تفسیر به رأی و قانون شکنی اهل خانقاه
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تفسیر بالرای ،صوفیه ،بدعتهای صوفیان ،تصوف در ایران

تفسیر به رأی و قانون شکنی اهل خانقاه


یکی از بدعت های خطرناک صوفیان پیمودن راه تأویل و تفسیر به رأی و بازی با الفاظ است. آنها مقید به حد و حدود و الفاظ و معانی  آنها نیستند ، بسیار می شود کلمات را کوچکترین مناسبت بر یک سلسله معانی که میل دارند تطبیق می کنند بی اینکه ابداً مراعات لغت و موازین سخن سنجی و ادبی را بنمایند.

یکی از بدعت های خطرناک صوفیان پیمودن راه تأویل و تفسیر به رأی و بازی با الفاظ
آنها مقید به حد و حدود و الفاظ و معانی  آنها نیستند ، بسیار می شود کلمات را کوچکترین مناسبت بر یک سلسله معانی که میل دارند تطبیق می کنند بی اینکه ابداً مراعات لغت و موازین سخن سنجی و ادبی را بنمایند.

در حالات  بعضی از اقطاب و سران صوفیه نقل شده که می گوید: منظور از غضب کردن موسی بر برادرش هارون و گفتن : « ما منعک اذ رایتهم ضلوا الا تتبعن افعصیت امری » این بوده که چرا « نگذاشتی آنها گوساله را بپرستند و چرا مانع شدی» ؟!

بدیهی است این گفتار خلاف صریح آیه شریفه است، چقدر با ید با الفاظ بازی کرد تا چنین معنی را از آیه شریفه در آورد. نظایر این تأویلات عجیب در کتب صوفیان فراوان است، صوفیان در این کار تنها نیستند ، سایر منحرفان در تفسیر به رأی با آنها هم صدا هستند .

روشن است این جریان ، هرج و مرج عجیبی در تمام  پیا م ها و تعلیمات  و دستورات و معارف و حقایق دینی ایجاد می کند و ارزش همه آنها را از بین می برد ، زیرا با این ترتیب سدها شکسته می شود و غا لب مطالب  را ممکن است تأویل کرد و هر آیه و روایتی را بر هر معنی که میل داشته باشیم تطبیق دهیم.

قرآن صریحاً می گوید : « بلسان عربی مبین » به زبان عربی و روشن و  همه کس  فهم نازل شده ، یعنی همانطور که مردم مقاصد خود را به یکدیگر القا می کنند قرآن حقایق را شرح می دهد ، منتهی قرآن طوری است که هر چه در آن بیشتر تعمق شود مطالب تازه تری به دست می آید ، بدون اینکه لازم باشد ا نحرافی از موازین و قواعد لفظی پیدا کرد .

از طرفی قرآن پیروی از متشابهات را قدغن ساخته است و این خود دلیل روشنی بر ابطال طرز تفکر صوفیان است . ما می دانیم که از روز نخست الفاظ و کلمات برای این بوجود آمد که مردم مقاصد خود را  طبق قرارداد هایی که در معانی و الفاظ دارند (یعنی هر لفظی را نشا نه معنای معینی قرار داده اند ) به یکدیگر حالی کنند ، الفاظ و اخبار قرآ ن در عین این  که عمیق و پر معنی است ، باز خارج از حدود موازین لفظی نیست و اما بطون قرآن مخصوص پیامبر (صلی الله علیه و آْله) و امامان معصوم است .

هر گاه باب تأویل و تفسیر های دلخواه باز شود ممکن است کسی بگوید : منظور از بریدن دست دزد که در آیه شریفه « السارق و السارقة  فاقطعوا ایدیهما » وارد شده ، این است که دزد را آنقدر نصیحت کنیم  کمک لازم مالی نماییم که در آینده دستش از دزدی کردن قطع و کوتاه شود! منظور از صد ضرب تازیانه که درباره مرد و زن بدکار در آیه شریفه « الزّانیه  و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مأة جلدة » آنست که آنها را صد مرتبه ملامت و سرزنش کنیم و تازیانه روحی به آنها بزنیم و منظور از عذاب دوزخ ، چشیدن آب گوارای آن است ، و شیطان آدم سجده نکرد به خاطر کمال توحیدش بود و اتفاقاً بعضی از صوفیان شیطان را رئیس الموحدین می نامند.

البته با این وضع ارزش همه تعلیمات اسلامی و تمام قوانین و دستورات از بین خواهد رفت  و حدود شکسته خواهد شد.
اینجاست که باید گفت یکی از عیوب بزرگ مسلک تصوف ،همان تفسیر به رأی و « قانون شکنی » است... . (2)  

خداوند متعال همه ما را به لطفش حفظ کند و در تمام عمر آنی به حال خود وا مگذارد و ما را در طریق هدایت ثابت بدارد .
-----------------------------------
پانویس:

1. « صوفیه» به منظور تطبیق عقاید و آداب و مبانی خود بر مبانی اسلام ، هر گونه تأویل و توجیه را در قرآن و حدیث و نصوص شرع برای خود جایز شمرده اند و هر جا ظواهر و نصوص شریعت  را با عقاید مقبول خویش معارض و مباین دیده اند ، دست به تأ ویل آن نصوص زده اند تا تضاد آن دو را از بین ببرند ،و گویند از چهار صد و هفت آیه قرآن در تأیید مبانی و اصول خود بهره گرفته اند.( رقم آیات از نیکلسون می باشد ، کتاب ملاصدرا ، کربن ، 260)
اسم این تطبیق ها و تأویل ها و توضیحات را « تفسیر باطنی » نامیده و معانی مستخرجه را رموز و اشارات بطون و دقایق و مغز و لب قرآن و حدیث ، نام نهاده اند و گفته اند :
ما ز قرآن مغز را برداشتیم                        پوست را پشت خران بگذاشتیم !
این شیوه در بین سایر اقوام و امم نیز وجود دارد که غالباً به منزله ای برای اثبات عقاید و آرای تازه و بی سا بقه و یا چون( سپری ) برای اچتناب از ظواهر سخنانی که گمان می رود با مقتضای عقل  با ذوق موافق نیست به کار رفته است . چنانکه اصحاب « فیلون » یهودی در تفسیر تورات و فرقه های زند یک ( زندیق ) مجوس در تفسیر اوستا همین شیوه را داشته اند .( ارزش میراث صوفیه ، صفحه 121 )
« در میان مسلما نان نیز از خیلی قدیم بعضی فرق بدان گراییده اند از جمله « جهمیه» ( برای فرار از تجسیم ) معتزله ( برای اجتنا ب از قول  جبر و رؤیت و چیز های دیگر  ) باطنیه و اخوان الصفا ( برای تأ لیف بین عقل و شرع ) به تأ ویل آیات و احادیث پرداخته اند ». ( ارزش میراث صوفیه ، صفحه 121 )
« به هر حال صوفیه در بسیاری از موارد به تأ ویل تمسک جسته اند و آن را یگانه را ه حل شناخته اند »
( غزالی ، فیصل التفرقه ، صفحه 65 ) و برای این منظور باب وسیعی برای تأ ویل آیات و نصوص باز کرده اند و آنها را بر طبق عقاید و خواسته های مسلکی خود تأ ویل و توجیه نموده اند ، از قدمای صو فیه می توان شیخ ابو نصر سراج را به عنوان نمونه در نظر گرفت ، که وی کتاب « ا للمع فی ا لتصوف »  را برای توجیه مسا ئل مربوط به صوفی گری و تطبیق آن با اسلام نگاشته است ، او در این کتاب عقاید و آداب و مسائل مربوط  تصوف را به ترتیب عنوان نموده و با منطق شرع تا آنجا که توانسته است آنها را توجیه و در هر مورد با استشاد از چند آیه و چند حدیث موضوع را با موازین شرعی تطبیق نموده ، و به همه آنها رنگ اسلامی زده  است ! و خود در مقدمه کتاب بدین موضوع تصریح کرده است که منظور وی  از تأ لیف آن همان تطبیق و طر فداری از تصوف بوده ا ست . ( اللمع فی التصوف ، صفحه 5)

2. از قدمای صوفیه ، چون شاه شجاع کرمانی ، ابو بکر وسطی ، شبلی ، جنید بغدادی  وبرخی دیگر تأ ویلاتی درباره آیات قرآن نقل شده است . چنانکه ابو سعید نیز مکرر در « اسرار التوحید » دست به تأ ویل آیات زده است ( اسرارالتوحید ، صفحه 24، 201 ، 236 ) همچنین در تفسیر سهل بن عبد الله تستری از معانی باطنی قرآن سخن رفته است و همین مشرب در
تفاسیر دیگر صوفیه چون « حقایق التفسیر » سلمی و « لطایف الا شارات قشیری » و « عرایس البیان » بقلی نیز تجلی یافته است و نیز احوال صدر الدین قونوی را در تأویل سوره فاتحه و تأویلات « عبد الرزاق » را می توان در اینجا یاد کرد .
--------------------------
است.(1)

تفصیل این بحث ها را می توان در کتاب « عرفان اسلامی و عرفان التقاطی » تأ لیف آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله) مطالعه نما یید .