعضی مراسم عزاداری فعلی و در برخی محافل و نقاط را بی تردید در طراحی آمریکا ، انگلیس و صهیونیسم باید جستجو کرد .
استفاده از به اصلاح روشنفکرانی همچون « سروش » در تشکیک و تردید در مبانی دینی و ادعیه وارده از ائمه معصومین (ع) چنانچه اخیراً وی زیارت جامعه کبیره ، که منصوب به امام جواد (ع) میباشد را جعلی خوانده و بعنوان مرام نامه شیعیان غالی معرفی می نماید ، نیز از شیوه های جدید دشمن چنین عوامل دون پایه علیه اسلام و تشیع ناب حکایت دارد .
فعالیتهای انجمن حجتیه به عنوان یک گروه به ظاهر مذهبی و دینی و تبلیغات این گروه و تفکرات و اعتقادات انتقادی و متحجرانه ، گسترش فعالیتها و تالیفات افراد مدعی ارتباط با امام زمان (عج) و گروههای منحرف در این داستان مثل تالیفات سید حسن ابطحی و فردی که به نام سید حسنی خود را نماینده امام زمان (عج) معرفی کرده و با دستورات اذکار خودساز به برخی افراد ساده لوح به دنبال اهداف و نیات زشت و ضد دینی و شیعی می باشند .
تحرک فوق العاده و هماهنگ برخی گروه های صوفی در قضیه و حوادث قم ، حرکت هایی مانند قمه زنی و ترویج آن به عنوان اقدامی که چهره اسلام و شیعه را نزد جهانیان مشوه کرده و زمینه تهاجم و تقابل علیه ارزشهای معنوی و عزاداری های سالار شهیدان امام حسین (ع) و یاران وفادار آن حضرت را فراهم کرده و دامن می زند ، راه اندازی و حمایت گروه های سلفی و ضد شیعی مانند انصار الاسلام ، توحید ، جهاد ، جند الله و ... توسط دستگاه های استکباری و تشریح فعالیت های این گروه ها در ایران اسلامی و دیگر کشور های اسلامی نیز حلقه ای از زنجیره شگرد ها ، توطئه ها و برنامه ریزی های حساب شده ی دشمن علیه جهان اسلام و تشیع می باشد .
2-
تحریف مفاهیم اسلامی به گرایشی انزوا طلب ، منفی گرا و جامد صوفی گرا ، در راستای منافع و مصالح دشمنان اسلام و تشیع ، از علل عمده بروز و ظهور پدیده نا میمون مسلک های عرفانی کاذب در درون جامعه دینی و مذهبی ، تلاش فکری و علمی دستگاه های سیاسی و فرهنگی بیگانه در تحریف دینی و مذهبی و القای رفتار های دون و بی پایه و اساس ، به نام مذهب و عرفان مذهبی است . معرفی اسلام به عنوان یک مکتب تک ساختی و یک بعدی بویژه در حوزه عرفان با هدف اصلی دور کردن جوامع اسلامی و مسلمانان به سرنوشت خود در حیات سیاسی و اجتماعی ، در پرتو اسلام و اجرای کامل احکام و دستورات اسلامی در همه حوزه ها و تأسیس حکومت و نظام دینی ، از مهمترین اقدامات دشمنان بوده و هست ، هر چند نا آگاهی درونی جامعه از عمق اسلام و نقش و حمایت خلفاء سلاطین و حکام ، در دوران هایی که این گرایشات کاذب در گذشته و تاریخ کشور ما ظهور و بروز کرده نیز بی تأثیر نبوده است .
«
تصوف » و « صوفی گری » و ظهور این پدیده در جامعه ما به لحاظ حوزه تأثیر آن از گذشته تا به حال و اقتباس برخی گروه ها و محافل عرفانی کاذب و دروغین امروزی از این نحله فکری و دینی ، از جمله مهمترین این گونه گرایشات و رویکرد های به ظاهر دینی است . بررسی علل پیدایش این پدیده و آشنایی اجمالی با مهمترین اصول فکری صوفی گری و عرفان گرایی ناقص ، ما را در شناخت آنان و تلاش برای دریافت اسلام کامل و حقیقی و ایجاد انسانی کامل و جامعه ای نمونه ، مبتنی بر اسلام ناب و شیعه ولایی کمک می کند .
به لحاظ تاریخی ، علل پیدایش صوفی را عده ای به هندوها به عنوان زادگاه تصوف و سپس انتقال آن به  دیگر مناطق و نفوذ در جوامع و فرهنگ های دیگر بویژه حوزه فرهنگی – سرزمینی ایران می دانند . آیین بودایی که جهان را سراسر رنج و سختی و عذاب می داند . ریشه همه این سختی ها را ، آرزو ها و خواهشهای نفسانی برشمرده و تنها راه رها شدن از علایق و وابستگیهای مادی و دنیوی و تنها وسیله سعادت را دوری از دنیا می داند و انسانها جز ترک آرزوها و ریاضت کشی و دست کشیدن از خوشی های زندگی ، راه نجات دیگری ندارند ، لذا انقطاع از جهان مادی از راه ریاضت و تمرینهای جان فرسای عرفانی منفی  ، تنها طریق سعادت می باشد .
عده ای دیگر ریشه تصوف را برگرفته از تفکرات و اندیشه های یونانیان می دانند . کلبیون و رواقیون از جمله تفکرات فلاسفه یونانی بودند که تنها را سعادت و تصویه دل و باطن را ترک همه لذات ، دنیا ، شهوات ، و پشت پا زدن به همه خواستها و رهایی از همه قیود .
عده ای تصوف را در ارتباط با تعالیم کنفسیوسی و دیگر حکمای چینی دانسته زیرا که در تعالیم کنفسیوسی ، محور اساسی در تربیت انسان و ساخت زندگی او ، ترک دنیا و اجتناب از کار و تلاش و تحصیل می باشد .
بعضی دیگر ، تصوف اسلامی را ناشی از تعالیم مسیحیت و رهبانیت مسیحی دانسته و زهد اسلامی با رهبانیت دیر نشینان مسیحی که مبتنی بر گوشه نشینی و ترک زناشویی و علایق دنیوی بوده و در هم آمیخته و از صورت زهد واقعی اسلامی خارج گردیده است .
حمایت خلفا و سلاطین و حکام به سبب اینکه همواره خواهان رهایی از قیود دینی بی آنکه متهم به مخالفت با آن باشند و تحولات روزگار بویژه پس از هجوم وحشیانه مغولها که انبوه مسلمانان مصیبت دیده و غارت شده را بسوی خانقاه ها روانه ساخت و در زمانی که اختلافات بر جهان اسلام ، سایه افکنده و مسلمانان به دنبال گردآوری مال و منال و تجمل بودند همه و همه ، مایه و ریشه رشد این پدیده در جهان اسلام بویژه در میان برخی از شیعیان گردیده است . آنچه مسلم است این اختلاط و در هم آمیختگی فرهنگی و مذهبی و انتقال از جوامع دیگر به جامعه اسلامی ، زهد اسلامی افراطی و یا تصوف را رواج داده است .
آقای هاشم معروف الحسنی معتقد است : «نخستین هدف از دعوت به تصوف و زهد افراطی اسلامی ، تحریف مفاهیم اسلامی به منظور صرفه و صلاح دشمنان اسلام بود تا آن را به صورت دعوتی انزوا طلب و منفی گرا و جامد در آورند و در نتیجه چنان که صوفیان می فهمند و دشمنان ادیان ادعا می کنند دین ، افیون ملتها باشد . همانهایی که به ادیان و اسلام از دریچه تصوف و از خلال رفتار کسانی می نگرند که خود را در لباس دین پنهان داشته و به نام آن سخن می گویند و در همین حال با دشمنان ادیان و انسانیت داد و ستد و همکاری می کنند  » .(1)
مرحوم شهید آیت الله مطهری (ره) می گوید : «در مکتب تصوف ، جهان با نفس ، تن به دنائت و سستی دادن است برای اینکه نفس را رام و ذلیل کرده ، از فرمان دادن باز دارند . عزت مومن در این مکتب وجود ندارد . در مراسمی که سالک باید به شیخ و استاد خود خدمت کند ، آن استاد به سالک فرمان می دهد ؛ کارهایی را که خیلی پست و دنی است انجام دهد . داستان ابراهیم ادهم که از مشایخ تصوف است جالب است که چگونه برای نفس کشی ، عزت نفس خود را پایمال می کند . اسلام به هیچوجه مجاهده با نفسی را که انسان تن به خواری بدهد را قبول ندارد » .(2) بنابراین  افراد و گروهایی که معتقداً رفتارا و ارتکازات فکری و عملی آنان همان روح و حقیقت اسلام است .  
نه تنها با کتاب و سنت در تعارض و تضاد است بلکه در بسیاری از موارد مطابق آیین معتدل و مطابق فطرت نیز نمی باشد ، چرا که اسلام و روح حاکم و دستورات اسلامی ضمن مذمت دنیا و نه ترک آن ، که منشاء گناهان است انسان را به کار و کوشش ، تشکیل خانواده ، کسب دانش و توجه به کلیه شئول زندگی و حفظ تعادل در امور دنیوی و اخروی دستور داده است .
              
عرفان حقیقی اسلامی و دوری از هرگونه بدعت در دین :
اسلام به عنوان دین کامل و جامع برای همه امور دنیوی و اخروی و به دور از هرگونه دستورات و احکام افراطی و تفریطی از سوی خداوند تبارک و تعالی برای سعادت بشر و هدایت او به سمت کمال الهی آمده است . در اسلام  هرگز « نؤمن ببعض و نکفر ببعض » وجود نداشته و برای انسان مسلمان قبول ندارد . انسان کامل ار نگاه دقیق اسلام ، یک شخصیت جامع الاضداد است و به فرموده ، علی (ع) یک سالک الی الله « قد احیی علقه و اَمات نفسه » عقل خود را زنده کرده است و نفس خود را میرانده است . (3)
در عرفان حقیقی اسلامی ، عارف و سالک زاهد واقعی کسی است که « التابعون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون » که اینها همه جنبه های درونی است ، بعد می فرماید : « الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر» (4) فوراً به جنبه های جامع گرایی را مطرح می کند . به عبارت دیگر هر عمل عبادی و معنوی باید از سوی شارع مقدس تشریع و کیفیت و کمیت آن مستند الهی باشد و کسی نمی تواند ، طریقه ای برای عبادت خدا و گرایش بدعت گونه و در حقیقت انحرافی بهنام دین و مقدسات دینی برای عبادت خدا غیر از آنچه که در کتاب و سنت وارد شده است وضع و یا نفس خود را بدون دستورات و نص صریح الهی و سنت نبی مکرم اسلام (ص) و ائمه هدی (ع) دچار آزار و اذیت کند که در اینصورت قطعاً بدعت گذار مورد لعن خداوند قرار خواهد گرفت . ایجاد و ترویج تفکرات و گرایشات به ظاهر دینی ، معنوی با هدف عوام فریبی در جهت کسب منافع و مطالع شیطانی و ایجاد افتراق و جدایی در وحدت فی مابین جامعه اسلامی بر محور اصول و فروع تغییر ناپذیر دینی و شرعی  نیز که از سوی دشمنان اسلام و یا از روی نادانی در جامعه اسلامی ما ترویج می گردد و به نام دین و معنویت و ارتباط با ائمه معصومین (ع) بویژه حضرت ولی عصر (عج) دکان القائات انحرافی عده ای از این تسنخ و قماش قرار می گیرد ، از اسلام اصیل و سیره و سنت  معصومین (ع) به دور بوده و قطعاً سرنوشتی جز بدبختی ، ظلمت و گمراهی ، انحراف و التقاط و بهره برداری عده ای خناس و شیطان صفت از نفوذ و علایق پاک وسرشت خداجوی مومنین و بندکان خداوند در پی نخواهد داشت .
خداوند در قرآن کریم می فرماید : «و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون . و این است راه من که مستقیم است پس آن را پیروی کنید و راههای دیگر را متابعت نکنید که شما را از راه او پراکنده می سازد . این خداوند به شما سفارش کرد شاید پرهیزگار شوید ».(5) و در  جای دیگر در همین سوره انعام می فرماید : « ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شیء انما امرهم الی الله ثم ینبئّهم بما کانوا یفعلون » (6) کسانی که آئین خود را پراکنده ساختن و به دسته های گوناگون ( و مذاهب مختلف ) تقسیم شدند ، تو هیچگونه رابطه ای با آنها نداری ! سروکار آنها تنها با خداست سپس خداوند آنها را از آنچه انجام می دادند ، با خبر می کند .
پایان سخن :
با نظری دقیق به تحولات جهانی بویژه از نظرگاه دشمن شناسی و رصد ترفندها و برنامه های دشمنان نظام اسلامی و مردم مسلمان ایران بویژه ، آمریکا ، انگلیس و اسرائیل و صهیونیسم بین الملل ، سناریوها سیاست های آشکار و پنهان دشمن با هدف اضمحلال درونی قدرت اسلامی ، مشغول سازی مسلمانان ،  ایجاد تقابل میان جوامع اسلامی و هدر دادن ظرفیتها و تواناییها ، انحراف در متون دینی ، دور نمودن مردم از میدان سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود ، نمایش جلوه موهوم از اسلام عزیز نزد ملتها و افکار عمومی ، به آغاز و تشدید جنگ دین علیه دین و مذهب علیه مذهب ، معرفی مراسمات مذهبی و معنوی شیعه به عنوان دسته ای از برنامه های خشونت بار و بی محتوا و بدون منطق و ... به خوبی قابل مشاهده و بررسی است . اجرای اهداف و سیاستهای فوق حجم سنگینی از سرمایه گذاری مادی و استفاده از هرگونه و امکان و توانایی توسط استکبار جهانی پیگیری می شود .
آنچه که بیش از اهداف و سیاستهای مذکور ، در این نوشته به آن پرداخته شد و از زوایای مختلف به بررسی آن پرداختیم موضوع تشدید فعالیت  مسلک سازان و حرکت های به ظاهر عرفانی و معنوی می باشد که مدتی است از ساده لوحی عده ای و با ماموریت از سوی دشمن ، بدنبال مسخ تعالیم عالی عرفانی شیعه و در حقیقت دوری از درگاه باریتعالی و خاندان نبوت و امامت است .
شناخت شیوه ها و روشهای مسلک سازان در عملیات مذهبی و فرهنگی خود ، رجوع آن دسته از مردم مسلمان که متاسفانه را اصلی را برای خودسازی گم کرده اند ، افشای این چهره سازان مأمور دستگاههای ذیربط در این ماجرا از طرق گوناگون و ... می تواند مانع رشد و گسترش حرکتهای ضد اسلامی و ضد شیعی این قماش و دکانداران صحنه ابتذال بظاهر مذهبی و معنوی گشته و غافلان و گمگشتگان را تا دیر نشده به مسیر اصلی ممارست و کسب معارف اصیل اسلامی از منبع و مسیر واقعی آن یعنی پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) و خاندان مطهرش (ع) و اولیاء الهی باز گردند


 
عرفان و معنویت در قرن جدید
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفان و معنویت در قرن جدید ،عرفانهای کاذب ،بررسی معنویتهای نوظهور ،تجربه عرفانی در معنویت غرب

عرفان و معنویت در قرن جدید

 

جنبش دانشجویی سال 1970 در آمریکا و اروپا، درخواست جوانان و زمزمه های بازگشت به معنویت، تمدن غرب را بر آن داشت تا براساس همان دید «کشور برای قیصر، کلیسا برای پاپ»، معنویتی تازه به جامعه تزریق کند.
تا نه کشور از چنگلشان درآید، نه روح تشنه ی حقیقت، تشنه بماند و چه معنویتی بهتر از معنویت سکولار؛ که اساس و بنیان آن، جدایی دین از سیاست است.

1) مشخصه های اصلی معنویت سکولار
الف) معنویت منهای شریعت: ادعا می کنند می توان به معنویت دست یافت، با آن به یک آرامش نسبی رسید و خود را مقید به شرایع دست و پا گیر و بعضا کسل کننده ی ادیان نکرد. اگر تنها هدف شریعت رسیدن به آرامش است، خوب می شود با اعمال معنوی (پرواز روح، مدیتیشن) بدون هیچ گیر و داری به آرامش رسید.
ب) انسان محور به جای خدا محور: با نگاه امانیستی غرب به عالم، چه در معنویت، چه در غیر آن، جایی برای خدا تعبیه نشده است. غرب در برابر خداوند، احکام و قوانینش را بر نمی تابد، چون اولین احکام در مورد سردمداران اجرا شده و آن لقمه ی چرب و نرم از ایشان گرفته می شود. پس اگر قرار است معنویت باشد، نباید جایی برای خدا و شریعتش در نظر گرفت، اکثر قریب به اتفاق گروههای جدید معنوی، با نگاه افراطی به انسان، جایی برای خداوند در عرفانشان ندیده اند.
ج) ختم عالم به دنیا: عالم نزد اکثرا گروههای معنوی نوپدید، ختم به همین عالم می شود. برای اینکه می خواهند گرفتار معاد و روز واپسین ـ که صحنه ی عدل خداوند برپا گشته و بنابر عدالت هر چیزی سر جای خودش قرار می گیرد ـ نشوند. عالم را محدود به همین دنیا دانسته و قصه ی مرگ و زایش را تعبیر به تناسخ و چرخه ی کار ما (علت و معلول) کرده اند، تا بشر معنوی قرن 21، سرگرم توجیح شده و هر چیز را در مقابل خویش دید، با قانون تناسخ تشریح کند.

2) معنویات تلفیقی
کشور انگلیس، سابقه ی 400 ساله ، در فرقه سازی دارد. معنویت های شرقی را گرفته، پس از بازسازی، دوباره به شرق صادر می کند. غرب که همچنان سودای رهبری جوامع بشری را در سر می پروراند، در قبال انسانهای سر خورده از دنیای مدرن، که در پی یافتن نور حقیقت خود را به هر سو کشانده تا در ساحلی آرام گیرد، و دل ناخشنود خویش را تسلی دهد معنویات کاذبی توصیه می کنند، تا این تلاطم داخلی را آرامشی نسبی فراگیرد.
در نوع معنویات پیشنهادی، هیچ خساستی به خرج نداده، هر چه منجر به آرامش جوامع شود، مفید است لذا از عرفانهای شرق و غرب عالم، کمک گرفته و با تلفیقشان در هم و تولد مکاتب نوپدید از آن عرفانها، روح معنوی جامعه را باز به تسخیر خویش در آورده اند. عرفانهای شناخته شده از این قرار است:
عرفان هندی، عرفان آمریکایی، عرفان مسیحی، عرفان یهودی، عرفان چینی، فراعلم (روانشناسی)، زبان تصویر یا سینما ماوراء
از این شبه عرفانها یا به صورت مستقل استفاده می شود مانند سینما ماوراء یا به صورت تلفیقشان و کشف مکاتبی جدید، مانند (اکنکار).
از عرفانهای کشف شده، چند مکتب به صورت فعال در ایران حضور دارند.
مکاتب: سای بابا، رام ا...، اوشو، اکنکار، کارلوس کاستاندا، پائولوکوئیلو، دالایی لاما، فالون دافا، مدیتیشن یا
TM و شیطان پرستی، البته شیطان پرستی را نمی توان به عنوان مکتب معنوی نامید، هر چند در شاخه ای از آن، «شیطان پرستی فلسفی» رگه هایی از معنویت وجود دارد.
از چند مکتب جدید، سه مکتب اکنکار (دین صورت و نور)، عرفان او شو و شیطان پرستی از بقیه ی مکاتب در ایران یک سروگردن بالاتر می باشد، هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ جذب نیرو.

راه حل
شناخت مقدم بر نقد است. بهترین را برای مقابله با معنویات کاذب یا منحرف؛ شناخت دقیق، نحوه عملکرد و هدف مورد نظرشان است تا بتوان به راحتی با انان مقابله کرد.

 

نویسنده: وهاب مشهدیان


 
عرفان کاذب چیست و چگونه به وجود آمد؟
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،بررسی معنویتهای نوظهور

عرفان کاذب چیست و چگونه به وجود آمد؟

 

در ابتدا پیرامون عرفان حقیقی و تأثیر گذار در روح و جسم، آخرت و دنیا، سعادت و شقاوت مطالبی را ایراد می کنیم، سپس در مورد عارفان های کاذب سخن می گوئیم.

«عرفان»
جان شرع و جان تقوى عارف است--- معرفت محصول زهد سالف است‏
زهد اندر کاشتن کوشیدن است--- معرفت آن کشت را روییدن است‏
عرفان به شناختی که به وسیله ی شهود(دیدن) قلبی خداوند برای شخص عارف حاصل می شود گفته می شود. این شهود نیز به وسیله ی رعایت تقوای الهی و رسیدگی به نفس و اصلاح آن حاصل می شود. روی بر تافتن از اعمال طالح و روی آوردن به عمل صالح فرد را به این جایگاه رفیع و والا می رساند. چرا که آراستن خود به فضایل و دوری جستن از اعمال پست یا همان رذایل اخلاقی فرد را رشد می دهد تا جای که خداوند را با چشم دل می تواند روئیت کند. تبین این امر هم چنین است که با طهارت قلبی درون فرد صاف و صیقل می یابد و این عاملی می شود تا خدا در آن تابش یابد.
رسیدن به این جایگاه نیز بدون رعایت احکام الهی امکان پذیر نیست. از این رو است که از بایزید بسطامی چنین نقل شده است:« اگر به مردی بنگرید که صاحب کرامات است، به نحوی که در هوا راه می رود و کرامات عجیبی از او صادر می شود، بدو فریب نخورید تا آن که بنگرید که با امر و نهی الهی و حفظ حدود و ادای شریعت چگونه است».( الرساله القشیریه/انشارات بیدار/ص56).
در تحلیل این نکته می توان گفت: از آنجا که ما فرودی از آسمان به زمین داشته ایم، باید پروازی نیز به همان سو کنیم. حال در این مسیر هر طوری که به پایین آمده ایم به همان گونه باید برگردیم تا سرگردان نشویم، و چاه را راه نپنداریم. احکام الهی ما را درست در همان سیر و از همان مسیر می برد تا ما به قُرب الهی برسیم.

«سده ی اضطراب«
دوران مدرن و قرن بیستم را می توان عصر اضطراب نامید. 1 آلبرت شوایتزر در کتاب فلسفه ی تمدن آورده«ما امروز زیر تابلوی«سقوط تمدن» زندگی می کنیم. این وضع بواسطه ی جنگ پدیده نیامده است؛ جنگ تنها یکی از مظاهر آن وضع است. فضای روحانی به فضای واقعی خشکی تبدیل شده است که به نوبه ی خود واکنش نشان می دهد و از هر حیث نتایج مصیبت باری بهمراه می آورد». 2
یکی از عوامل اضطراب را می توان مدرنیته نامید. مدرنیسم در تلاش بود جهان را بازسازی کند، البته به یک شرط و آن توجه نکردن به قوانین الهی. دو شاخص مدرنیسم، اومانیسم- اصالت انسان یا انسان گرایی- و سکولاریسم- فرهنگ عمدتاً دنیوی- است، که هر دو در دامن زدن به این اضطراب موثر بودند.
اومانیسم شورشی بود بر علیه تحقیرهای کلیسای قرون وسطا. ارج نهادن به منزلت انسان (به قول آنها) در این جهان و انکار تمایز ارزشی میان جسم و روح، دنیا و آخرت، به این نتیجه می رسد که تمایلات بشری در حیات طبیعی و دنیایی ارزشمند و قابل توجه است و از همین جا بود که بذر سکولاریسم و دنیاگرایی در زمین اومانیسم کاشته و روییده شد.
از طرفی همه ی انسانها به ضعف و ناتوانی های خود واقف هستند؛ این که به دیگران محتاجند با یک دگرگونی کوچک بیمار و بستری می شوند و در این دنیای تنگ همواره مجبورند در بین خواسته های خود دست به گزینشی بزنند و هیچ گاه نمی توانند به هر آن چه می خواهند، دست یابند. این ها واقعیاتی است که کسی انکار نمی کند. در این شرایط، ظرفیت شناختی و هوشیاری انسان دو کارکرد می تواند داشته باشد: یا نیروی بیکرانی را ببیند و در پیوند با او بکوشد تا مشکلات را پشت سر بگذارد و ناکامی های دیگر را به امید کامیابی اخروی و برخورداری از اکرام خداوند تحمل کند یا پرده اوهام را به رنج بکشد و خود را خلاص کند.
جهان مادی برای کاهش آلام خود و نگرانی های فراوانی که از ناحیه همین دنیا گرایی و مدرنیسم به وجود آمده بود و همچنین برای ارضای احساس نیاز معنوی ای که به صورت فطری در خویش احساس می کرد به روش دوم گرایید و سعی کرد معنویتی بسازد مادی و از جنس همین دنیایی که آن را می پرستید. اینچنین شد که عرفان کاذب و معنویت های نوپدید عرض ا ندام کردند و در راه بشر بیراهه ای پدید آوردند که بیشتر از سنخ وهم بود.
معنویت های جدید و سکولار چون به خدا گرایی ملتزم نیست، ناگزیر در بن بست اومانیسم، بهشتی موهوم و راهی خیالی برای خود پرداخته است. در این زندگی رنج خیز دنیا بویژه دشواری ها و ناملایمات تمدن جدید، که نمی توان آن را به تنهایی تحمل کند، به تدریج به این گمان می رسد که همه این عالم یک بازی موهوم است و من با توهم این که نیروی مقاومت در برابر این مشکلات را و گذر از آن ها را دارم، می توانم رنج و درد خود را کاهش دهم. ولی باید گفت که حل این مشکل تنها با اعتقاد به خدا به عنوان منبع بیکران نور و نیرو در درون و بیرون انسان ممکن است.
تا این جا به این مطلب پرداختیم که چرا و چگونه عرفان های کاذب پدید آمدند و برخی از علت های آنها چه بوده است. البته با تعریفی که از عرفان ارائه دادیم بهتر است اسم«جنبش های نوپدید دینی» برای آنها برگزینیم. چرا که در این جریانها انسان محور همه چیز و خدا در کنار در نظر گرفته شده است.
برخی از شاخصه های این فرقه ها را بیان می کنیم؛
1.
نادیدن خدا به عنوان هدف نهایی؛ آنان چنین تأکید می کنند خدایی که ادیان الهی و حتی برخی از ادیان هندی مبلغ آن هستند، اساساً وجود ندارد.(شاخصه های عرفان کاذب/ احمد حسین شریفی/شهاب الدین/اول/89/ص19)
2.
خرد ستیزی و منطق گریزی؛ باور و اشاره به این مطلب نیز در عرفان های کاذب به چشم می خورد. آنجا که گفته اند«من صاحب هیچ نظام فلسفی نیستم... من حتی نمی دانم دیروز چه گفته ام. به این موضوع اصلاً فکر نمی کنم»(همان/ص25)
از شاخصه های دیگر می توان نفی شریعت و معاد را بر شمرد.


کتاب برای مطالعه ی بیشتر؛
عرفان حقیقی و عرفانهای کاذب/ احمد حسین شریفی/صهبای یقین/اول/1387.

 


-------------
1 .
ر/ک: جریان های بزرگ در تاریخ اندیشه غربی/ فرانکلین لوفان بومر/ ترجمه دکتر بشیریه/ انتشارات باز/ سوم/85/ ص805.
2 .
به نقل از همان ص804

 


 
عرفان حقیقی، عرفان دروغین
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،عرفان حقیقی، عرفان دروغین ،معیار عرفانهای اسلامی ،عرفان‏های هندی

عرفان حقیقی، عرفان دروغین

 

 

 

پرسش:

 

چندی است توجه برخی از جوانان به عرفان‏های هندی و فرقه‏های صوفیانه جلب شده است؛ نظر اسلام درباره این فرقه‏ها اعم از تصوف، درویشی، هندی و سرخ‏پوستی چیست؟

 

 

 

پیش از پاسخ به این پرسش مناسب است در ابتدا تعریف تصوف و عرفان و شرایط ورود به آن را بیان کنیم و آن گاه درباره فرقه‏های جدید و قدیم تصوف سخن بگوییم.

 

تصوف به معنای پوشیدن لباس پشمین است و در اصطلاح، پاک کردن دل از آلودگی‏های نفسانی و آراستگی به پاکی‏های باطنی است. برای تصوف، تعاریف متعددی بیان شده که جامع آن تعاریف، از ابن عربی، قهرمان بزرگ عرفان و تصوف است که آن را به «وقوف به آداب شریعت، ظاهرا و باطنا» معنی کرده است که «آن عبارت از تخلق به اخلاق الهی است».1 همچنین عرفان به معنای شناسایی است و در اصطلاح، نام علم الهی است که هدف و مقصود آن، شناخت حق و اسما و صفات آن از طریق کشف و شهود است.

 

جامع‏ترین تعریف از عرفان را قیصری، عارف نامی دوره اسلامی ارائه داده است. وی می‏نویسد: «علم به خداوند سبحان از حیث اسماء، صفات، مظاهر او و شناخت حالات مبدأ، معاد، حقایق عالم و چگونگی رجوع این حقایق به حقیقتی یگانه ـ ذات احدیت ـ و همچنین شناخت راه سلوک و مجاهده برای خلاصی نفس از تنگناهای قیود جزئی ـ دنیا و شهوات ـ و اتصاف آن به صفت اطلاق و کلیت - پاکی کامل و شهود در مرحله فنا و بقا».2

 

در تعریف قیصری به خوبی مشخص است که عرفان دارای دو بال است که از آن به عرفان نظری و عرفان عملی تعبیر می‏شود. عرفان نظری، علم به حقایق و معارف ناب است که همه آنها به شناخت حق سبحانه، اسما و صفات باز می‏گردد و عرفان عملی، سیر و سلوک در راه رسیدن به کمالات معنوی، اتصال به خداوند و رهایی از مادیات، با هدف دور کردن دل از انحطاط و رسیدن به تکامل شایسته آن است. با توجه به این تعریف، عرفان عملی، مقدمه عرفان نظری است؛ زیرا ابتدا باید با قدم صدق و با اخلاص تمام، قلب را از اغیار پاک کرد تا به مرحله شهود رسید تا حقیقت آن گونه که شایسته است، بر سالک جلوه‏گر شود. از این دیدگاه، راه عرفان، راه عمل بی‏چون و چرا به همه دستورات شریعت و بالا رفتن از نردبان سلوک ـ از ظاهر به باطن ـ و دل را که حرم الهی است، از بت‏های خودساخته پاک کردن است.

 

به تعبیر دیگر، عرفان هم عمل به ظاهر دستورات الهی است و هم پاک کردن قلب است و هر دو برای عارف لازم و ضروری است. آری، اصل، پاک کردن و نورانی کردن قلب است، تا سالک دارای قلبی صیقل خورده و صاف شود و حقایق در آن جلوه‏گر شود. در این صورت است که همه اعمال و رفتار ظاهری و دستورات ریز و درشت شریعت، مفهوم پیدا می‏کند و به همراه، آن اعضا و جوارح عارف نیز نورانی می‏گردد. این معنایی است که همه عارفان و متصوفه بر آن اتفاق نظر دارند. نمونه آنها خواجه عبدالله انصاری است که در مقدمه کتاب منازل السائرین - که مهم‏ترین و اصلی‏ترین کتاب و دستورالعمل در عرفان عملی است - می‏گوید:

 

«انسان به نهایات ـ فنا و بقا و در نهایت توحید ناب - نمی‏رسد؛ مگر این که بدایات را به طور صحیح پشت سر گذارده باشد و طی کردن صحیح بدایات، تنها در صورتی است که (اولاً) اخلاص کامل باشد و هر کاری تنها برای خدا انجام شود؛ (ثانیاً) از سنت و شریعت متابعت کامل شود و هیچ کاری انجام نشود؛ مگر این که در سنت وارد شده باشد؛ (ثالثاً) نهی الهی جدی گرفته شود؛ (رابعاً) در مواجهه با مردم، حرمت آنها رعایت شود و با شفت و مهربانی، با آنها سخن گوید و نه تنها کَل آنها نباشد که باری از دوششان بردارد و (خامساً) از هرکس و هر چیز که وقت را از بین می‏برد، فاصله گیرد و از هر کس که قلب را به فتنه می‏اندازد، دوری کند».3

 

با این مقدمه روشن می‏شود که اصل اولی در تصوف و عرفان، عمل خالصانه و کوشش مجدانه و مستمر در انجام دستورات الهی و شریعت محمدی است که در این صورت، قلب نورانی می‏شود و به حقیقت توحید می‏رسد. هر فرقه و نحله‏ای که ادعای عرفان و تصوف دارد، باید با این عیار محک زده شود. افسوس و صد افسوس که در برابر عرفان اصیل و تصوف ناب، عرفان دروغین و صوفی‏گری حیله‏گرانه از بازار و رونق خوبی برخوردار است؛ به طوری که صدای همه عارفان حقیقی را درآورده است. خواجه عبدالله در همین کتاب می‏نویسد:

 

«مردم در این وادی سه گروهند؛ مردمی که بین بیم و امید حرکت می‏کنند ـ اعمال و اشتباهات خود را می‏بیند؛ بیم بر ایشان مستولی می‏شود و لطف و رحمت بیکران الهی را مشاهده می‏کنند؛ امیدوار می‏شوند ـ بر این گروه، نسیم محبت وزیدن می‏گیرد و در عین حال که در مصاحبت حیاء هستند ـ حیاء مانع از آن است که دعوی محبت کنند ـ این گروه را مرید می‏نامند.

 

گروه دوم، اهل جذبه‏اند که با جذبه عنایات الهی از وادی تفرقه به خانه امن جمع و قرب الهی رسیده‏اند و آنها مراد نام دارند.

 

اما گروه سوم اهل دعوی باطلند و هم خود در فتنه افتاده‏اند و هم دیگران را به فتنه می‏اندازند».4

 

آری، سیر و سلوک و رسیدن به حقیقت عرفان، سخت و نیاز به تمرین، ریاضت مستمر و دائمی دارد؛ اما ادای تصوف درآوردن، بسیار آسان است و متاسفانه همه فرقه‏های صوفیانه و درویشی امروزی، حیله‏گری و تزویر و تقلید مضحک است که نه عارفان حقیقی آن را بر می‏تابند و نه عقل بر آن صحه می‏گذارد و نه نقل آن را تأیید می‏کند و به‏طور کلی، از نظر اسلام مردود هستند. عرفان، تحت «تأثیر مواد مخدر»5، رقص‏های صوفیانه و آن گاه آب و چای و نسکافه و میوه و تجدید آرایش زنان جوان و صحبت از ریمل جدیدی که به تازگی به بازار آمده است که هر چه گریه کنی، سر سوزنی اثر در زیر چشمهایت باقی نمی‏ماند و خلاصه تا صبح خواندن شعر و گوش دادن به موسیقی و سماع (رقص) و از حال رفتن و آن گاه تا ظهر خوابیدن و فرار از بحث‏های عقلانی و گریز از سیاست6 و انواع تردستی‏های ساحرانه و ماهرانه و گرایش به عرفان سرخپوستی و هندی که وجه مشترک همه، اباحه‏گری، لاابالی‏گری و بی‏قیدی نسبت به ملزومات شریعت و عرفان حقیقی است، از سویی حکایت از عطش فطری بشر به معنویت دارد و از سوی دیگر، انحراف و وارونگی معنویت در دوره جدید است که شیادانی از این عطش سوء استفاده می‏کنند و جوانان را به سمت محفل‏هایی این چنینی می‏کشانند که نتیجه آن جز خواب گران و دوری از هدف متعالی عرفان، چیزی نیست. آری، انسان امروزی، تشنه هر چیزی است که بتواند او را از فضای تنگ و خفقان آور ماده‏گرایی نجات دهد؛ اما صد افسوس که دغل بازان با استفاده از این عطش، عرفان دروغین و حیله‏گرانه و وارونه را به خورد آنها می‏دهند.

 

ایجاد دکان تصوف و درویشی از دیر زمان در جامعه ما رواج داشته و به موازات عرفان ناب جلو آمده است و فرقه‏های متعدد دراویش و صوفی در جای جای جامعه ما رونق داشته است و چون رسیدن به عرفان ناب سخت است و نیاز به تمرین، تلاش شبانه‏روزی و التزام کامل به شریعت داشته است، تصوف حیله‏گرانه از رونق بیشتری برخوردار شده است؛ زیرا با تنبلی و بیکارگی نسبتی تام داشته و ساده‏انگاران را به خود جلب کرده است و به تعبیر صاحب کتاب تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام که در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم نگارش یافته است، «همت ایشان جز شکم نبود...از حرام احتراز نکنند و ایشان را نه علم باشد و نه دیانت...هیچ کس دون همت‏تر از ایشان نباشد».7

 

خواجه شیراز، آن عارف دل سوخته، در برابر چنین دکان‏هایی می‏نالد و می‏گوید:

 

نقد صوفی نه همین صافی بی‏غش باشد

 

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

 

در دوره ما که معنویت‏گرایی افراطی در تقابل با ماده‏گرایی افراطی در سراسر جهان رواج یافته است و با صفت غرب‏زدگی و مد روز غربی و با الفاظی چون یوگا، ذن، عرفان سرخ پوستی، زرد پوستی و هندی و با مایه‏هایی از اشعار مولوی، حافظ و عطار به جامعه ما سرایت کرده است، پاسخی به بحران معنویت و هویت می‏باشد و در حقیقت نوعی نیهیلیسم منفعلانه است و بلکه نوعی قد علم کردن در برابر دین ناب و عرفان ناب است و این، صفتی شیطانی است که سکه تقلبی را به جای اصل به جوامع بشری عرضه می‏کند تا عرفان دروغین را که در حقیقت ضد عرفان و معنویت حقیقی است، به جای اسلام و شریعت محمدی و عرفان برخاسته از آن بنشاند و چه خوش گفت:

 

این مدعیان در طلبش بی‏خبرانند

 

آنان را که خبر شد، خبری باز نیامد

 

آری، تنها راه چاره، بازگشت به عرفان ناب اسلامی است که آن از بطن شریعت می‏گذرد؛ یعنی تا زنده هستیم، دوری از همه محرمات، عمل به همه واجبات، دستورات الهی و تلاش در تحصیل اخلاص، با توجه تام به اصل ولایت و متابعت تام از امام معصوم؛ آن گاه است که توفیق الهی رفیق راه می‏شود و راه را به همراه راهبر به ما می‏نمایاند؛ «من جاهد فینا لنهدینّهم سبلنا»8 و در هر صورت مقدمه سیر و سلوک، شناخت دستورات الهی و متابعت همیشگی تا پایان عمر از آن است که در زبان عرفا به شریعت تعبیر می‏شود. عارف نامی، سید حیدر آملی می‏نویسد: «شریعت، اسم موضوع، برای راه‏های الهی است که مشتمل بر اصول و فروع آن، رخصت‏ها و واجبات آن، و نیکویی‏ها و نیک‏ترهای آن است...پس بدان شریعت، تصدیق افعال پیامبران قلبا و عمل به موجب آن است...».9

 

 

 

پی‏نوشت

 

1. سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج: 2 ص: 77، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، چاپ نخست، تهران 1362.

 

2. سید یحیی پثربی، عرفان نظری، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ نخست، قم 1372، ص 232.

 

3. خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، با شرح کمال الدین عبدالرزاق قاسانی، تصحیح: محسن بیدارفر، انتشارات بیدار، چاپ دوم، قم 1381، ص 18 - 19؛ شارح در تعریف اخلاص می‏گوید: «امتثال امر الهی به آن چه در شریعت آمده، بدون توجه به عمل و بدون چشم‏داشت عوض و غرض، و تنها برای خدا و لوجه الله».

 

4. همان، ص 19؛ شارح دانشمند کتاب در تفاوت مراد و مرید می‏گوید: «مراد اهل جذبه است و مرید اهل سیر و سلوک. مراد محبوب المراد است که بدون نیاز به سیر و سلوک، جذبه او را در می‏رباید؛ همانند انبیا و ائمه سلام الله علیهم؛ اما مرید، اول سلوک می‏کند و آن گاه جذبه او را می‏رباید» (همان، ص 17).

 

5. سید حسین نصر، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، چاپ نخست، تهران 1380، ص 213.

 

6. صوفیان آپارتمانی، روزنامه شرق، جمعه 26 فروردین 1384.

 

7. سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، تبصرة العوام فی معرفة امقالات الانام، تصحیح عباس اقبال: انتشارات اساطیر، چاپ دوم، تهران 1364، ص 132 - 133.

 

8. عنکبوت(29)، آیه 69.

 

9. جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحیح هانری کربن و عثمان یحی، انتشارات انستیتو ایران و فرانسه، ص 343 - 345.

 

 

 

نویسنده: سید سعید لواسانی


 
بررسی گروه‌های مذهبی نوظهور در جهان غرب
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،بررسی معنویتهای نوظهور ،افکار اومانیستی ،تجربه عرفانی در معنویت غرب

بررسی گروه‌های مذهبی نوظهور در جهان غرب

 

 

خبرگزاری فارس: برای جلوگیری از گرایش مردم تشنه حقیقت و معنویت در غرب، به دین اسلام، پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه در ربع قرن گذشته، نزدیک به 2500 گروه غیراصیل با عنوان گروه‌های مذهبی در آمریکا و اروپا به وجود آمده است.

 

 

 

اشاره:

جهان غرب از قرن 17میلادی و حتی پیش از آن، از دورة «رنسانس» به این سو، در جهت غیردینی کردن نگاه و نگرش مردم و سست کردن علایق دینی در زندگی روزمرة آنان تلاش کرده است. غرب در این دوران به نام «اومانیسم» و «فردگرایی» (
Individualism) به طور کامل درصدد مخالفت با استیلای دین برآمد. پس از جنگ جهانی دوم و خصوصاً از دهة 1960 به این سو، گروه‌های مذهبی غیرمتداول بسیاری، خارج از چهارچوب ادیان رایج، در غرب، ایجاد شده است که هدف آنها سکولاریزه کردن دین می‌باشد؛ هرچند پایه‌گذاران این جنبش‌ها خود را به عنوان معلمان روحانی و دینی معرفی کرده‌اند. در این مقاله، نویسندة محترم به بررسی علل پیدایش، اعتقادات، و دیگر ویژگی‌های برجستة گروه‌های فوق پرداخته است که آنها را با هم می‌خوانیم.

 
این گروه‌ها را گاه، کشیش‌هایی که از یک کلیسای سنتی، گسسته و به دنبال ایجاد و راه‌اندازی «ادیان» خاصی برای خودشان بوده‌اند، تأسیس نموده‌اند. بروز این پدیده در غرب، تا حد زیادی، برخاسته از ترویج مرموزات و کارهایی غریبه، همچون سحر و جادو بوده که از سوی کلیساهای قدیمی نیز تحریم شده است و طی دهه‌های اخیر مجدداً رشد یافته است. طرفداران سحر و جادو در آمریکا و اروپا، ادیان پیش از مسیحیت اروپا، همچون «سلت‌ها» (
Celts) و «درویدها» (Druids) را ترویج می‌کنند. مروجان این آیین‌ها، که به عنوان «جنبش‌های جدید دینی» (New Religious Movements) به خصوص در آمریکا، کانادا و اروپای شمالی معروف شده‌اند، با تضعیف ادیان سنتی در این کشورها نفوذ می‌کنند.1 در آمریکا و اروپا از این آیین‌های جدید با عنوان گروه‌های مذهبی بیگانه و غیررایج یاد می‌کنند. تنها در انگلستان، بعداز جنگ جهانی دوم تا سال 1987 بیش از 400 گروه از این نوع گروه‌ها به‌وجود آمده است که تعداد آنها در ایالات متحده، بیش از انگلستان می‌باشد.2

 رهبران این گروه‌ها ترویج می‌کنند که هیچ کتاب مقدسی، در جهان، ابدی نیست، و انسان این شایستگی را دارد که دین جدیدی را خلق نماید. از نگاه آنها، روش‌های عقلی، مانع کشف و حصول حقایق دینی می‌باشد و رستگاری بشر، با کنارگذاردن روش‌های عقلی و پیروی مطلق از پایه‌گذاران این فرقه‌ها حاصل خواهد گردید. این فرقه‌های مذهبی بر محور شخصیت رهبران و مؤسسان خود استوارند و از این رو بیشتر آنها با مرگ بنیانگذارانشان، محو و نابود می‌گردند.3

اکثر بنیانگذاران این گروه‌ها ترویج می‌کنند که انسان با پیروی مطلق از آنان، می‌تواند «خدا» شود. بیشتر بنیانگذاران این گروه‌ها از ایجاد تحولات نهایی در هزارة سوم سخن می‌گویند و اینچنین تبلیغ می‌کنند که دنیا به پایان خود رسیده است و آنان منجی جامعة بشری در آخرالزمان هستند و انسانیت با پیروی از آنها به رستگاری خواهد رسید.4

 

* علل پیدایش این گروه‌ها

 امروزه، در غرب، نسبت به گذشته، رویکرد به دین، رشد قابل توجهی یافته است و این اتفاق عمدتاً برخاسته از درهم شکستن و فرو ریختن بسیاری از ایدئولوژی‌های ذهنی جهان غرب است که متأثر از تفکرات قرون 18 و 19 در اروپا، سربرداشته و جایگاه دین را در تمدن مدرن غرب، گرفته بود. آن ایدئولوژی‌ها به تدریج، رنگ باخت و خطر و قدرت تخریبیشان، به طرز بی‌سابقه‌ای هویدا گشت.

 امروزه در جهان غرب، با برچیده شدن بساط مکاتب فلسفی مدرن (Philosophical Modern Schools) که تحت شالوده‌شکنی و پست مدرنیسم (Post-Modernism Deconstructionalism) و منهدم ساختن همة ساختارهای معنایی موجود از پیش، مکتب‌های فلسفی جدید غرب را به پایان خود رسانده است. بیشتر فلاسفة معاصر غربی، معتقدند که دوران مشغلة فلسفی، به آن معنایی که تاکنون در غرب، فهمیده می‌شد، پایان یافته و دیگر مکاتب فلسفة جدید نمی‌توانند گرهی از کار غرب و انسان‌های تشنه و نیازمند هدایت معنوی در آن سامان بگشایند.

 تمدن غرب، برای مردم جهان، تناقضات بی‌شماری را پدید آورده است که ایجاد انواع بی‌عدالتی‌ها در جوامع و تخریب محیط‌زیست از آن جمله است. زندگی، برای جوانان، در غرب، معنای خود را از دست داده است و آنان را به بیراهة لذت‌های آنی جسمانی از طریق روابط غیرانسانی و یا استفادة مدام از مواد مخدر و یا خشونت و جنایت کشانده است.

 از این‌رو، پس از جنگ جهانی دوم، به ویژه، در ربع قرن گذشته، جنبشی آمریکایی و اروپایی، با هدف کسب تجارت روحانی و معرفت دینی به وجود آمده است. قدرت‌های سکولار در جهان غرب که تاکنون، با عنوان «تجدد» و رنسانس، با دین مبارزه می‌کردند و در همین راستا به ایجاد اومانیسم، لیبرالیسم و فردگرایی دست زدند، احساس خطر کردند که ساکنان غرب برای رهایی خود به دین مبین اسلام گرایش پیدا می‌کنند، چرا که درون مسیحیت معنویتی وجود ندارد و مسیحیت در مقابل هجوم گرایش‌های دنیاگرایانة سکولار عقب‌نشینی کرد. و حتی آموزه‌های مسیحیت که اساس تلقی دینی آن را تشکیل می‌دهد، براثر اصلاحات و نوسازی به وجود آمده در آن، به تدریج به آموزه‌هایی غیردینی تبدیل شده است.

 برای جلوگیری از گرایش مردم تشنة حقیقت و معنویت در غرب، به دین اسلام، پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه در ربع قرن گذشته، نزدیک به 2500 گروه غیراصیل با عنوان گروه‌های مذهبی در آمریکا و اروپا به وجود آمده است.5 بیشتر این گروه‌ها تحت عنوان معنویت و رستگاری، پیروان خود را به انجام کارهای مبتذل و غیراخلاقی، وادار ساخته‌اند و در حقیقت، در مسیر حفظ و امتداد اباحه‌گری و سکولاریسم، گام برداشته‌اند.

 در همین راستا، در ربع قرن گذشته، افرادی از هند، به نام «گورو» (Guru) تبلیغاتی گسترده را در آمریکا و اروپا انجام داده‌اند و تحت عنوان ترویج عرفان «هندویسم» پیروانی را به سوی خود جذب کرده‌اند. همچنین تعدادی از مرشدهای «صوفیه» نیز از کشورهای اسلامی، به ترویج تعالیم افراطی صوفیانه در غرب پرداخته‌اند، که آنان نیز از سوی دولت‌ها و رسانه‌های گروهی آن مورد حمایت قرار گرفته‌اند. قدرت‌های استعماری و استعمارگران جدید برای جلوگیری از نفوذ اسلام در جهان غرب، از این گروه‌ها بهره گرفته‌اند، زیرا اسلام، امروز، سریع‌ترین رشد را در میان سایر ادیان در جهان غرب، آفریقا و دیگر نقاط شناخته شدة جهان دارد.

 همان‌طور که بیان شد، گروه‌های مذهبی مذکور بنیان‌های اعتقادی و رفتاری خود را، به اشکال گوناگون از ادیان بزرگ اقتباس کرده‌اند و آنرا به شکل تحریف شده‌ای، عرضه می‌دارند. به این گروه‌ها در انگلیس «میکس پیک» (Mixpick) یا مختلط گفته می‌شود، که ویژگی‌های نسبی‌گرایی، هیچ انگاری، شالوده‌شکنی، فردگرایی، سکولاریسم و اباحی‌گری را، که حاکم بر جوامع مدرن غرب می‌باشد، با پوششی از مسائل معنوی و عرفانی معرفی کرده و آنرا به عنوان معنویت فردگرا و یک مذهب خصوصی، عرضه می‌کنند.6

 طالع‌بینی، جادوگری، غیب‌گویی، ورزش‌هایی معنوی ارتباط با ارواح و موجودات سایر سیارات، روش‌های درمانی و معالجة بیماری‌ها با داروهای طبیعی یا اعمال با مواد بلورین، کارکردهای این گروه‌های غیرمتداول مذهبی را شکل می‌دهد.7

این گروه‌ها شماری از مؤسسات فرهنگی و تجاری را در جهان غرب تأسیس کرده، کتب و مجلات متعددی را منتشر می‌کنند. بیشتر این گروه‌ها با مرگ بنیانگذاران آنها منقرض می‌گردند و با گذشت زمان تضعیف و محو می‌شوند. تمامی افعال و مناسک ظاهراً مذهبی آنها در جهان غرب توسط روان‌شناسان و جامعه‌شناسان برجسته و علمای مسیحیت شدیداً تکذیب و ابطال گردیده است.بیشتر رهبران این گروه‌ها وابسته به تشکیلات فراماسون‌ها «لژهای فراماسونری»8 (Fereemasons) هستند.

 برطبق آمار، در جهان 33700 فراماسون وجود دارد. پیش از دهة 1980 فراماسون‌ها این ایده را ترویج می‌کردند که: «خدا مرده است.» اما در ربع قرن گذشته و با آغاز جنبش احیای دینی در سراسر جهان، فراماسون‌ها، که با صهیونیست‌ها و به خصوص با گروهی مرموز از آنها با نام «قباله» (Kabbaleh) (یا کابالا) رابطه‌ای نزدیک دارند، در راستای اهداف گروه‌های مذهبی مذکور، این ایده را تبلیغ می‌کنند که: پیروان این گروه‌ها با اطاعت از رهبرانشان می‌توانند خدا شوند.9 عقاید این گروه‌ها، درون خود، دارای رموز و اسراری است، و آنان جوانان 18 تا 25 ساله را هدف تبلیغات سازمان یافتة خود قرار می‌دهند.

 

* ویژگی‌های برجستة این گروه‌ها

 
چنان‌که یاد شد، در یک ربع قرن گذشته، نزدیک به 2500 گروه از این گروه‌های غیرمتداول به نام دین در ایالات متحدة آمریکا و اروپا به سرعت به وجود آمدند. این گروه‌ها تغییراتی اساسی در اعتقاداتشان به وجود آوردند تا خود را با فرهنگ حاکم بر جامعة غربی کاملاً تطبیق نمایند. روش این گروه‌ها آن است که اعضای خود را ـ که بیشتر از جوانان جذب می‌نمایند ـ زیر نفوذ روانی رهبر و شست‌وشوی مغزی (
Brain-Washing) گروه قرار می‌دهند. پس از جذب کامل اعضا، از آنان خواستار پول می‌شوند و حتی آنان‌را به منظور جمع‌آوری اعانه (کمک) به استخدام خود درمی‌آورند. از آنجا که شمار اعضای این گروه‌ها خیلی محدود است، میان آنها روابط و تعامل عاطفی به وجود می‌آید، و اکثراً وجود روابط نامشروع در بین اعضای این گروه‌ها گزارش شده است.

 این گروه‌ها با توزیع مجلات، کتب، نوارهای سمعی و بصری و ایراد سخنرانی در هتل‌ها و مراکز شهری از ایدة خود ـ که مسائل مادی و روانی را تشکیل می‌دهد ـ با روش‌های متعدد درمانی ترویج می‌کنند.10 گفتنی است این گروه‌ها مسائل روانی و درمانی را که با واقعیت قطعی علوم پزشکی و روان‌شناسی ناسازگار است، به عنوان حقیقت علمی القا می‌کنند، که نتایج زیانبار و معکوسی برای اعضای آنها در پی‌داشته است.11

بیشتر این گروه‌ها به باورهای مذهبی تمدن‌های قدیم جهان، به ویژه دوران فراعنة مصر توجه خاص دارند و در کشورهای اروپا و آمریکا که کلیسا و مسیحیت در آنها تضعیف شده است، نفوذ می‌کنند.12 این گروه‌های بیگانه فرهنگ حاکم بر جوامع غربی را منعکس می‌نمایند و بدین‌سبب نتوانسته‌اند حتی با تبلیغات گستردة خود، تأثیری در جوامع غربی داشته باشند.13 گروه‌های مزبور به دلیل در اختیار نداشتن معیارهای معین و به خاطر ویژگی‌ التقاطی آن همواره از درون خود تجزیه و شاخه شاخه می‌گردند. این گروه‌ها فقط به خواهش‌های فردی توجه دارند و مسائل و تحولات اجتماعی را کاملاً نفی می‌کنند.14 پروفسور برایان ویلسون، استاد برجستة جامعه‌شناسی دانشگاه آکسفورد انگلستان، که مطالعاتی گسترده دربارة گروه‌های بیگانه دینی انجام داده است، این گروه‌ها را مظهر فردگرایی، اصالت فایده و تضادهای درونی می‌داند.15

پروفسور استیو بروس، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه ابردین اسکاتلند بریتانیا، که آثاری دربارة سکولاریسم در جهان غرب نوشته است، اظهار می‌دارد که این گروه‌ها اعتقاداتی روشن و مشخص ندارند و در حاشیه جوامع غربی قرارگرفته، ابعاد جوامع سکولار معاصر غربی را تأویل معنوی می‌نمایند.16

 بیشتر رهبران این گروه‌ها قبلاً عضو یکی از این گروه‌ها بودند.17 بنیانگذاران و رهبران این گروه‌ها بر پیروان خود تسلط و کنترل مطلق دارند و خود و پیروانشان را خیر مطلق و دیگران را گمراه و شر مطلق معرفی می‌کنند.18

دهة 1960 در جوامع غربی را دهة اباحی‌گری و «هیپی» (Hippie) می‌نامند و از اوایل دهة 1970 اکثر اعضای سابق هیپی‌ها، که به دلیل اباحی‌گری و تضعیف روابط خانوادگی در جوامع غربی، از جامعه گسسته بودند، عضو این گروه‌های نوظهور دینی شدند و با عضویت در این گروه‌ها احساس عضویت در یک خانوادة مصنوعی را پیدا کردند. علاوه بر اینها افرادی که مبتلا به شرابخواری و استفاده از مواد مخدر و سرخورده از زندگی خانوادگی و محصول خانواده‌های متلاشی شدة طلاق هستند، نیز عضویت در این گروه‌های غیرمتداول دینی را می‌پذیرند.19 از ویژگی‌های این گروه‌ها آن است که رهبرانشان این عقیده را ترویج می‌نمایند که پیروان آنها از ارتکاب گناه و خلاف نباید در خود هیچ‌گونه احساس حقارت و ندامت کنند و برای جذب جوانان در رده‌بندی تشکیلاتی گروه‌هایشان از زنان بهره‌می‌گیرند.


در جوامع غربی، زن در رسانه‌های عمومی برای فروش کالا به عنوان یک ابزار استفاده می‌شود و گروه‌های غیرمتداول دینی هم برای جذب جوانان از وجود زن استفاده می‌نمایند. بعضی از این گروه‌ها ـ که فقط جادوگری را ترویج می‌کنند ـ اکثر زنانی را که طرفدارا نظریة «فمینیسم» می‌باشند، جذب می‌کنند. و پیروان این گروه‌ها را «زنان جادوگر» (
witchcraft) می‌نامند. آنان عمل جادوگری را برای زنان «فمینیسم معنوی» (Spiritual Feminism) می‌خوانند،20 و این عقیده توسط یک نویسندة انگلیسی به نام جرالد گارنر (1964 ـ 1884 م) در اواخر دهة 1940 ترویج گردید؛ وی یک فراماسون بود و در موضوع جادوگری دو کتاب با عنوان جادوگری امروز21 و سایه‌ها22 را تألیف نمود. فراماسون‌ها برای مبارزه با دین همیشه از خرافات به عنوان جنبه‌های معنوی ترویج نموده‌اند و در این زمینه «باشگاه آتش جهنم» را در قرن هیجدهم میلادی در سراسر انگلستان تاسیس کرده بودند که در آن، اعمال منافی عفت توسط اعضای آن صورت می‌گرفت.23

 


پی‌نوشت:
1.
Hunt. Stephen. J, Alternative Religions, p.32.
2.
Suthertand. stewart and others, the world’s Religion, pp.709ـ809.
3.
Alternative Religions, pp.732ـ832.
4.
Hal. John, Apocalypse Observied, pp.31ـ41.
5.
Cresswell. J, Wilson. B, New Religious Movements: Challenge and Response, p.61.
6.
Wuthnow. R, Christianity in the twentyـFirst Century, pp.93ـ104.
7.
Alternative Religions, pp.2,4,6,41,331.
8. لژ به محل تشکیل جلسات فرماسونری گفته می‌شود.
9.
Schuster. Simon, Malachi. Martin, the keys of this Blood, p.915.
10.
Alternative Religions, p.531.
11.
Bruce.s, Cathedral to Cult, p.522.
12.
Bainbridge. w, the sociology of Religious Movements, p.193.
13.
Barker. Eileen, New Religious Movements, p.51.
14.
Alternative Religions, p.41.
15.
Wilson. Brayan, Contemporary Transformations of Religion, p.69.
16.
Catedral to Cults, p.54.
17.
Alternative Religions, p.22.
18.
Jbid, p.42.
19.
Christianity in the twenty-First Century, pp.93-104.
20.
Alternative Religions, p.99.
21.
Witchcraft to day.
22.
Harun. Yahya, Global Freemasonry, pp. 161ـ551.
...........................................................................................
منبع: ماهنامه موعود، شماره 57

 

نویسنده: حیدررضا ضابط