کابالای ایرانی
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۸ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نقد عرفان حلقه ،کابالا ،شیطان پرستان ایرانی ،محمدعلی طاهری

 

وحدت اعتقادی عرفان کیهانی و عرفان یهودی (کابالا) در تقدیس شیطان

 

 

نویسنده: میر حمید موسوی (حوزه علمیه قم)

 

 

شناخت ابلیس در اسلام
تکبر ابلیس زمانی که خداوند به فرشتگان امر فرمود تا به مقام انسان سجده کنند از واضحات مورد اشاره قرآن کریم می باشد که حتی مورد اختلاف و مناقشه در میان هیچ یک از مذاهب اسلامی نیست.
در مورد اصل رانده شدن ابلیس از درگاه الهی در قرآن چنین آمده است:
“إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ فسَجَدَ الْمَلَائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ” (یاد کن) هنگامی که خدایت به فرشتگان گفت که من بشری از گل خواهم آفرید. پس آن گاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم بر او به سجده در افتید. پس تمام فرشتگان بدون استثنا سجده کردند. مگر شیطان که غرور و تکبر ورزید و از زمره کافران گردید.(۱)
“وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ” و (یاد آر) وقتی که به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم همه سجده کنید، و آنها تمام سر به سجده فرود آوردند جز شیطان که از جنس جن (دیو) بود بدین جهت از طاعت خدای خود سرپیچید.(۲)

خداوند متعال علّت نافرمانی ابلیس را نیز بارها در قرآن کریم ذکر فرموده است:
“قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ” شیطان گفت: من از او بهترم، که مرا از آتش (نورانی سرکش) و او را از گل (تیره پست) خلقت کرده‌ای.(۳)
“وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ” و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبّر ورزید و از فرقه کافران گردید.(۴)
براساس آنچه که در آخرین کتاب آسمانی آمده است ابلیس فردی از طائفه جن بوده است و به دلیل کثرت عبادت خداوند تا درجه ی همنشینی با ملائکه ارتقاء یافت. ولی به علّت عدم تمکین و اطلاعت از فرمان خدا و تکبر از درگاه الهی مطرود شد و تا زمان معلومی “إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ” به او مهلت داده شد.
حضرت علی (علیه السلام) علّت رانده شدن ابلیس از درگاه الهی را تکبر عنوان کرده و در «خطبه قاصعه» نهج البلاغه با اشاره به آیه ۳۴سوره بقره درباره نکوهش کبر و خود برتر بینی چنین می گوید :«پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد، در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانی و تلاش و کوشش های او را که ۶هزار سال بندگی خدا کرده بود، به دلیل ساعتی تکبر ورزیدن بر باد داد. با این حال چه کسی بعد از ابلیس می تواند از کیفر خدا در برابر انجام همان معصیت مصون بماند؟ نه! هرگز ممکن نیست خداوند، انسانی را به بهشت بفرستد، در برابر کاری که به خاطر آن فرشته ای را از بهشت رانده است. حکم خداوند درباره اهل آسمان و زمین یکی است». (۵)

شناخت ابلیس در اندیشه عرفان کیهانی
ابلیس متکبر و نافرمان منابع اسلامی در آموزه های عرفان کیهانی جایگاه دیگری دارد. ابلیس عرفان کیهانی مقرب ترین و محوبترین مخلوق در نزد خداست که عنوان اولّن موحد و معلّم بارگاه الهی را یدک می کشد. بر طبق این اندیشه خداوند در پس پرده خلقت با ابلیس قرار می گذارند که ابلیس بصورت سفارشی و ظاهری بر مقام انسان سجده نکند و بدین ترتیب عامل کمال انسان و خالق جهان دو قطبی شود. (۶)
آقای طاهری موسس عرفان کیهانی در مقاله نقش ابلیس آورده اند: « ایجاد جهان دوقطبی باید به وسیله عاملی صورت می پذیرفت که با نوعی نافرمانی از خداوند (ایجاد تضاد)، وحدت جهان تک قطبی را به کثرت جهان دوقطبی تبدیل کند. این رویداد با ماموریت ابلیس رخ داد و خداوند که طراح طرح حساب شده هستی است و هیچ قدرتی بر او برتری ندارد و هیچ مخلوقی نمی تواند نظام دقیق آفرینش او را بر هم زند، چنین خواست که ابلیس فرمان سجده به آدم را اطاعت نکند و با این نافرمانی فرمایشی، خیر و شر در عالم شکل گیرد و انسان در جهانی دوقطبی مورد آزمایش (انتخاب خیر و شر) قرار گیرد.»(۷)
طاهری با ردّ نص صریح آیات قرآن کریم نافرمانی ابلیس را سفارشی خوانده و مطلب را اینگونه ادامه می دهد: « به بیان دیگر، برای به‌وجود آمدن چرخه¬ جهان دوقطبی، وجود یک عامل تضاد ضرورت داشت که لازم بود دوقطبی بودن این چرخه را تا پایان آن حفظ کند. برای این منظور، خداوند به ابلیس مأموریت داد که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند و او نیز این مأموریت را پذیرفت و بر خلاف ملائکی که بر آدم سجده کردند (یعنی هر کدام در مقطعی از مقاطع حرکت انسان در چرخه جهان دوقطبی تحت سیطره او در می آیند) از فرمان سجده سرپیچی کرد و به اذن خداوند تا پایان سیر او در جهان دوقطبی ، به سجده در برابر وی در نخواهد آمد.»(۸)
همچنین ابلیس را اولین موحد بارگاه الهی ذکر کرده و اغفال و دعوت به گناهش نیز ماموریت الهی یاد می کند: «پس تبعیت نکردن از فرمان سجده، در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود، تضادی هم نبود؛ اما در عین حال، فرمان‌برداری است. چون خداوند آن را از پیش تعیین‌ کرده است. خداوند با امر به این که ابلیس جز بر او سجده نکند، نقش موحدی را به او می دهد که برای انجام مأموریت خود از جهان تک قطبی (بارگاه الهی) رانده می شود.» (۹)
طاهری در ادامه مقاله بصورت ضمنی عصمت انبیا و معصومین ردّ می نماید و اعلام می کند که همه در درون خود شیطانی دارند و هیچ کس نمی تواند شیطان درون خود را (ضد کمال) حذف نماید.
«… هیچ‌کس نمی‌تواند عامل تضاد(شیطان) را از درون خود حذف کند؛ یعنی نمی‌تواند من‌های ضد کمال را در خود از بین ببرد.!» (۱۰)

عرفان یهودی(کابالا) بنیان گذار تفکر جهان دوقطبی
نظریه جهان دو قطبی زائیده اندیشه های عرفان یهود (کابالا) می باشد. عرفان یهود نخست از سنت‌های ساحری و بخشی از تعالیم انبیای گذشته تشکیل شد، و همواره می‌کوشید تضاد میان آنها را که در واقع تضاد کفر و توحید بود، حل کند. این مشکل در تفکر توحیدی فیلون و ثنویت گنوسی ادامه پیدا کرد و یهودیان سعی کردند که از آنها سنتزی درست کنند که توحیدگرایی فیلونی و ثنویت گنوسی را با هم داشته باشند.
راه حل نهایی این بود که معتقد شوند بقای عالم وجود تنها به خاطر همین تضاد دائمی میان خیر و شر است. و چون عالم وجود یکی است پس خیر و شر در ملکوت به یکدیگر پیوسته‌اند. این تفکر که در دوره‌های بدوی و باستانی ریشه داشت به تدریج تئوریزه شد و در قرون وسطا ادامه یافت. «پل کاروس» در کتابش با نام «تاریخچه شیطان» می‌نویسد: «خداوند وجود مطلق است و با توجه به قدرت غایی او در فرمانروایی، خود، نه شر است و نه خیر، اما او خیر است و در شر است.»(۱۱) بدین سان پای شر به عالم الوهیت و توحید کشیده شد. در پروتکل های صیهون نیز آمده است که باید جهان را دو قطبی کنیم و هر دو قطب (خیر و شر) را در اختیار داشته باشیم تا بدین وسیله جهان را در زیر سلطه خود داشته باشیم.
جهان دو قطبی کابالا، نگرشی است که شیطان را برادر خدای پسر و فرزند دوم خدای پدر می‌داند. یا به بیان دیگر شیطان را تجلی یهوه (خدا) دانسته و ریشه شر را در عالم الهی می‌بیند.(۱۲)
در متون کابالا به صراحت اشاره شده: «چون خداوند یگانگی مطلق است ، خیر و شر ، مذکر و مونث در او جمع می شود.» (۱۳)
و در منبعی دیگری آمده است: «این جهانِ عاصیِ پلیدِ شرّ که جنبة تاریک هر چیز زنده را تشکیل می‌دهد و او را از درون تهدید می‌کند… این‌ها نیز جلوة خداست و برای رسیدن به او باید خطا و گناه را نیز تجربه کرد!» (۱۴)
عرفان کیهانی با بهره گیری از اندیشه های عرفان یهود جهان آفرینش را به دو قطب تقسیم کرده و سپس بر اساس این آموزه ی التقاطی بر مخاطبان خود القا می نماید که در درون همه نیروی شرّ وجود دارد و این نیروی شرّ (ضدکمال) را نمی توان از درون حذف و نابود کرد.
زمانی که نیروی شرّ درون را نتوان حذف کرد گناه و خطای انسان عملی طبیعی بوده و گاهاً راهی برای رسیدن به کمال می باشد. نیروی شرّ که از جانب خدا ماموریت یافته اند در واقع عاملی هستند برای کمال انسان و انسان کمال خویش را مدیون عامل شرّ (ابلیس) می باشد.
امام علی علیه السلام در توصیف پیروان شیطان می فرمایند:
«آنان ملاک کارشان را شیطان قرار دادند و شیطان هم آنها را دام خود قرار داد . پس در سینه های آنان تخم کرد و جوجه گذاشت و به تدریج در خردهای آنان نفوذ کرد و با چشمهایشان نگریست و با زبانشان سخن گفت. پس آن ها را گرفتار خطاها و لغزش ها کرد و نادرستی را در نظرشان آراست . کارهای آنان مانند کار کسی است که شیطان در قدرتش شریک شده و از زبان او به باطل سخن گفته است.» (۱۵)

پی نوشت ها:
۱- سوره مبارکه ص ، ۷۱-۷۴ .
۲- سوره مبارکه کهف،۵۰٫
۳- سوره مبارکه ص،۷۶ .
۴- سوره مبارکه بقره،۳۴٫
۵- نهج البلاغه ، نسخه صبحی صالح ، خطبه قاصعه.
۶- مقاله «نقش ابلیس» ، محمدعلی طاهری ، سایت www.mataheri.com/Articles.html.
7- همان.
۸- همان.
۹- همان.
۱۰- همان.
۱۱- تاریخ جادوگری. ص۳۳۶٫
۱۲- زرسالاران یهود، جلد دوم.ص۳۳۲٫
۱۳- باورها و آیین‌های یهودی. ص۱۵۹٫
۱۴- جریانات بزرگ در عرفان یهودی ص۳۰۸٫
۱۵- نهج البلاغه ، نسخه صبحی صالح ، خطبه ۷٫

 

 

کپی از وبلاگ حاج آقای موسوی