پایگاه سابق تخصصی نقد و بررسی عرفانهای کاذب

جدیدترین مطالب در سایت اصلی: erfan90.ir

مسلک سازی و عرفان گرایی کاذب تهدید جدید دشمنان علیه اسلام ناب و جامعه اسلامی
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: جنگ نرم ،بررسی معنویتهای نوظهور ،عرفانهای کاذب ،عرفانهای نوظهور ، علل پیدایش و راههای برخورد

مسلک سازی و عرفان گرایی کاذب
تهدید جدید دشمنان علیه اسلام ناب و جامعه اسلامی

 

اشاره
         
نظر به این حقیقت که در میان ادیان الهی ، اسلام و مکتب کامل و حیات بخش نبوی (ص) بدور از هرگونه تعریض و کاستی زمانه از گذشته تا کنون ، همواره توانسته است در بعد فردی و اجتماعی ، انسان و جامعه انسانی را از میان تند بادهای انحراف و التقاط نجات داده و سلامت روحی و اجتماعی ، انسان و جامعه انسانی را از میان تند بادهای انحراف و التقاط نجات داده و سلامت روحی و اجتماعی انسان را به معنای لفظی و کامل آن تضمین نماید ، خشم و کینه خناسان و معارضان با این مکتب الهی را برانگیخته و از گذشته با شگردهایی و در حال حاضر با شیوه های دیگری در صدد جلوگیری از رشد و گسترش اسلام ناب بر آمده اند.
از جمله شگردها و ترفندهای دشمنان در این راستا ، بروز و ظهور تفکرات ، نحله ها و مکاتب باصطلاح عرفانی یا به تعبیر دیگر «عرفانهای کاذبو دروغین » است که با بهره برداری ابزاری و ناقص از دین و ایجاد انحراف فکری در میان جامعه اسلامی در صدد دست یابی به اهداف پلید خود و اجرای آن هستند . این شیطنت در شرایط کنونی که گرایش شدیدی به سمت اسلام در جای جای عالم بوجود آمده و در ایران اسلامی پس از وقوع انقلاب عظیم اسلامی کانون بیداری اسلامی قرار گرفته ، با سرمایه گذاری عظیم دستگاههای نظام سلطه جهانی شاهد ظهور مسلکها و گرایش های غلطی هستیم که در درون جامعه اسلامی بدنبال به تور انداختن افراد و مجموعه های مذهبی هستند .
«
دین سازی » و « مسلک سازی » در جوامع اسلامی ، طرح جدی و دیرینه دشمنان اسلام و مسلمانان بدون تردید در شرایط کنونی ، بعدی از ابعاد مختلف تهدید است که بر مسئولان و دست اندرکاران فهیم نظام اسلامی و دیده بانهای حفاظت از حریم ایمانی و فکری جامعه دینی ، آگاه سازی و شناخت شگرد جدید دشمن و راههای مقابله مناسب با تهدید فوق را یه صورت جدی و موثر طلب می نماید .  مسلمانان لذا این وظیفه ، بر دوش هادیان سیاسی نیز هست تا با درک و شناخت صحصی و عمیق از عمق ترفند جدید دشمن ، نسبت به پیشگیری از هرگونه آسیب بر پیکره جامعه اسلامی و مردم مسلمان بویژه جوانان عزیز اقدام به هنگام و آگهی بخش داشته باشند .
ریشه های ظهور و گسترش عرفان های کاذب :
پدیده نوظهور عرفانهای کاذب و مسلک سازی عرفانی و جذب عده ای که عمدتاً با انگیزه های معنوی و اصلاحی و خودسازی وارد محافل فوق می شوند ، نیازمند ریشه یابی و بررسی علل و عوامل آن است . اگر عوامل موجده این پدیده بخوبی مورد شناسایی قرار بگیرند و ابعاد پنهان و آشکار آن بواقع بررسی و پیگیری شوند قطعاً از آثار و عوارض آن کاسته شده و نهایتاً از رشد و گسترش آن جلوگیری بعمل خواهد آمد .
ریشه های پدیده مزبور در دو دسته کلی داخلی و خارجی تقسیم بندی می شوند .
    
الف ) عوامل داخلی :
1-
عدم معرفی دقیق و کامل اسلام ناب و دور کردن پیرایه ها از اسلام نبوی (ص) توسط صاحبان تفکر دینی به آحاد مردم ، بویژه نسل جوان از طرق و ابزارهای گوناگون فرهنگی .
2-
بی توجهی دستگاههای مسئول فرهنگی و دینی در شناسایی مکتبهای انحرافی و التقاطی دینی و معرفی آنها و تلاش هماهنگ و سازمان یافته جهت مقابله احسن با این پدیده .
3-
پائین و نازل بودن سطح مطالعات دینی و فکری جامعه .
4-
عدم وجود حساسیت لازم در ارتباط دادن ریشه ای پدیده مزبور به دخالت بیگانگان .
5-
وجود و تفریط در برخی افراد و تشکهای مذهبی و دینی و هدایتگر مذهبی مردم در اجرای برنامه ها و مراسم مذهبی و دینی .
6-
بهره برداری ابزاری برخی افراد و محافل مذهبی و دینی از استقبال عمومی مردم مسلمان از جلسات مذهبی و عدم برخورد فرهنگی و مناسب با این اقدامات .
7-
آزادی بی حد و حصر محافل عرفانی منحرف و سوء استفاده های فکری ، دینی ، اخلاقی سران این محافل از پیروان و اعضاء خود .
8-
نقش و فعالیت برخی روشن فکران در محافل علمی و فرهنگی در حمله به اسلام و ایجاد تشکیک در مبانی سلامی بویژه عرفان صحیح اسلامی و ترویج اسلام سکولار و فرد محور .
نگارنده معتقد است چنانچه با پدیده عرفانهای کاذب به عنوان تهدید و از زاویه آسیب جدی در درون جامعه اسلامی با نگاهی عمیق و همه جانبه نگریسته شو و نظام اسلامی و دستگاههای حکومتی با بررسی جامع ، نحوه رفتار و وظیفه خود را بر معرفی اسلام از یک سو و افشای جریانها و مکاتب به اصطلاح عرفانی و منحرف از سوی دیگر به خوبی تعریف نمایند و به نسبت اهمیت آن ، سرمایه لازم را برای هدایت آحاد جامعه اختصاص دهند قطعاً عوارض آن به حدقل رسیده و دشمن نخواهد توانست به مجموعه اهداف و نیات پلید خود دست یابد .
    
ب) عوامل خارجی :
1-
مقابله با اسلام ناب و جریان بیداری اسلامی و تلاش در جهت معرفی اسلام درون گرا و متحجر :
روند گسترش اسلام در جهان و گرایش عمومی بشریت بویژه جوانان در کشورا به سمت معنویت و هدایت الهی که حساسیت دستگاههای نظام سلطه جهانی را در جلوگیری با این روند باعث شده و بدنبال معرفی تفکرات به ظاهر مذهبی و استفاده از ابزار دین علیه دین و مذهب علیه مذهب هستند . «آلوین تافلر » نویسنده و نظریه پرداز مشهور آمریکایی با هشدار نسبت به بیداری دینی و معنوی در سراسر جهان می گوید  : « آنچه که سیاستمدارن غربی را باید به تکاپو و اقدام ، هدایت نماید همانا گرایش و موج عظیم گرویدن به سمت معنویت بویژه در اروپا و آمریکاست که در میان جوانان بیشترین اقبال را از خود نشان می دهند » .
افزایش روز افزون جمعیت مسلمانان در اروپا و آمریکا و به هم خوردن ترکیب جمعیتی به لحاظ دینی و مذهبی ، اشتیاق گسترده جوانان در غرب به سمت و معنویت بویژه اسلام ، افزایش گرایش به تشیع در کشورهایی که در گذشته نسبت دیگر مذاهب به شیعیان زیادتر بوده بویژه در کشورهای اسلامی ، توانمندی جریان بیدار اسلامی ، بویژه نقش شیعه در این روند ، معرفی اسلام ناب بعنوان تنها مکتب رهایی بخش و نجان دهنده بشریت در این راستا قابل تجزیه و تحلیل است .
اگر در گذشته ، استعمار در جوامع اسلامی برای تداوم سلطه خود و جلوگیری از بیداری مسلمانان اقدام به ایجاد و تاسیس مذاهبی دروغین و تفکرات انحرافی مانند وهابیت ، بهاییت ، صوفی گری و دهها  مسلک دیگر می زد و پیرایه هایی به اسلام ناب وارد کرده و سیاست دوری از اجتماع و دولت را از نگاه اسلامی و با محوریت آن دنبال نموده است ، در حال حاضر نیز با پیچیدگی ها و صرف سرمایه گذاریهای کلان علمی ، آموزش رسانه ای و تبلیغاتی و سیاسی طرحها و ایده های جدیدی را پیگیری می کند .
دانشگاه الازهر مصر در تحقیق اخیری که انجام داده اعلام می نماید که هم اکنون ده هزار سایت اینترنتی سرگرم فعالیتهای تخریبی علیه اسلام و مسلمانان می باشند که میزان هزینه اختصاص یافته برای این سایتها بالغ بر یک میلیارد دلار در سال است و این در حالی است که تعداد سایتهای اسلامی حدود 200 سایت با اختصاص بودجه ای حدود یک میلیون دلار در حال فعالیت است . برخی سازمانهای صهیونیستی جزو نخستین نهادهای راه اندازی سایتهای ضد اسلامی هستند که رویکرد اصلی آنها ، جسارت و توهین به پیامبر اکرم (ص) ، خدشه به قرآن کریم ، نگارش سوره ها و آیاتی شبیه آیات قرآن کریم که آکنده از هرزه گویی و عقده گشایی نسبت به اسلام و مسلمانان است .
انتشار تصاویر توهین آمیز و ساختگی از پیامبر اسلام برای اولین بار توسط روزنامه دانمارکی « یولند پوستن » در 30 سپتامبر 2005 با 12 تصویر خیالی و اهانت آمیز و گسترش آن در برخی مطبوعات دیگر کشورهای اروپایی و حمایت دولتهای غربی ،  بدون  در نظر گرفتن اعتراضات مسلمانان از دیگر اقدامات نظام سلطه سیاسی و رسانه ای غرب علیه اسلام و مسلمانان است .
محمد شجاعی نویسنده کتاب « شیعه ، عزاداری حقیقی » می نویسد : سازمان جاسوسی آمریکا «سیا» مبلغ 40 میلیون دلار برای فروپاشی و تیر خلاص به تشیع هزینه کرده تا ابتذال جلسات مداحی و مذهبی را از طریق عوامل خود بنا نماید . رواج و گسترش مداحی های مبتذل توسط برخی مداحان بی سواد ، شهرت طلب و سودجو با استفاده از آهنگ های ترانه های مبتذل در بعضی مراسم عزاداری فعلی و در برخی محافل و نقاط را بی تردید در طراحی آمریکا ، انگلیس و صهیونیسم باید جستجو کرد .
استفاده از به اصلاح روشنفکرانی همچون « سروش » در تشکیک و تردید در مبانی دینی و ادعیه وارده از ائمه معصومین (ع) چنانچه اخیراً وی زیارت جامعه کبیره ، که منصوب به امام جواد (ع) میباشد را جعلی خوانده و بعنوان مرام نامه شیعیان غالی معرفی می نماید ، نیز از شیوه های جدید دشمن چنین عوامل دون پایه علیه اسلام و تشیع ناب حکایت دارد .
فعالیتهای انجمن حجتیه به عنوان یک گروه به ظاهر مذهبی و دینی و تبلیغات این گروه و تفکرات و اعتقادات انتقادی و متحجرانه ، گسترش فعالیتها و تالیفات افراد مدعی ارتباط با امام زمان (عج) و گروههای منحرف در این داستان مثل تالیفات سید حسن ابطحی و فردی که به نام سید حسنی خود را نماینده امام زمان (عج) معرفی کرده و با دستورات اذکار خودساز به برخی افراد ساده لوح به دنبال اهداف و نیات زشت و ضد دینی و شیعی می باشند .
تحرک فوق العاده و هماهنگ برخی گروه های صوفی در قضیه و حوادث قم ، حرکت هایی مانند قمه زنی و ترویج آن به عنوان اقدامی که چهره اسلام و شیعه را نزد جهانیان مشوه کرده و زمینه تهاجم و تقابل علیه ارزشهای معنوی و عزاداری های سالار شهیدان امام حسین (ع) و یاران وفادار آن حضرت را فراهم کرده و دامن می زند ، راه اندازی و حمایت گروه های سلفی و ضد شیعی مانند انصار الاسلام ، توحید ، جهاد ، جند الله و ... توسط دستگاه های استکباری و تشریح فعالیت های این گروه ها در ایران اسلامی و دیگر کشور های اسلامی نیز حلقه ای از زنجیره شگرد ها ، توطئه ها و برنامه ریزی های حساب شده ی دشمن علیه جهان اسلام و تشیع می باشد .
2-
تحریف مفاهیم اسلامی به گرایشی انزوا طلب ، منفی گرا و جامد صوفی گرا ، در راستای منافع و مصالح دشمنان اسلام و تشیع ، از علل عمده بروز و ظهور پدیده نا میمون مسلک های عرفانی کاذب در درون جامعه دینی و مذهبی ، تلاش فکری و علمی دستگاه های سیاسی و فرهنگی بیگانه در تحریف دینی و مذهبی و القای رفتار های دون و بی پایه و اساس ، به نام مذهب و عرفان مذهبی است . معرفی اسلام به عنوان یک مکتب تک ساختی و یک بعدی بویژه در حوزه عرفان با هدف اصلی دور کردن جوامع اسلامی و مسلمانان به سرنوشت خود در حیات سیاسی و اجتماعی ، در پرتو اسلام و اجرای کامل احکام و دستورات اسلامی در همه حوزه ها و تأسیس حکومت و نظام دینی ، از مهمترین اقدامات دشمنان بوده و هست ، هر چند نا آگاهی درونی جامعه از عمق اسلام و نقش و حمایت خلفاء سلاطین و حکام ، در دوران هایی که این گرایشات کاذب در گذشته و تاریخ کشور ما ظهور و بروز کرده نیز بی تأثیر نبوده است .
«
تصوف » و « صوفی گری » و ظهور این پدیده در جامعه ما به لحاظ حوزه تأثیر آن از گذشته تا به حال و اقتباس برخی گروه ها و محافل عرفانی کاذب و دروغین امروزی از این نحله فکری و دینی ، از جمله مهمترین این گونه گرایشات و رویکرد های به ظاهر دینی است . بررسی علل پیدایش این پدیده و آشنایی اجمالی با مهمترین اصول فکری صوفی گری و عرفان گرایی ناقص ، ما را در شناخت آنان و تلاش برای دریافت اسلام کامل و حقیقی و ایجاد انسانی کامل و جامعه ای نمونه ، مبتنی بر اسلام ناب و شیعه ولایی کمک می کند .
به لحاظ تاریخی ، علل پیدایش صوفی را عده ای به هندوها به عنوان زادگاه تصوف و سپس انتقال آن به  دیگر مناطق و نفوذ در جوامع و فرهنگ های دیگر بویژه حوزه فرهنگی – سرزمینی ایران می دانند . آیین بودایی که جهان را سراسر رنج و سختی و عذاب می داند . ریشه همه این سختی ها را ، آرزو ها و خواهشهای نفسانی برشمرده و تنها راه رها شدن از علایق و وابستگیهای مادی و دنیوی و تنها وسیله سعادت را دوری از دنیا می داند و انسانها جز ترک آرزوها و ریاضت کشی و دست کشیدن از خوشی های زندگی ، راه نجات دیگری ندارند ، لذا انقطاع از جهان مادی از راه ریاضت و تمرینهای جان فرسای عرفانی منفی  ، تنها طریق سعادت می باشد .
عده ای دیگر ریشه تصوف را برگرفته از تفکرات و اندیشه های یونانیان می دانند . کلبیون و رواقیون از جمله تفکرات فلاسفه یونانی بودند که تنها را سعادت و تصویه دل و باطن را ترک همه لذات ، دنیا ، شهوات ، و پشت پا زدن به همه خواستها و رهایی از همه قیود .
عده ای تصوف را در ارتباط با تعالیم کنفسیوسی و دیگر حکمای چینی دانسته زیرا که در تعالیم کنفسیوسی ، محور اساسی در تربیت انسان و ساخت زندگی او ، ترک دنیا و اجتناب از کار و تلاش و تحصیل می باشد .
بعضی دیگر ، تصوف اسلامی را ناشی از تعالیم مسیحیت و رهبانیت مسیحی دانسته و زهد اسلامی با رهبانیت دیر نشینان مسیحی که مبتنی بر گوشه نشینی و ترک زناشویی و علایق دنیوی بوده و در هم آمیخته و از صورت زهد واقعی اسلامی خارج گردیده است .
حمایت خلفا و سلاطین و حکام به سبب اینکه همواره خواهان رهایی از قیود دینی بی آنکه متهم به مخالفت با آن باشند و تحولات روزگار بویژه پس از هجوم وحشیانه مغولها که انبوه مسلمانان مصیبت دیده و غارت شده را بسوی خانقاه ها روانه ساخت و در زمانی که اختلافات بر جهان اسلام ، سایه افکنده و مسلمانان به دنبال گردآوری مال و منال و تجمل بودند همه و همه ، مایه و ریشه رشد این پدیده در جهان اسلام بویژه در میان برخی از شیعیان گردیده است . آنچه مسلم است این اختلاط و در هم آمیختگی فرهنگی و مذهبی و انتقال از جوامع دیگر به جامعه اسلامی ، زهد اسلامی افراطی و یا تصوف را رواج داده است .
آقای هاشم معروف الحسنی معتقد است : «نخستین هدف از دعوت به تصوف و زهد افراطی اسلامی ، تحریف مفاهیم اسلامی به منظور صرفه و صلاح دشمنان اسلام بود تا آن را به صورت دعوتی انزوا طلب و منفی گرا و جامد در آورند و در نتیجه چنان که صوفیان می فهمند و دشمنان ادیان ادعا می کنند دین ، افیون ملتها باشد . همانهایی که به ادیان و اسلام از دریچه تصوف و از خلال رفتار کسانی می نگرند که خود را در لباس دین پنهان داشته و به نام آن سخن می گویند و در همین حال با دشمنان ادیان و انسانیت داد و ستد و همکاری می کنند  » .(1)
مرحوم شهید آیت الله مطهری (ره) می گوید : «در مکتب تصوف ، جهان با نفس ، تن به دنائت و سستی دادن است برای اینکه نفس را رام و ذلیل کرده ، از فرمان دادن باز دارند . عزت مومن در این مکتب وجود ندارد . در مراسمی که سالک باید به شیخ و استاد خود خدمت کند ، آن استاد به سالک فرمان می دهد ؛ کارهایی را که خیلی پست و دنی است انجام دهد . داستان ابراهیم ادهم که از مشایخ تصوف است جالب است که چگونه برای نفس کشی ، عزت نفس خود را پایمال می کند . اسلام به هیچوجه مجاهده با نفسی را که انسان تن به خواری بدهد را قبول ندارد » .(2) بنابراین  افراد و گروهایی که معتقداً رفتارا و ارتکازات فکری و عملی آنان همان روح و حقیقت اسلام است .  
نه تنها با کتاب و سنت در تعارض و تضاد است بلکه در بسیاری از موارد مطابق آیین معتدل و مطابق فطرت نیز نمی باشد ، چرا که اسلام و روح حاکم و دستورات اسلامی ضمن مذمت دنیا و نه ترک آن ، که منشاء گناهان است انسان را به کار و کوشش ، تشکیل خانواده ، کسب دانش و توجه به کلیه شئول زندگی و حفظ تعادل در امور دنیوی و اخروی دستور داده است .
              
عرفان حقیقی اسلامی و دوری از هرگونه بدعت در دین :
اسلام به عنوان دین کامل و جامع برای همه امور دنیوی و اخروی و به دور از هرگونه دستورات و احکام افراطی و تفریطی از سوی خداوند تبارک و تعالی برای سعادت بشر و هدایت او به سمت کمال الهی آمده است . در اسلام  هرگز « نؤمن ببعض و نکفر ببعض » وجود نداشته و برای انسان مسلمان قبول ندارد . انسان کامل ار نگاه دقیق اسلام ، یک شخصیت جامع الاضداد است و به فرموده ، علی (ع) یک سالک الی الله « قد احیی علقه و اَمات نفسه » عقل خود را زنده کرده است و نفس خود را میرانده است . (3)
در عرفان حقیقی اسلامی ، عارف و سالک زاهد واقعی کسی است که « التابعون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون » که اینها همه جنبه های درونی است ، بعد می فرماید : « الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر» (4) فوراً به جنبه های جامع گرایی را مطرح می کند . به عبارت دیگر هر عمل عبادی و معنوی باید از سوی شارع مقدس تشریع و کیفیت و کمیت آن مستند الهی باشد و کسی نمی تواند ، طریقه ای برای عبادت خدا و گرایش بدعت گونه و در حقیقت انحرافی بهنام دین و مقدسات دینی برای عبادت خدا غیر از آنچه که در کتاب و سنت وارد شده است وضع و یا نفس خود را بدون دستورات و نص صریح الهی و سنت نبی مکرم اسلام (ص) و ائمه هدی (ع) دچار آزار و اذیت کند که در اینصورت قطعاً بدعت گذار مورد لعن خداوند قرار خواهد گرفت . ایجاد و ترویج تفکرات و گرایشات به ظاهر دینی ، معنوی با هدف عوام فریبی در جهت کسب منافع و مطالع شیطانی و ایجاد افتراق و جدایی در وحدت فی مابین جامعه اسلامی بر محور اصول و فروع تغییر ناپذیر دینی و شرعی  نیز که از سوی دشمنان اسلام و یا از روی نادانی در جامعه اسلامی ما ترویج می گردد و به نام دین و معنویت و ارتباط با ائمه معصومین (ع) بویژه حضرت ولی عصر (عج) دکان القائات انحرافی عده ای از این تسنخ و قماش قرار می گیرد ، از اسلام اصیل و سیره و سنت  معصومین (ع) به دور بوده و قطعاً سرنوشتی جز بدبختی ، ظلمت و گمراهی ، انحراف و التقاط و بهره برداری عده ای خناس و شیطان صفت از نفوذ و علایق پاک وسرشت خداجوی مومنین و بندکان خداوند در پی نخواهد داشت .
خداوند در قرآن کریم می فرماید : «و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون . و این است راه من که مستقیم است پس آن را پیروی کنید و راههای دیگر را متابعت نکنید که شما را از راه او پراکنده می سازد . این خداوند به شما سفارش کرد شاید پرهیزگار شوید ».(5) و در  جای دیگر در همین سوره انعام می فرماید : « ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شیء انما امرهم الی الله ثم ینبئّهم بما کانوا یفعلون » (6) کسانی که آئین خود را پراکنده ساختن و به دسته های گوناگون ( و مذاهب مختلف ) تقسیم شدند ، تو هیچگونه رابطه ای با آنها نداری ! سروکار آنها تنها با خداست سپس خداوند آنها را از آنچه انجام می دادند ، با خبر می کند .
پایان سخن :
با نظری دقیق به تحولات جهانی بویژه از نظرگاه دشمن شناسی و رصد ترفندها و برنامه های دشمنان نظام اسلامی و مردم مسلمان ایران بویژه ، آمریکا ، انگلیس و اسرائیل و صهیونیسم بین الملل ، سناریوها سیاست های آشکار و پنهان دشمن با هدف اضمحلال درونی قدرت اسلامی ، مشغول سازی مسلمانان ،  ایجاد تقابل میان جوامع اسلامی و هدر دادن ظرفیتها و تواناییها ، انحراف در متون دینی ، دور نمودن مردم از میدان سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود ، نمایش جلوه موهوم از اسلام عزیز نزد ملتها و افکار عمومی ، به آغاز و تشدید جنگ دین علیه دین و مذهب علیه مذهب ، معرفی مراسمات مذهبی و معنوی شیعه به عنوان دسته ای از برنامه های خشونت بار و بی محتوا و بدون منطق و ... به خوبی قابل مشاهده و بررسی است . اجرای اهداف و سیاستهای فوق حجم سنگینی از سرمایه گذاری مادی و استفاده از هرگونه و امکان و توانایی توسط استکبار جهانی پیگیری می شود .
آنچه که بیش از اهداف و سیاستهای مذکور ، در این نوشته به آن پرداخته شد و از زوایای مختلف به بررسی آن پرداختیم موضوع تشدید فعالیت  مسلک سازان و حرکت های به ظاهر عرفانی و معنوی می باشد که مدتی است از ساده لوحی عده ای و با ماموریت از سوی دشمن ، بدنبال مسخ تعالیم عالی عرفانی شیعه و در حقیقت دوری از درگاه باریتعالی و خاندان نبوت و امامت است .
شناخت شیوه ها و روشهای مسلک سازان در عملیات مذهبی و فرهنگی خود ، رجوع آن دسته از مردم مسلمان که متاسفانه را اصلی را برای خودسازی گم کرده اند ، افشای این چهره سازان مأمور دستگاههای ذیربط در این ماجرا از طرق گوناگون و ... می تواند مانع رشد و گسترش حرکتهای ضد اسلامی و ضد شیعی این قماش و دکانداران صحنه ابتذال بظاهر مذهبی و معنوی گشته و غافلان و گمگشتگان را تا دیر نشده به مسیر اصلی ممارست و کسب معارف اصیل اسلامی از منبع و مسیر واقعی آن یعنی پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) و خاندان مطهرش (ع) و اولیاء الهی باز گردند


 
عرفانهای نوظهور ، علل پیدایش و راههای برخورد
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفانهای نوظهور ، علل پیدایش و راههای برخورد ،بررسی معنویتهای نوظهور ،راه مقابله با عرفان های کاذب

عرفانهای نوظهور ، علل پیدایش و راههای برخورد

 

 

با توجه به بازگشت انسان به ایمان در قرن حاضر، دشمنان دین سعی در اغفال جوانان به شیوه های مختلف از جمله ایجاد «عرفان های کاذب» می پردازند. خواهشمند است در مورد علل پیدایش این «عرفان ها» و «راه های مقابله با آنها» مطالبی را مبذول فرمایید؟

در دو قسمت به جواب سوال شما می پردازیم: الف. شناخت عرفانهای جدید ب. شناخت عرفان اسلامی .

«عرفان های نوظهور»

> امروزه، نو معنویت گرایی و عرفان های نوظهور از طریق ترجمه هایی چون مجموعه کتاب های مراقبه اشو، مراقبه تعالی بخش معروف به تی ام (TM) مهاراشی ماهش یوگی، عرفان سرخپوستی واکنکار پل تویچل، عرفان یوگا، فالون دافای لی هنگجی، موسیقی دیوان وار بلک متال «مرلین منسون» عرفان دارویی، استعمال قرص های روان گردان و توهم زا مثل پیوت و مسکالین و اسید لیزرژیک و در قالب رمان های نویسندگانی چون پائولو کوئیلو و داستان ها و خاطره ها در حال سر ریز شدن به جامعه ماست.

«عوامل پیدایش معنویت های نوظهور»
1.
شیدایی فطری
همه انسان‌ها فطرتی الاهی دارند که همواره آنها را به سوی خداوند فرامی خواند و این صدایی است که هیچ گاه خاموش نمی شود و نوری است که فروغ آن افول نمی کند و لاتبدیل لخلق الله . فطرت همان بعد ملکوتی و روحانی انسان است که در عالم الست و در محضر ربوبی بوده و او را به روشنی شناخته است. چنانکه عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) می‌پرسد: کدام فطرت است که آیه شریفه فطرة الله التی فطر الناس علیها از آن یاد کرده است؟ امام فرمود: اسلام است که وقتی خداوند از بشر بر توحید خویش پیمان می‌گرفت به مؤمن و کافر فرمود: ألست بربکم. 1
ابن مسکان می‌گوید از امام صادق(ع) پرسیدم گواهی گرفتن که در آیه و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ذریتهم فأشهدهم علی أنفسهم ألست بربکم قالوا بلی... آمده آیا دیدن حقیقی بوده است؟ فرمود: آری، اما مردم آن را از یاد برده‌اند. ولی اصل آن معرفت را از دست ندادند، و به زودی به یاد خواهند آورد و اگر معرفت هم از دست می‌رفت هیچ کس نمی‌فهمید که خالق و روزی دهنده‌اش کیست. 2
فطرت لایه‌ای از وجود انسان و شأنی از هستی اوست که در محضر خدا حاضر بوده و شاهد جلال و جمال و شکوه و کمال و نور و سرور و علم و قدرت و لطف و رحمت و سایر کمالات اسمائی و جلوه‌های صفات عالی الاهی است. از این جهت گرایش‌هایی از جان آدمی سر برکشیده و او را به سوی سرچشمة‌ بیکران هستی و کمال هدایت می‌کند. با این سرمایة معنوی درونی و تکیه بر فطرت و دنبال کردن کشش‌ها و خواست‌های فطری می‌توان به اصل هستی و زیبایی و عشق و کمال رسید. کسی که کتاب فطرت را مطالعه کند به خدا می‌رسد و فطرت هادی درونی و دعوت رسای خداست که از درون هر انسان برخاسته، او را به مقصد حقیقی و اصل خویش فرامی‌خواند. طبیعت انسان اما همین تن مادی است که بیشتر مردم خود را با آن اشتباه می‌گیرند و فراموش می‌کنند که در حقیقت روح‌اند و هویت اصیل‌شان منوط به فطرت و بعد ملکوتی‌ وجودشان است.
اگر مردم فطرت الاهی خویش را در نظر نگیرند و مقتضیات آن را با مقتضیات طبیعت از هم باز نشناسند، از هدایت‌های فطری محروم و در تمنیات طبیعی گرفتار می‌شوند.3 در این صورت فریفتة اموری خواهند شد که مطلوب حقیقی و مورد تمنای فطرت نیست. البته هدایت فطری و دعوت الاهی که نور او در وجود ماست هیچ گاه خاموش نمی‌شود؛ ولی کسانی که از پس حجاب طبیعت آن را می‌شنوند و می‌بینند، از ملاقات با حقیقت ناب محروم شده، از کژراهة تمناهای طبیعی برای تحقق خواسته‌های فطری می‌کوشند و خود فریبی معنوی از همین جا آغاز می‌شود. در این وضعیت انسان در پی خواسته‌های طبیعی می‌رود و می‌پندارد که حقیقت و معنویت را خواهد یافت. یا خواسته‌ها مادی و عادی خود را معنویت و مصداق راستین نیاز فطری خویش می‌انگارد.
معنویت‌های نو ظهور در راستای تمنای فطری انسان هستند ولی پاسخی مسخ شده به آن می‌دهند. فطرت شیفتة عاشق شدن و دل بستن است اما معنویت‌های نوظهور نظیر اشو و کوئیلو عشقی هوسناک و شهوت آلود را پیشنهاد می‌کنند. فطرت ما تشنة مشاهدة عظمت و شکوه و جلال و تجربة هیبت و خشیت در برابر آن است اما مرلین منسون پاسخ آن را با کلیپ‌ها و موسیقی هول ناک بلک متال می‌دهد. ما شیدای پرستیدن هستیم ولی سایبابا خود را خدای پرستیدنی و خالق هستی معرفی می‌کند.
2.
بن بست فلسفة مدرن
از حدود چهارصد سال پیش در مغرب زمین اندیشه‌ای پیدا شد که بعدها تمام جهان را فراگرفت و آن ایده توانایی بشر در تأمین سعادت و بی نیازی از دین و تعالیم مقدس بود. انسان دورة رنسانس پنداشت که با سه شعار عقل ، طبیعت و پیشرفت می‌تواند بهشت موعود را در زمین بنا کند.4و فریاد استغنا از دین و معنویات و خداوند را در زمین طنین افکن سازد. اما با گذشت چند قرن و وضعیت فلاکت بار زمین در قرن بیستم و پس از دوجنگ ویران گر جهانی و آسیب‌های گسترده محیط زیست به واسطة تکنولوژی و رشد دانش بشری در سه شعار عصر روشنگری تردید جدی پدید آمد، آیا عقل برای فهم هر آنچه که به سعادت بشر می‌انجامد کافی است؟ آیا طبیعت تنها حقیقت هستی است و جهانی فراتر از آن وجود ندارد؟ و آیا پیشرفت علمی و مادی می‌تواند به خوشبختی و کامیابی بشر منجر شود؟
این تردیدها مرحلة نوینی را برای تمدن کنونی بشر ایجاد کرده که آن را دورة پست مدرن می‌نامند. در این دوران مرز میان مدرن و کهن کمرنگ شده و بشر درمان ناکامی‌ها و جبران شکست‌های خود را در میراث کهن بشری از جمله معنویات می‌جوید. شکست علم، تکنولوژی، اصالت عقل دنیا اندیش، طبیعت گرایی افراطی و نفی ماورا زمینه ساز رویش و پیدایش فرقه‌های نوظهور معنویت گرا بوده است. معنویت‌های نوظهور می‌کوشند عالم غیب و فرا طبیعت را با راه‌هایی مرموز و سحر آمیز و غیر عقلانی جستجو کنند. اکنکار مصداق بارز این نو نگرش به عالم است که با طرح ایدة سفر روح به عوالم بالا از طبیعت فرا رفته و با راه‌هایی که پیشنهاد می‌کند عقل را با شیوه‌های دیگری جایگزین کرده است و می‌خواهد به جای پیشرفت در زمین، تعالی و عروج روح را به انسان معاصر پیشنهاد کند.5
3.
بحران‌های روانی و اجتماعی
در دهه‌های آخر قرن بیستم بحران‌های روانی و اجتماعی به طور گسترده ای دامنگیر بشر شد. در این شرایط راهی جز بازگشت به معنویت و یاد خداوند وجود نداشت. کسانی مثل ویکتور فرانکل نشان دادند که با معنویات می‌توان از شدت این بحران‌ها کاست و به سطوح قابل تحملی از رنج روانی رسید.6 معنویات می‌توانستند فرصتی به بشر دهند که از مشکلات و تعارضاتی که زندگی امروزین برایشان به بار آورده بود، فاصله بگیرند و فارغ شوند و به درون خود پناه ببرند و جهانی دیگر را تجربه کنند.
فشار شدید مدل زندگی مدرن و نیاز به فاصله گرفتن از آن عاملی برای روی آوری انسان معاصر به معنویات و جستجوی بینشی دیگر نسبت به خود، زندگی و هستی بود. که سرانجام به شکل‌گیری فرقه‌های رنگانگ و گوناگون معنویت گرا منجر شد.
معنویت‌های نوظهور با ارائة مدیتیشن‌های گوناگون دقایقی متفاوت را در زندگی انسان مدرن ایجاد می‌کنند؛ ساعاتی که شخص می‌تواند در خود فرورود، از اندیشه‌های روز مره بیرون بیاید و به امور دیگری مثل روح، جهان نامرئی، دنیای درون، صور خداوند و صورت‌های دیگر واقعیت! بیندیشد. اندیشه‌های کارلوس کاستاندا به وضوح انسان را از واقعیت به دنیای وهم می‌برد و با این تز که باید صورت دیگر واقعیت را تجربه کرد به گیاهان توهم‌زا و مخدر رو می‌آورد.7
4.
تمامیت خواهی حاکمیت در سیاست جهانی
در روزگار ما که کانون‌های وابسته به سرمایه داری ترجیح می‌دهند انسان‌ها به خود نیایند تا هوای عزت و شرافت بر دل‌شان بوزد، به انحراف طبیعت گرایانة بشر دامن زده، می‌کوشند تا راه طبیعت را بسان راه فطرت بیارایند و با هزاران فرقه‌ای که به نام معنویت و عرفان ساخته و پرداخته‌اند انسان را به حیرت و رنجی مضاعف فروکشند و این ظلم مضاعف و پنهانی است که به لباس مکر و نیرنگ درآمده و زنجیر استضعاف و بردگی را در پوششی از حریر معنویت و اطلس عرفان به دست و پای انسان معاصر می‌آویزد.
در دهه 1960، جنبش‌های دانشجویی تمام اروپا وآمریکا را فرا گرفت. در این جنبش‌ها جوانانی که با ارزش‌های سرمایه داری و نظام تمدن مدرن راضی نشده احساس سرخوردگی و ناکامی می‌کردند، دست به شورش‌های خیابانی زدند، در گیرودار همین جنبش‌ها بود که معنویت‌های نوظهور جوانه زد، و مفاهیمی نظیر عشق، تجربه جهان نامرئی، شیطان، ماری جوانا، ال اس دی و غیره وارد فرهنگ جوانان غربی شد.8 در همان سال‌ها مراکز تحقیقاتی نظیر مؤسسة تاویستاک در انگلستان و باشگاه پژوهشی روم9 توانستند گروهی همانند بیتل‌ها را طراحی کنند که بعدها صدها نمونه از آن برای سرگرم کردن مردم جهان از گوشه کنار سربرآورد.
تمدن جدید در قرن بیستم وضعیت بسیار ناپایداری را تجربه کرد و طراحان تمدن و نیروهای سلطه‌گر آن تصمیم گرفتند که نقطة ضعف سلطه‌گری خود را که روی خرابه‌های معنویت و دین بنا شده بود،‌ به نقطة قوت خود تبدیل کنند. پس به این نتیجه رسیدند که از معنویت در جهت ترمیم و تقویت استیلای خود بهره‌برداری کنند. برای دست یابی به این هدف، معنویت ویژگی‌های بسیار مناسبی داشت.10 نخست اینکه ابزار جذابی بود که گویی اقبال عمومی هم با آن موافق می‌شد و دوم اینکه شامل موضوعاتی بود که تمام ابنای بشر در طول تاریخ و عرض جغرافیا به آن دلبستگی داشتند و می‌توانست زمینه‌ساز مقبولیت سلطه‌ای فرافرهنگی و جهانی باشد.
این راهکار تازه ویژگی جالب سومی هم داشت و آن اینکه در قیاس با گذشتة معنویت ستیز تمدن غرب، تحول و تنوع رضایت بخشی را برای اهالی تمدن غرب ایجاد می‌کرد؛ از این رو به فکر طراحی جریان‌ها و فرقه‌های معنویت‌گرایی افتادند که در گستره‌ای وسیع و تنوعی جذاب، مردم را برای مدت زیادی سرگرم سازد. پایه‌های اساسی تحکیم و تداوم سلطه‌گری این است که سلطه‌گران برنامه‌های مناسب و مؤثری را برای سرگرم سازی سلطه‌پذیران ترتیب دهند، به طوری که احساس کنند وضعیت سلطه، مطلوب، رضایت‌بخش و قابل تحمل است. اگر سلطه‌گران بتوانند احساس خوبی برای سلطه‌پذیران ایجاد کنند در حقیقت اقتدار خود را تثبیت و پایدار کرده‌اند.
5.
تحقیقات تازه در علوم روان شناسی و فرا روانشناسی
در شاخه‌های مختلف روانشناسی به ویژه روانشناسی فیزیولوژیک پدیده‌هایی مثل مدیتیشن، ریلکسیشن، شادی و سایر مفاهیمی که معنویت‌های نوظهور روی آن تأکید دارند، مورد مطالعه قرار گرفته و شواهد علمی برای تأیید آنها پیدا شده است. محققان نظیر والتر ب. کانن و هربرت‌بنسن که به تحقیق روی این موضوعات پرداخته‌اند نشان می‌دهند که مدیتیشن آثار مثبتی در جسم و روان انسان دارد و مجموعه ‌آن‌ها را زیر عنوان عکس‌العمل ریلاکسیشن معرفی کرده است. پیامد‌های مطلوب مدیتیشن عبارت است از:
کاهش ضربان قلب و فشار خون شریانی، کاهش تعداد حرکات تنفسی و سوخت‌و‌ساز سلولی و لاکتات (ضایعات سوخت و ساز سلولی) در خون، کاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک و افزایش فعالیت پاراسمپاتیک و افزایش امواج آلفا از مغز و کاهش تنش عضلانی. و صدها تحقیق میدانی و آزمایشگاهی دیگر که همه و همه در صدد نشان دادن کارایی‌ها و پیامدهای مثبت تمرینات، برنامه‌ها و ارزش‌های نظیر عشق، آرامش، تخیل مثبت و... هستند که معنویت‌های نوظهور تعلیم می‌دهند.11
اما علوم فراروانشناسی که مطالعة پدیده‌های فرا روانی مثل هیپنوتیزم، روشن بینی،‌هاله بینی، پیش‌گویی و... می‌پردازد و با تحقیقات سخت تجربی و ایجاد شرایط کنترل شده آزمایشگاهی به اثبات رسیده اند. دست یابی به نیروهای خارق العاده که در درون انسان نهفته و راه‌های فعال کردن آنها در معنویت‌های نوظهور به طور چشم گیری وجود دارد و علوم فراروانشناسی پشتیبانی علمی و توجیح تجربی آنها را به عهده گرفته است.12 و به این ترتیب عامل شکل گیری و زمینه ساز ترویج جریان‌های معنویت گرای نوپدید شده است. البته شایسته ذکر است که این تحقیقات با پشتیبانی کانون‌های سرمایه داری صورت می‌گیرد و این عامل در حقیقت ذیل عامل سیاسی قابل بررسی و تحلیل است.
در این جا به یکی دیگر از زمینه‌های علمی توجیح گر معنویت‌های نوظهور باید اشاره کنیم و آن مطالعات فیزیک نوین است. پس از نظریه کوآنتوم نگرش علم فیزیک به ماده و جهان تغییر کرد، تا پیش از آن جهان از ذرات ریز مادی تشکیل شده بود که تا جایی قابل تجزیه بودند و از آن پس به ذرات بنیادین می‌رسیدند. که دیگر قابل تجزیه نبود اما مشاهداتی که به طرح نظریه کوآنتوم انجامید و مشاهدات بعد از آن ذرات بنیادین را بی معنا کرد و جریانی از امواج انرژی را به جای آن معرفی کرد. از نگاه فیزیک نوین یا فیزیک بعد از کوآنتوم جهان سراسر انرژی است و هر چیزی از انرژی سیال و نیروی جاری در طبیعت ساخته شده، در حقیقت انرژی صورت و حالت دیگری از ماده است. هر چیز از ذرات ریز و سخت تشکیل نشده بلکه از بسته‌های انرژی تشکیل شده است.13 کسانی مثل لی هنگجی بنیان گذار فالون دافا و نیز وین دایر نویسنده مشهور به نظریات فیزک مدرن صریحاً استناد کرده و دیگران نیز از محتوا و نتایج آن استفاده کرده می‌کنند.14

«شاخص‌ها و ویژگی‌های معنویت‌های نوظهور»
1.
التیام موج‌های روانی
انسان امروز در زندان تنهایی، گستگی پیوندها، فشارهای روانی، اضطراب‌ها، افسردگی‌ها و پوچی و بی معنایی گرفتار است. معنویت‌های نوظهور صرفا برای حل این مشکلات به عرصة حیات بشری وارد شده است. اشو می‌کوشد تا به پیوندهای کوتاه مدت و نا پایدار که افسردگی و پوچی را بر روح و روان مستولی می‌کند، معنا دهد. او می‌گوید که عشق حقیقتا همین است نا پایدار و گذرا و هنگامی که می‌رود رفتنش را بپذیر، گل حقیقی می‌روید، شکوفه می‌دهد و می‌پژمرد، اما گل مصنوعی همیشه همان‌طور می‌ماند. بگذارید عشق زنده باشد و اگر پژمرد سراغ شکوفه دیگری بروید که در حال رویش و زندگی است.15 کوئیلو نیز می‌گوید معشوق می‌رود و این عشق است که می‌ماند مهم نیست با چه کسی خود عشق مهم است و به زندگی معنا می‌دهد.16
2.
ناتوانی از ایجاد تحول در زندگی
ناتوانی از ایجاد تحول و بسندگی به حداقل تغییرات خاموش در فرد از ویژگی‌های این موج است. ماهاریشی ماهش بنیان گذار تی.ام. (مدتیشن متعالی) می‌گوید شمانمی توانید دیگران را تغییر دهید یا جهان را عوض کنید،17 اما می‌توانید خود را تغییر دهید. پس موضع و دیدگاه خود را عوض کنید و بدی‌ها را از نو نگاه کنید، زیبا ببینید، خوب بنگرید، همه چیز قابل تحمل و خواستنی می‌شود. همه تغییرات شگفت انگیز و تحول خلاقی که روی آن تأکید می‌شود چیزی جز تغییراتی در بینش و نگرش نیست. البته این مطلب تا جایی درست است ولی قدرت انسان در تغییر محیط را ندیده گرفته و انسان را عاجز می‌انگارد و ناتوان می‌سازد.
معنویت‌های نوظهور در متن همین نظام تمدنی به کار می‌آید و راه دیگری را به انسان نشان نمی دهد. این معنویت‌ها تنها افراد را برای تحمل همین وضع موجود زندگی آماده می‌کنند و سطح آمادگی او را برای زیستن در چارچوب تمدن کنونی با همه آسیب‌ها و کژی‌ها و کاستی‌هایش افزایش می‌دهند.
3.
ستم پذیری
معنویت‌های نوظهور مردم را سر به زیر و سیلی پذیر بارمی آورد و روحیة عزت و آزادگی را در قلب‌ها می‌میراند. این معنویت‌ها می‌کوشند مردم را تسلیم نظم موجود و مطیع قدرت‌های حاکم گردانند و سکوت در برابر ستم را به آنها می‌آموزند و به عنوان یک ارزش اخلاقی و معنوی تعلیم می‌دهند. در فالون دافا اعتقاد براین است که هر کس که مورد ظلم واقع می‌شود، در حال تصفیة روحانی و جبران ظلمی است که در زندگی پیشین بر دیگری رواداشته است.18 کسی که به یاری مظلوم می‌رود در حقیقت تزکیه او را با مشکل مواجه ساخته است. در اندیشه‌های دالایی هر کسی بدی و ظلم می‌کند، خود بیش از همه از درون رنج می‌برد و آزرده می‌شود19 در نتیجه نیازی نیست که با او مقابله شود. رنج درونی برایش کافی است و او را به حال خود باید گذاشت. با این استدلال او با اعدام جنایتکار پلیدی همانند صدام مخالفت می‌کند. و با چشم فروبستن بر ظلم‌های دردناک اشغالگران قدس، به آن سرزمین سفر کرده با آنها دست دوستی می‌دهد.
4.
اسراف میراث معنوی انسان
در معنویات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و... است اما هیچ کدام به معنای حقیقی و عظیمی که دارند نمی رسند. این معانی سحطی و حد اقلی که معنویت‌های نوظهور ارائه می‌دهند، به راستی اسراف در میراث معنوی بشر است. عشقی که پائولو کوئیلیو معرفی می‌کنند و در توضیح آن به شرح فرازهایی از رسالة پولس قدیس می‌پردازد20 عشق مقدسی که در مسحیت مطرح بوده نیست. عشقی پاک مسیحی که حتی در روابط مقدس زناشویی نیز به افراط رفته و آن را ممنوع می‌داند، کجا و عشق روسپی گرایانة کوئیلیو در رمان‌های ورونیکا و زهیر کجا؟ سرور عرفان کجا و سرخوشی دالایی لاما کجا؟ نفس مطمئنة قرآن کجا و ریلکسیشن ماهاریشی کجا؟ عشق مقدس الذین آمنوا اشد حبا لله کجا و عشق مبتذل اشو کجا؟
از دالایی لاما، رهبر بوداییان تبت، می‌پرسند بزرگ ترین آرزوی شما چیست؟ پاسخ می‌دهد، خوراکی خوب و خوابی خوش.21 این سخن او برای این است که آرامش و شادی در بی آرزویی است. و بی‌آرزویی او به از دست دادن همت بلند منجر شده است. و نتوانسته وارستگی را با بلند همتی جمع کند. به راستی اگر گوهرهای گرانبهای معنوی بشر این طور تباه شود و در بین مردم این گونه مسخ شده جابیفتد، چگونه می‌توان دوباره آنها را به انسان باز گرداند.
5.
پلورالیسم مخاطب گرایانه
اکنکار، فالون دافا، تی.ام کارها، همه و همه خود را فرار از ادیان و جامع آن‌ها معرفی می‌کنند، ما اک مسیحی، اک یهودی، اک بودایی و اک مسلمان داریم. فرقة رام الله در ایران در مورد حضرت مسیح می‌گوید: مسیح به معراج رفت ولی عیسا به صلیب کشیده شد و در توجیه این سخن نغز می‌گوید: مخاطبان من هم مسلمان‌اند و هم مسیحی و من باید به گونه ای سخن بگویم که همه را جذب کنم.
افرادی نظیر اشو و کوئیلیو از کتب عرفانی اسلامی حتی قرآن، از عهد جدید و عهد عتیق از تائوته چینگ کتاب مقدس تائوئیست‌ها از متون مقدس بودایی و غیره استفاده می‌کنند. معنویت‌های نوظهور در صدد ایجاد دینی جهانی‌اند و از این رهگذر در ایجاد ابرفرهنگ جهانی برای تکمیل پروژة جهانی‌سازی نظام سلطه نقش جدی ایفا می‌کنند. در معنویت‌های نوظهور حقیقت مهم نیست، بلکه کارآیی مهم است و در این صورت اهمیت ندارد که کدام دین و آیین معنوی کامل‌تر و درست‌تر است، بلکه هر کدام که تو را آرام می‌کند می‌تواند دین تو باشد. دالایی لاما می‌گوید ممکن است کسی با اعتقاد به خدا به آرامش برسد و دیگری با انکار خدا هر کدام باید داروی مورد نیاز خود را انتخاب کنند.22

«شاکله اصلی»
ماهیت و شاکله نو معنویت گرایی و عرفان های نوظهور بر پایه سه عنصر اساسی مترتب است که عبارتند از:
1)
عدم اعتقاد به خداوند یکتا.
2)
فاقد شریعت وحیانی و آسمانی.
3)
عدم اعتقاد به قیامت و جهان دیگر.

 

راه مقابله با عرفان های کاذب
در مقابل رواج عرفان های کاذب ما دو راه در پیش داریم.
1-
تبیین عرفان اسلامی و سازماندهی معنویت توحیدی به گونه ای که بتواند در خود انسان های اهل معنویت و موحد تربیت کند و عملیاتی و دارای آثاری باشد که انسان ها در خویش بیابند و کمال و سعادت خود را حس کنند. عرفان اسلامی به انسان می آموزد که شما با استفاده از قدرت الهی و رابطه عمیق و خالص با خداوند به هر چه بخواهید می رسید و تمام استعدادتان به عنوان خلیفه خدا در روی زمین, شکوفا می شود.
2-
نقد عرفان های کاذب و تبیین دروغین بودن معنویت ساخته و پرداخته دنیای مدرن مادی و اینکه هرگز اینگونه معنویت راه به جایی نمی برد و توان راهبری انسان به سوی خدا و سعادت جاودان را ندارد و بلکه چیزی جز گمراهی نیست.
------------------


منابع جهت مطالعه بیشتر :
1-
در آمدی بر عرفان حقیقی و عرفان های کاذب/ احمد حسین شریفی/ناشر صهبای یقین.
2-
جریان شناسی انتقادی عرفانهای نوظهور/ حمید رضا مظاهری سیف/ ناشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
3-
در جستجوی عرفان اسلامی/ آیت الله محمد تقی مصباح یزدی/ موسسه ی آموزش و پژوهشی امام خمینی(ره).
4.
آفتاب و سایه ها- محمد تقی فعالی.
5.
سیری در آفاق ، زندگی ایت الله بهاء الدینی - حیدری کاشانی.
6.
سایت معنویت نوین.
----------------------------


پی‌نوشت‌ها:
1.
کافی، ج2، ص12.
2.
تفسیر قمی، ج1، ص248.
3.
آیت الله شاهابادی. رشحات البحار، 1360- ص6.
4.
لوسی گلدمن، فلسفه روشنگری، ترجمه شیوا کاویانی، مقدمه مترجم ص 19 تا 21 .
5.
پائول توئیچل، اکنکار کلید جهان‌های اسرار، مترجم: هوشنگ اهرپور، ص15.
6.
نک. ویکتور فرانکل، انسان در جستجوی معنا.
7.
حمید رضا مظاهری سیف، عرفان سرخ پوستی، مجله پگاه شماره 218.
8.
اش‍پ‍ی‍ل‌ ف‍وگ‍ل‌؛ تمدن مغرب زمین، ج 2، ت‍رج‍م‍ه‌ م‍ح‍م‍دح‍س‍ی‍ن‌ آری‍ا.
9.
کمیته 300 کانون توطئه‏های جهانی، جان کولمن، ترجمه یحیی شمس.
10.
جان کولمن، کمیتة 300 کانون توطئة جهانی،. حمید رضا مظاهری سیف، تحلیل شاخصهای استکبار آمریکایی ماهنامة رواق اندیشه شمارة 35 ـ آبان 83. مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما.
11.
نک: هویت، جیمز: ریلا کسیشن و مدیتیشن ، ترجمه رضا جمالیان.
12.
نک: لیاواتسن، فوق طبیعت، ترجمه شهریار بحرانی و احمد ارزمند.
13.
نک: فریتیوف کاپرا، تایوی فیزیک. مترجم: حبیب الله دادفرما.
14.
لی هنگجی، شوآن فالون. منتشر نشده. و وین دایر، خود مقدس شما.
.15
اشو، پیوند. ترجمه عبدالعلی براتی، ص96و 238 و 122.
16.
کنار رود پیدار نشستم و گریستم، ترجمة آرش حجازی.
17.
هرولد بلوم فیلد. تی. ام دانش هوشیاری خلاق مترجم: بهزاد فرخ سیف.
18.
شوآن فالون ص 412.
19.
دالایی لاما . کتاب کوچک ژرف اندیشی. مترجم: مهرداد انتظاری.ص90. نیز هنر شاد زیستن ص49.
20.
عطیه‌ی برتر، ترجمة آیش حجازی.
21.
دالایی لاما. زندگی در راهی بهتر. ترجمه فرامرز جواهری نیا.
22.
دالایی لاما. کتاب بیداری. مترجم میترا کیوان مهر. ص7و9و 15.
23.
حمیدرضا مظاهری سیف، نقد عرفان پست مدرن، فصلنامه کتاب نقد شماره 35.