پایگاه سابق تخصصی نقد و بررسی عرفانهای کاذب

جدیدترین مطالب در سایت اصلی: erfan90.ir

آموزه های عرفان اکنکار
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفان اکنکار ،مقاله اک ،اکنکار چیست ،آموزه های اک

 

آموزه های عرفان اکنکار

 

 

 

آموزه ها و اصول عرفان اکنکار شامل بخش های مختلف می شود که اهم آن ها به شرح ذیل است:

 

یک) سفر روح

 

روح (آتماساروپ) کالبد طبیعی انسان است که اکثریت نسل متفکر طی اعصار متمادی استفاده صحیح از آن را فراموش کرده اند. استادان فن سفر روح که توانسته اند به کالبد معنوی و ماورایی سفر کنند، سعی بر این داشتند که این فن را به جویندگان بیاموزند؛ فنی برای سیاحت قلمرو بهشت. برای استادان، کره خاکی، مدرسه ای قدیمی و بزرگ بوده است. حضور در این مدرسه صرف نظر از یادگیری، روش خواندن و نوشتن و حل محاسبات پیچیده، دلیل دیگری هم دارد و آن یافتن راه بازگشت به طبقات فوقانی عالم است. هدف اکنکار (حکمت باستانی برای سفر روح) آموزش علوم پایه است؛ یعنی قادر ساختن روح برای ترک کالبد فیزیکی و سفر آن به سمت دنیاهای معنوی ماورا و در نهایت وصول به هدف نهایی یعنی رسیدن به سرزمین بهشت حقیقی «آنامی لوک» جایی که «سوگماد» در آن به سر می برد؛ لذا می توان اکنکار را به عنوان حکمت باستانی برای سفر روح در عصر حاضر معرفی کرد.

 

سفر روح با نام های مختلف شناخته می شود، از جمله: انعکاس روح، جدایی روح از بدن، تجربه بیرون از کالبد، سفر معنوی، اکنکار. چنان که مسافران روح هم به اسامی مختلف نامیده می شوند، گاهی به آن ها سفیر روح می گویند و گاهی فرد مقدس یا نماینده خدا و بیش از همه به نام ست گورو.

 

آن بخش از انسان که بدان روح می گوییم در واقع خویشتن فردی انسان است. وقتی روح به طرف مادی زندگی نگاه می کند، یعنی به ماده، انرژی، مکان و زمان، به آن آگاهی و دانایی منفی گفته می شود؛ اما اگر روح در جست و جوی سوگماد باشد و در تمرکز و توجه نسبت به بی نهایت که آن را مثبت می گویند، قرار داشته باشد به آن معنویت اطلاق می شود. ولی هدف زندگی ارتقای روح است؛ اما باید دانست که در اینجا دو کیفیت متضاد در هستی وجود دارد.

 

در جریان تغییر آگاهی آن چه مطلوب است تجلی در قالب دیگری است؛ چه در این دنیا، چه در طبقات ماورا. اما تا زمانی که زمینه و قابلیت شکفتگی در وجود انسان فراهم نباشد، امکان تجلی آن در زندگی ما وجود ندارد. نخستین شرط در قابلیت، شوق و اشتیاق انسان به سفر روح در طبقات آگاهی بالا است. یعنی این خود ما هستیم که باید مسؤولیت تجلی ارزش های بالاتر را بپذیریم و مشتاقانه در پی آن باشیم.

 

توئیچل بر این باور است که در مطالعات خود درباره سفر روح، دانش اصیل باستانی اکنکار را کشف کرده است. دانش وارد و خارج شدن روح از بدن، اکنکار نامیده می شود. سفر روح در مسیر زمان تحقق می یابد. انسان مادامی که در جسم فیزیکی و غلاف های دیگر خود باشد، مسافر نیست. سفر روح، زمانی آغاز می شود که آدمی تمامی کالبدها و غلاف های روح را به دور ریزد و تنها روح خالص شود و اکنکار فن سفر روح است.

 

برای این سفر، انسان با موضوعی به نام «مسیر زمان» آشنا می شود. این همان گذشته و حال و آینده است. انسان مادامی که در طبقات پایین به سر می برد، چه بخواهد چه نخواهد، در زمان زندگی می کند؛ اما هنگامی که زمان و لحظه حاضر را درک کنیم، ابدیت را خواهیم شناخت. اگر در آگاهی کامل زندگی کنیم، از تمام چیزهایی که در کیهان اتفاق می افتد، آگاه خواهیم شد. ما نیازی نداریم که در گذشته زندگی کنیم. تمام چیزهای گذشته در زمان حال قابل تجربه است. آینده هم لازم نیست؛ زیرا ما در ابدیت زیست می کنیم. بنابراین اگر در لحظه حضور سوگماد زندگی کنیم، در بودن تمام واقعیات حضور داریم. انسان با زیستن خارج از بدن و در طبقات فوقانی، قادر به انجام این کار است. تنها کافی است روح را در نهان های بهشتی منعکس کنیم تا بتوانیم از مسیر زمان خارج شویم. با اکتساب قابلیت کنترل کالبد معنوی می توان خود را در گذشته و آینده منعکس کرد و می توان در مسیر زمان به عقب یا جلو رفت. با روح می توان از یک دیدگاه به تمامی ابعاد یک شیء نگریست و با روح، انسان بی زمان می شود. چنان که بودن با کالبد معنوی روح، مکان و حجم هم معنای خود را از دست می دهد. (واقعیت آن است که روح زمان ندارد؛ زیرا روح یک امر مادی نیست و به تعبیری مجرد است و امور مجرد نه زمان دارند و نه مکان. بر این اساس می توان گفت که روح مجرد زمانی نبوده زمانمند هم نمی شود. این مطلب در مباحث فلسفی اثبات شده است.)

 

شرط پیوستن به ابدیت و خروج از کالبد تن فقط اک است. این مسأله یک معما نیست، ولی یک امر ساده شگفت انگیز است. از آن جا که خدا (سوگماد) همان آگاهی است که در حال فعالیت و کار در تمام موجودات است، انسان باید به وجود خود و با این آگاهی به توافق برسد. بودا این نکات را در هشت حقیقت جلیل بیان کرد. تمام ناجیان و مقدسان تنها راه رسیدن به بهشت سوگماد را موافقت با خدا و اک بیان کرده اند. «ربازارتارز» با بیان این مطلب که حقیقت اصیل با کمال سادگی چیزی جز آرامش و با خود زیستن نیست، توجه ما را به این هماهنگی و موافقت جلب کرده است.

 

وقتی ذهن مستولی می شود، عموماً یاغی و خارج از کنترل شده و تحت تأثیر انگیزه های نفسانیات قرار می گیرد. نفسانیات عبارتند از: کاما یا شهوت، کرودا یا خشم، لوبها یا طمع، موها یا وابستگی و آهنکار یا خودپرستی. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، فرد معمولاً به سوی انهدام پیش می رود. هنگامی که به ذهن اجازه بدهیم یاغی شود و از کنترل خارج گردد، انسان در جهان های پایین به قدرتمند ترین ابزار روح، یعنی ذهن، مسلح می شود و در این صورت حالت تخریبی می یابد. هرچه ابزاری بیشتر از کنترل خارج شود، حالت تخریبی آن قوی تر خواهد شد. بنا بر این باید به وسیله روح، افسار محکمی به ذهن ببندیم و به آن چیزهایی که در وجود انسان حقیقت دارد، اجازه دهیم بر زندگی مسلط شود. بنا بر این حتی هنگامی که انسان نفسانیات دارد، می توان سفر روح داشته باشد، به شرط آن که آن ها را مهار و تحت کنترل خود درآورد.

 

اگر انسان با سوگماد، هماهنگ و موافق باشد، در طریقی قرار می گیرد که مجرای قانون فیض است. این هماهنگی که با عدم وابستگی به طبقات پایین همراه است، در بهگودگیتا بسیار خوب تعلیم داده شده است. قانون فیض رحمتی است که اگر انسان به آن وارد شود، از تمام جوانب زندگی مراقبت خواهد شد. انسان فقط کافی است سفر روح را آغاز کند و از منافع قانون فیض بهره گیرد و البته بدین منظور باید سفری درونی داشت.

 

یکی از مفاهیمی که اکنکار مطرح می کند «ریسمان نقره ای» است. ریسمان نقره ای مجرای قابل رؤیتی است که از پشت گردن انسان آغاز، از کالبد ذهنی می گذرد و به روح اتصال می یابد. این ریسمان نیروی زیست را به تمامی کالبدهای انسان هدایت می کند و با وجود آن روح نمی تواند فاصله چندانی از بدن بگیرد؛ زیرا این ریسمان کش می آید و در ناحیه معده که ذهن ناخودآگاه قرار دارد، انسان احساس درد شدید خواهد کرد. اما اگر ریسمان پاره شود، کالبدها می میرند و انسان می تواند با رها کردن این ریسمان به هر کجا که بخواهد سفر کند. در این صورت روح به صورت خالص وجود دارد و دیگر ریسمان کش نخواهد آمد؛ زیرا رابطه مادی وجود ندارد و روح از هر فاصله ای که بخواهد می توان بدن را کنترل کند. اگر روح به جهان های پایین برای ادامه زیست موقتی بازگردد، دوباره کالبدهای مادی را به تن کرده، در واقع غلاف و جامه می پوشد و در نهایت وارد کالبد فیزیکی می شود. در این صورت روح می تواند به حالت خلسه عمیق یا استغراق (به زبان هندی به آن سمادهای می گویند) وارد شود.

 

حالت استغراق یا خلسه عمیق، حالتی است که در آن به طور کلی ارتباط با جهان های بیرون قطع می شود و فقط با جهان های درون رابطه برقرار می شود. این ارتباط را به نام وجدان الهی (سوگماد) می شناسیم. در چنین حالتی بود که راما کریشنا، پیامبر بزرگ هندوها، بیشتر روزهایش را روی زمین به سر می برد. بسیاری دیگر هم از همین روش برای رسیدن به قله کیهان ها یا همان طبقات بالا استفاده کردند. با این روش می توان با موجودات روحانی و یا بستگانی که درگذشته اند، مرتبط شد، ولی این کار بی فایده است؛ زیرا این ها بیشتر سرگرمی است و از طریق مسافرت روحانی امکان پذیر است. در این صورت این حالت تبدیل به آلتی برای زندگانی می شود و در واقع این نیرو از کنترل خارج می گردد.

 

عامل اساسی انعکاس و سفر روح، دیسیپلین خاصی است. این دیسیپلین کنترل تامی است که هر کس باید بیاموزد. با کسب این کنترل و دیسیپلین، ما کاملاً بر خود استیلا می یابیم. تمام ارواح باید در زندگی به حالت اراده کامل درآیند و تمام اشخاص باید به سطح آگاهی بالا برسند. روح باید تغذیه شود؛ درست همان گونه که یک گیاه یا یک گل. اما اگر این تغذیه درست صورت نگیرد، شاخه ها و گل ها پژمرده می شوند. ساکابی، استاد والا مقام، می گوید:

 

«هر کدام از ما میوه یا یک شاخه از درخت خداییم و هیچ یک از ما نمی توانیم بدون خدا زنده باشیم. هر یک از ما جرقه و شراره ای از سوگماد هستیم. این جرقه آن قسمتی از ماست که با آن سفر روح انجام می شود و انسان به جهان های معنوی و طبقات بالا گام می نهد و وجود جاودانه می یابد و در این صورت انسان به آزادی عمل کامل می رسد و آزاد و رها در جهان ها سیر می کند.»

 

اکنکار یکی از عوامل بسیار مؤثر در امر انعکاس و سفر روح را مسأله سرزندگی و نشاط می داند. این بدان معنا نیست که افراد خسته یا مریض قادر به انعکاس نیستند؛ زیرا هر کسی به رغم شرایط فیزیکی اش می تواند بدنش را ترک کند. سالکان طریق اک بر این نکته واقف اند که بسیاری از مردم برای نجات از درد، خستگی و بیماری مبادرت به ترک بدن می کنند که معمولاً با کنترل کامل پدید می آید. هر کس دست به انعکاس یا سفر روح بزند، با مطلوبی به نام بقا رو به رو می شود. اگر ضریب بقا در مسافر روح پایین باشد، او قادر خواهد بود که تحت شرایط عادی از بدن خارج شود. اما اگر در نقطه بالایی از معیار بقا قرار گیرد می تواند روح خودش را در تمامی کیهان ها منعکس کند و در این صورت به عناصری نظیر شادی، اشتیاق، خلاقیت، آرامش، سرزندگی، نشاط و بی تعلقی دست یابد. این مسافر قابلیت انجام کارهایی را خواهد یافت که انسان هایی با سطح بقای پایین از انجام آن ها عاجزند. قرار داشتن در طبقات پایین ملازم است با غم، غصه، اندوه، بی نشاطی، افسردگی، خشم، نفرت، کینه و انزجار.

 

اگر انسان در مراتب بالا قرار گیرد، با سه عنصر همراه می شود: بودن، دانستن، مشاهده کردن. کسی که عمل انعکاس را انجام می دهد، عملاً در حال انجام فعل بودن است. یعنی او هنر بودن یا انعکاس را می داند. از سوی دیگر ما قید مکانی «آن جا» را باید عوض کنیم و به جای آن قید مکانی «این جا» را قرار دهیم. بنا بر این مسافر روح همیشه به «بودن در این جا و الآن» فکر می کند و این همان حضور در نزد سوگماد است و این همان دانستن در زمان حال است. نهایت این که سفر روح با مشاهده مناسبت دارد. عمل شهود همراه با قانون فیض است. هر آن چه قانون فیض و رحمت اقتضا کند، شهود در آن تحقق می یابد.

 

مسافری که تکیه اش در سفر روح به یک معلم یا ست گورو باشد، ضرورت دارد که خود را برای لحظه ای آماده کند که «تنها» در عالم رها شود. این شبیه رفتار پدری است که به فرزندش اجازه می دهد به او تکیه کند، اما اگر به سنی رسید که دیگر بچه نیست، او را تنها می گذارد. چیلا (شاگرد، دانشجو، طلبه، مرید یا جوینده سفر معنوی) گاهی به معلم تکیه می کند، اما با رسیدن به مرحله ای از بلوغ باید مابقی راه را به تنهایی طی کند. او باید به تنهایی عادت کند و به تنهایی برود و به تنهایی وارد طبقات بالای عالم شود.

 

جهان بینی سفیران روح از تمام جهان بینی های دیگر متمایز است؛ زیرا جهان بینی اکنکار طیف بسیار گسترده ای از علوم و جهان بینی های مذاهب را شامل می شود. دانش آن ها بزرگ تر و ورای مذهب و دین است. دانش اکنکار به دور از جهان مادی است. آن ها درباره خلقت و نظام هستی با کشف شخصی طی طریق می کنند. آن ها جزء جزء عالم از پایین ترین طبقات زمینی تا بالاترین طبقات بهشتی را کاملاً می شناسند. کسانی که از قید زمان و مکان رها شده اند قادر به کشف دانش اکنکار یا حکمت باستانی خروج از بدن شده اند، آن ها وارد قلمرو سوگماد گشته اند. از آن جا که این علم، علم بسیار عام و فراگیر است، ورای تمام ادیان و مذاهب است. اکنکار مدعی است که چیزی جز «فلسفه هیچ چیز» نیست؛ زیرا مسافر باید بی تعلق باشد؛ نه از چیزی طرفداری کند نه با چیزی موافقت. اکنکار به حدی عام است که نفی تمام چیزهاست. ما باید به هیچ بودن سوگماد نظر کنیم تا بتوانیم آن چیزی باشیم که هستیم. اگر مسافر هیچ شد، او در واقع همه چیز است. این معمای گیج کننده و شگفت انگیز را تنها سفیران روح می دانند.

 

البته این در صورتی است که توئیچل در مواردی به طور مطلق به نفی فلسفه پرداخته است و مدعی است که اکنکار فلسفه و جهان بینی نیست. فلسفه انسان را غرق در وعده ها می کند. فلسفه انسان را در واقع شست و شوی مغزی می دهد. سیستم های ماوراء الطبیعه برای انسان استفاده ای ندارند؛ زیرا که تنها به تسلی انسان دل خوش کرده اند. آن چه که آن ها درباره جهان و هستی می گویند، از نظر روح هیچ معنایی ندارد؛ بنا بر این افکار مذهب و سیستم های فلسفی و متافیزیکی، فردیت و روح انسان را می بلعند و انسان را در مسائل و رنج های مادی زندگی رها می کنند. استادان حق، بر این واقعیت تأکید دارند که زندگی حقیقی معنوی تنها نوع زیستن واقعی است و انسان با ترک بدن می تواند به اراده کامل و آزادی واقعی دست یابد و این فلسفه وجودی اکنکار است. (توئیچل از یک سو مدعی است که باید فلسفه را نفی کرد، اما از سوی دیگر مکتب اکنکار را به عنوان فلسفه برتر و یک سیستم متافیزیک عام معرفی می کند. این تناقض آشکار از این روست که هیچ مکتبی بدون فلسفه و جهان بینی نمی تواند باشد. نکته جالب این که خود توئیچل با صراحت از فلسفه اکنکار، خردگرایی، بنیان های اخلاقی، متافیزیک، هستی شناسی و چنان که دیدیم فلسفه هیچ چیز سخن به میان آورده است.)

 

زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست  و چیزی جز این نیست. به همین دلیل انسان باید خود را برای سفر روح آماده کند. عامل اصلی در این آمادگی این است که انسان در طبیعت خود صادق باشد. صداقت عاملی است که به نظر می آید در زندگی همه را می آزارد. به نظر می آید پرداختن به مطالعه ماوراء الطبیعه در حالی که ما در موارد کوچک صداقت نداریم، گیج کننده است. در صورتی که انسان به خطاهای کوچک اهتمام دارد، سفر در جهان های بالا پر از سردرگمی است. انسان در عین داشتن عدم صداقت نمی تواند زندگی معنوی را دنبال کند. باید خود را برای یک زندگی ساده و بی ریا همراه با صداقت آماده کرد و پس از این قدم در سفر معنوی گذارد.

 

گام ها: آمادگی سفر روحی دارای گام های مختلف است:

 

گام اول: نخستین قدم در مسیر سفر معنوی «تمایز صحیح» است. بدین معنا که می باید از هوشیاری خود به درستی استفاده کنیم. یعنی باید به درستی میان حقیقت و توهم تمیز دهیم. باید دانست که حقیقت یکی است؛ گرچه بشر برای آن اسم های مختلفی قرار دهد. این تزی بود که قدیسه ترزای آویلا در کتاب خود کاخ درونی بیان کرد. روح باید خود را درون تثلیث خرد، عشق و آزادی قرار دهد. جهان های لایتناهی با ریسمان مشترک به هم متصل اند و این ریسمان مشترک همان ایثار است. خیرخواهی بدون چشم داشت، خرد، آزادگی و بی تعلقی است و فقط این ها حقیقت است و غیر از این، مایا و توهم است.

 

گام دوم: قدم بعدی برای آمادگی سفر روحی «جدایی ذهن» است. ذهن باید از تمام چیزهای جهان خارج جدا شود. البته این به معنای جدایی فیزیکی نیست. ما نیازی به این نداریم که جامعه، خانواده و مسؤولیت های شخصی خود را رها کنیم، اما باید خود را از نظر احساسات درونی و منافع شخصی از این زندگی جدا کنیم تا به استقلال درونی و آزادی باطنی نایل شویم. اگر انسان از مالکیت ها و محیط خارج نشود، آن ها ارباب انسان خواهند شد. انسان با افکار مالکانه در جهان پایین خواهد ماند. هیچ چیز بهتر از سفر روح و تجربیات خروج از بدن نیست. در این صورت انسان به عدم وابستگی ذهنی می رسد. به همین دلیل است که سفیران روح اصل جدایی و بی تعلقی ذهن را آموزش می دهند. بدین منظور بیش از آن که درگیر گرفتن باشیم باید بدهیم تا افکار مالکانه از ما جدا شود و بتوانیم به جهانی پای بگذاریم که باعث رشد ماست و این فضای روان است. به قول ربازارتارز «بهتر است بدهیم تا آن که دریافت کنیم.»

 

میدان مغناطیسی که اطراف هر فرد را فراگرفته است «هاله» نامیده می شود. این کیهان شخصی ماست و بر این اساس، هر انسانی عالم صغیری از خداست. هاله، حوزه آگاهی اطراف یک شخص است. هاله، خانه شخصی انسان است که در آن فکر و زندگی می کند، اما نباید به میدان مغناطیسی دیگران تجاوز کند و آن ها را تحت تأثیر قرار دهد. پیدایش هاله به محدوده شخصی انسان تنها از طریق جدایی ذهن از تعلقات پدید می آید.

 

گام سوم: آخرین قدم برای آمادگی «رها شدن از قید آرزو» است و این دقیقاً همان چیزی است که بودا در چهار اصل جلیل خود گفت. معمای بزرگی که در این جا وجود دارد این است که اگر کسی هیچ نخواهد همه چیز به دست می آورد. بنا بر این باید آرزوها را ریشه کن ساخت. اگر آرزو را تحلیل کنیم چیزی جز حرص، طمع، اشتها و دَلِگی نخواهد بود. بنا بر این آرزو، توجه انسان را به ادراکات حسی معطوف می کند و در واقع روح را برده تن خواهد ساخت.

 

تنها راه رهایی از آرزو این است که چیز پایدارتری در مقابل ذهن قرار گیرد. اگر بتوانیم توجه ذهن را به اقلیم و بهشت سوگماد متوجه کنیم، آرزوی پایین خنثا می شود. بنا بر این برای رهایی از شر آرزوی حسی، کافی است آرزوی بهتری را برای خود بنا کنیم. پایان همه آرزوها آغاز جاودانگی است.

 

اشیائی که توجه ما را به سمت جهان مادی جلب می کند، در بسیاری مواقع انسان را هیپنوتیسم می کنند. اما باید توجه داشت که این نوع از هیپنوتیسم در واقع «خود هیپنوتیسم» است. اگر در جاده ای پر چاله دوچرخه سواری کنیم و بخواهیم که در چاله نیفتیم در همه آن ها خواهیم افتاد. اگر قرار باشد روی تخته ای راه برویم که با زمین فاصله کمی دارد، کار ساده ای است، اما اگر این تخته میان طبقه بیستم دو ساختمان باشد، کاری دشوار می نماید. قانون خود هیپنوتیسم چنین است. انسان خود را با توجه به جهان ماده هیپنوتیسم می کند، اما اثر آن عکس است؛ یعنی فایده ای جز شکست و ماندن در خواب عمیق برای انسان ندارد.

 

سدها: موانعی به عنوان سد در راه جوینده بهشت آسمانی وجود دارد.

 

سد اول: بزرگ ترین سدی که در راه جوینده سوگماد وجود دارد این است که انسان بیش از اندازه در زندگی روزمره به خودستایی بپردازد. این امر بدین معناست که انسان بیش از اندازه اعتماد خودش را به بخش مادی وجود تکیه دهد.

 

سد دوم: مشکل دیگر این که جوینده خدا خود را لغزش ناپذیر ببیند و تصور کند که دارای فضایل بالایی است.

 

سد سوم: جنبه دیگر مانع این است که انسان به جای روح خدا آن چنان در قانون خدا غرق شود که روح خدا را فراموش کند. این مانعی برای نیل به حقیقت خواهد بود. انسان به تبعیت از بعد فیزیکی خود به مفاهیمی که ناظر به جهان پایین است وابسته می شود و همین مانع و سدی برای جست و جوی حقیقت خواهد بود.

 

سد چهارم: مانعی دیگر که انسان برای خودش به وجود می آورد، تعابیر غلطی است که از گفته های گورو صورت می گیرد. انسان افکار خودش را در کلام معلم تزریق می کند و در واقع همان مفاهیم خود را می فهمد. هنگامی که سفیر روح چیزی را درباره حقیقت بزرگ بیان می کند ما آن را محدود می کنیم. اما به طور کلی باید دانست که تمام مشکلات و موانع که سر راه با آن مواجه می شویم شرایطی نیست که سوگماد برای ما مقدر کرده است، بلکه فقط شرایط خودساخته است.