عرفان کیهانی ، توطئه علیه امامت
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: نقد عرفان حلقه ،حوزه علمیه و فرادرمانی ،بررسی فرقه حلقه ،عرفان حلقه و انحرافات

 

عرفان کیهانی ، توطئه علیه امامت 

 

 

اعتقاد به امامت ائمه معصومین(علیهم السلام) و توسل به آنها یکی از ارکان اعتقادات شیعیان است که این مذهب را همیشه در بین دیگر مذاهب اسلامی و حتی سایر ادیان مقتدر وپویا نگه داشته است. این درحالیست که ایمان و اعتقاد به امامت معصومین فعلی ابداعی توسط شیعیان نبوده و بنا به دستور حضرت نبی اکرم(ص) است که فرمودند: «إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین کتاب الله وأهل بیتی وأنَّهُما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض».[1]

من در میان شما دو یادگار سنگین و گرانبها بجای می گذارم؛ یکی «کتاب خدا» (قرآن) و دیگری «اهل بیت من» و این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا روز رستاخیز، در کنار حوض کوثر به من برسند.

بلی صراط مستقیمی که پیامبر(ص) برای امتش بعد از رحلت خود نشان داد یک راه بود و هست و خواهد بود و آن نیز معرفت به ثقلین است و لزوم تبعیت و توسل از سیره ، رفتار و اعمال این بزرگواران است.

در این بین افراد یا مجامعی بودند وهستند که نمی توانند میزان ارادت شیعیان را به یادگاران پیامبر(ص) ببیند به همین علّت همیشه قصد تعرض به این یادگاران گران بها را داشتند. اگر تاریخ را ورق بزنید صدها بلکه هزاران نام می بینید که تاب تحمل و درک مقام امامت و توسل را نداشتند از مهدی عباسی تا هارون الرشید و افرادی مانند: عبدالوهاب نجدی ، سید مصطفی برزنجی ، قادیانی(هند) ، علیرضا پیغان ، علی محمد باب ، علی اکبری و نهایتا محمد علی طاهری رئیس عرفان حلقه ؛ این افراد و مجامعی که تشکیل می دهند همیشه سعی دارند با سوء استفاده از ناآگاهی و نا اطلاعی عده ای از جوانان و امت ساده دل و تشنه معنویت از این همه لطف و اراده شیعیان نسبت به معصومین سهمی داشته باشند و ارادت محبان معصومین را به خود جلب کند و قول معروف محل اعرابی از محبت امت مسلمین نسبت معصومین داشته باشند و مختص خود کنند حال آنکه نمی دانند طبق روایات وجود امام معصوم برای زمینیان مانند وجود کوه برای زمین است  کما اینکه زمین بدون وجود کوه ها نمی تواند تعادل نظام خلقت را حفظ کند و نابود می شود عالمیان نیز بدون تمسک و توسل به فیض وجود معصومین نابود می شوند و به هلاکت می رساند.

این افراد (جاعلین محبت اهل بیت) برای پیش برد اهداف شُوم خود دست به دامن تقطیع آیات و تاویل و تفسیر بالرأی می شوند و ما برای روشنگری اهداف یکی از مجامع انحرافی روز جامعه اسلامی ایران در مورد مقام و منزلت توسل و تمسک به معصومین (علیهم السلام) بررسی تطبیقی خواهیم داشت بر یکی از اصولات مطروحه اساسنامه عرفان کیهانی که انشاالله مورد تایید حضرت بقیه الله الاعظم (عج) قرار گرفته و مورد استفاده عموم امت مومن و متعهد سرزمین اسلامی مان قرار گیرد.

 

*** اصل عرفان کیهانی

اصل: هنگامی که انسان از خداوند درخواستی داشته باشد ، به طور مستقیم از خدا درخواست می کند. [2]

 

***مستندات این ادعا:

 

1-  فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ

 

«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ» (فصلت/6)

نکته اولی که در ترجمه این آیه شریفه در کتاب انسان از منظری دیگر به چشم می آید تحریفی است که در آن صورت گرفته است.

افراد آشنا به ادبیات عرب اطلاع دارند که یکی از قویترین ادات حصر زمانی است که « إِنَّما» صفت بر موصوف باشد  و دلالت قوی بر حصر دارد ولی برعکس اگر موصوف برای صفت باشد دلالت بر مبالغه دارد.[2]

از مفاد آیه یقیناً بدست می آید که دلالت « إِنَّما» در این آیه شریف از قسم اول (حصر صفت بر موصوف) است ، در این صورت باید معنای آیه به صورت زیر باشد:

«بگو: من بشری مثل شما هستم الا اینکه بر من وحی می شود [و بر شما نمی شود]»

ولی در کمال تعجب آقای طاهری بر صورت قسم دوم (که تاویل اهل سنت است و در مطالب بعدی کاملاً ذکر خواهد شد) آیه را بصورت زیر معنا می کند:

«بگو: من بشری مثل شما هستم که به من وحی می شود»[4]

البته این تحریف و دستکاری زیرکانه برای مغالطه ای است که آقای طاهری در ادامه سخن آن را ذکر خواهد کرد.

امّا مطلب مهم دیگری که در ذکر این آیه در کتاب انسان از منظری دیگر به چشم می آید تقطیع آیات شریفه است ، آقای طاهری در تفسیر این آیه بیان می دارد:«وای بر مشرکین(کسانی که فاستقیموا الیه را نقض می کنند)» [5] یعنی در گفته آقای طاهری مشرک کسی است که به طور مستقیم به خدا رجوع نکند مانند اینکه ائمه معصومین وحتی پیامبر را واسطه قرار دهد. دلیل بر این مطلب اینکه سخن آقای طاهری عام آورده شده است و تخصیصی نخورده است پس افاده عموم می کند یعنی حتی واسطه قرار دادن پیامبران و امامان (علهیم السلام) از مظاهر شرک است.

امّا قرآن کریم در مورد مفاد کلمه «للمشرکین» تعبیر دیگری دارد ؛ آیه مابعد آیه شریفه مورد بحث ، آیه 7 سوره فصلت منظور از «للمشرکین» به صورت زیر شرح می دهد:

« الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ» (فصلت/7)

(کافر کسانی هستند) که زکات [به فقیران بینوا] هرگز نمی دهند و به عالم آخرت به کلّی کافرند.

همانطور که مشاهده کردید ضمیر مشرکین در این آیه شریفه به تاکید و نص خود قرآن کریم کسانی هستند که زکات پرداخت نمی کنند و اصلاً اطلاق این آیه کجا و استنباط آقای طاهری کجا؟

با این آگاهی برای اطلاع یافتن از اطلاق صحیح نص دو آیه شریفه فوق به تفسیر المیزان علامه کبیر طباطبایی(قدس الله نفسه الزکیه) و نمونه آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته) رجوع می کنیم:

 

الف) تفسیر نمونه

مشرکان چه کسانى هستند؟

این آیات همچنان سخن از مشرکان و کافران مى گوید، و در حقیقت پاسخى است به گفتارى که از آنها در آیات قبل نقل شده ، و دفع هر گونه توهم و اشتباه در زمینه دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) مى فرماید:بگو من تنها انسانى مثل شما هستم و این حقیقت پیوسته بر من وحى مى شود که معبود شما فقط یکى است (قل انما انا بشر مثلکم یوحى الى انما الهکم اله واحد)

نه مدعى فرشته بودنم ، و نه انسانى از یک نژاد برتر و نه خداوند و نه فرزند خدا هستم بلکه انسانى همچون شما هستم با این تفاوت که پیوسته فرمان توحید به من وحى مى شود، من هرگز نمى خواهم شما را مجبور به پذیرش این آئین کنم ، تا آن گونه که گفتید سرسختانه در برابر من بایستید و مقاومت یا تهدید کنید، راهى است روشن پیش پاى شما مى گذارم ، و بیش از این وظیفه اى ندارم ، تصمیم گیرى نهائى با خود شما است.

سپس ادامه مى دهد اکنون که چنین است تمام توجه خویش را به این معبود یکتا کنید و از شرک و گناه توبه و استغفار نمائید (فاستقیموا الیه و استغفروه ).

سپس به عنوان هشدار و اعلام خطر مى افزاید: واى بر مشرکان(و ویل للمشرکین)

 آیه بعد به معرفى مشرکان پرداخته ، و جمله اى را در این زمینه بازگو مى کند که منحصر به این آیه است مى فرماید:همان کسانى که زکات را ادا نمى کنند و نسبت به آخرت کافرند(الذین لایاتون الزکاة و هم بالاخرة هم کافرون)

در حقیقت معرف آنها (مشرکان) دو چیز است : ترک زکات ، و انکار معاد. این آیه در میان مفسران گفتگوهاى زیادى برانگیخته است ، و در تفسیر آن احتمالات فراوانى داده اند، علت اصلى آن این است که زکات یکى از فروع اسلام است ، چگونه ترک آن دلیل بر کفر و شرک مى شود؟ بعضى ظاهر آیه را حفظ کرده و گفته اند ترک زکات هر چند تواءم با انکار وجوب آن نباشد باز نشانه کفر است . بعضى دیگر ترک تواءم با انکار را دلیل بر کفر دانسته اند، چرا که زکات از ضروریات اسلام است و منکر آن کافر مى باشد…

به هر حال آنچه در اینجا نزدیکتر به مفهوم آیه است این است که منظور از زکات همان مفهوم عام انفاق بوده باشد، و ذکر آن در نشانه هاى شرک به خاطر این است که انفاقهاى مالى در راه خداوند یکى از روشنترین نشانه هاى ایثار و گذشت و عشق به الله است ، چرا که مال از محبوبترین امور نزد انسان مى باشد، و انفاق و ترک انفاق مى تواند شاخصى براى شرک و ایمان در بسیارى از موارد گردد تا آنجا که بعضى اموال خویش را از جان خود نیز محبوبتر دارند و نمونه هاى آن را در طول زندگى دیده ایم .

و به عبارت دیگر منظور ترک انفاقى است که نشانه عدم ایمان آنها به خدا است و به همین دلیل در ردیف عدم ایمان به معاد ذکر شده ، و یا ترک زکات تواءم با انکار وجوب آن است...
در تواریخ آمده است که اهل رده بعد از وفات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گفتند: اما الصلاة فنصلى ، و اما الزکاة فلا یغصب اموالنا! (نماز را مى خوانیم ، اما زکات نه ، ما اجازه نخواهیم داد اموال ما غصب گردد) به دنبال این ماجرا مسلمانان تصمیم گرفتند با این گروه به پیکار برخیزند و آن را دلیل بر ارتدادشان مى دانستند.[6]

 

ب) تفسیر المیزان

آیـه شـریـفـه 6 فصلت  - بـه طـورى که از سیاق برمى آید - در مقام پاسخ گویى از این سـخـن ایـشـان اسـت کـه گـفـتـنـد:«قـلوبـنـا فـى اکـنـة مـمـا تـدعـونـا الیـه» و حـاصـل جواب این است که : اى پیامبر به ایشان بگو من بشرى هستم مانند شما که در بین شـمـا معاشرت مى کنم ، آن طور که خود شما با یکدیگر معاشرت مى کنید و با شما سخن مـى گـویـم ، آن طور که خود شما با یکدیگر گفتگو مى کنید، پس من جنس دیگرى مخالف جـنـس شـمـا از قـبـیـل فـرشـتـه نـیـسـتـم ، تـا بـیـن مـن و شـمـا حـایـل و حـجـابـى باشد و یا سخنم به گوش شما نرسد و یا کلامم به دلهاى شما وارد نـشـود. تـنـهـا تـفـاوت مـن بـا شما این است که به من وحى مى شود و آنچه من به شما مى گویم و شما را به سوى آن دعوت مى نمایم ، وحیى است که به من مى شود و آن این است کـه مـعـبـود شـمـا آن مـعـبـودى کـه سـزاوار پـرسـتـش بـاشـد یـکى است ، نه آلهه متفرق و گوناگون ... ایـن آیـه شـریـفـه مـشـرکـیـن را کـه بـراى خـدا شـرکـایـى اثـبـات مـى کـردنـد و قـائل بـه یـگـانـگـى او نـبـودند، تهدید مى کند و آنان را به دو صفت از اخص صفاتشان توصیف مى کند: یکى اینکه زکات نمى دهند و یکى هم اینکه به آخرت کفر مى ورزند و مراد از (دادن زکات) مطلق انفاق مال در راه خدا به فقراء و مساکین است ، براى اینکه زکـات بـه مـعـنـاى صدقه واجبى که از احکام اسلام است آن روز یعنى در روزهایى که این سـوره نـازل مى شد واجب نشده بود، چون سوره مورد بحث از قدیمى ترین سوره هاى مکى است.[7]


همانطور که ملاحظه فرمودید تفسیر بالرای آقای طاهری در منابعشان ذکر کرده بودند از منابع مفسران شیعه نبود پس منبع بیان ایشان کجاست؟

شاید باور نکنید ولی منبع بیان ایشان از تفاسیر اهل سنت است هم در معنای آیه شریفه و هم در تفسیر.

فخر رازی «إِنَّما» را فقط حصر موصوف بر صفت می داند[8] همانطور که آقای طاهری آنرا در معنای آیه شریفه 6 فصلت بصورت کاملا زیرکانه بیان کردند و آیه را بر طبق مبالغه ترجمه کردند و همچنین زمحشری در تفسیر کشاف در ذیل آیه چنین می نویسد:

«فاستووا الیه بالتوحید و إخلاص العبادة و غیرذاهبین یمینا و لا شمالا و لا ملتفتین إلی ما یسول لکم الشیطان من إتخاذ الاولیاء و الشفعاء و توبوا إلیه مما سبق لکم من الشرک»

 با توحید و اخلاص در بندگی مستقیماً به سوی خدا روی آورید و به راست و چپ نروید و به فریب‏های شیطان توجه نکنید که شما را به دست گرفتن-متوسل شدن- اولیاء و شفیعان تشویق می‎کند و از شرک گذشته‌ی خود به سوی خدا توبه کنید.[9]

مطلب آقای طاهری و مفسیرین متعصب اهل سنت یکی است ولی در قالبهای متنوع و این اولین پازل (صغری) مغالطه آقای طاهری هست.

 

 

2-  ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ

 

ایشان در ادامه اثبات اصل بیان شده خود آیه شریف 51 سوره شوری را ذکر می کند:

«وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ ما یَشاءُ»شوری/51

در معنی این آیه شریفه نیز آقای طاهری به تحریف و دستکاری متوسل می شود:

«وهیچ بشری نرسد که خدا با او سخن بگوید جز با وحی مستقیم یا از پشت مانعی یا رسولی را بفرستد که به اجازه ی او آن چه را بخواهد وحی کند...»[10]

درحالی که معنای درست آیه شریفه بصورت زیر است:

«و هیچ بشری را یارای آن نباشد که خدا با او سخن گوید مگر به وحی یا از پس پرده غیب عالم یا رسولی فرستد تا به امر خدا هر چه او [خدا] خواهد وحی کند ...»

 

در معنای آقای طاهری پیامبر اجازه دارد هر چه خواست بیان کند ولی به معنای مفسران شیعه خداوند امر می کند و او اطاعت می کند که هرچه خداوند امر فرمود برای مردم بیان کند. توجه کنید اجازه دارد و خدا امر می کند زمین تا آسمان تفاوت دارد مثلاً بلا تشبیه ، بین پدری که به فرزندش اجازه می دهد به دانشگاه برود (او می تواند برود و می تواند نرود چون اختیار دارد) و پدری که به فرزندش امر می کند به دانشگاه برود چقدر تفاوت است؟

برای آشنایی بیشتر با تفسیر مفسران تشیع رجوع می کنیم به بیانات علامه و آیت الله مکارم شیرازی:

الف) تفسیر نمونه

طرق ارتباط پیامبران با خداوند

همانگونه که در آغاز این سوره گفتیم در این سوره تکیه خاصى روى مساءله وحى و نبوت شده است ، سوره با مساءله وحى آغاز شد، و با مساءله وحى که همین آیات است پایان مى یابد.
و از آنجا که در آیات گذشته از نعمتهاى الهى سخن در میان بود این آیات از مهمترین نعمتهاى پروردگار و پربارترین مواهب او براى جهان انسانیت که همان مساءله وحى و ارتباط انبیاء با خدا است سخن مى گوید.

این آیه در حقیقت پاسخى است روشن به افرادى که به خاطر بى خبرى ممکن است توهم کنند مساءله وحى دلیل بر این است که پیامبران خدا را مى بینند، و با او سخن مى گویند این آیه روح و حقیقت وحى را به صورت فشرده و دقیقى منعکس کرده است .

از مجموع آیه چنین بر مى آید که راه ارتباط پیامبران با خدا منحصر به سه راه بوده است:

1-  القاى به قلب :که در مورد بسیارى از انبیا بوده است مانند نوح که مى گوید :فاوحینا الیه ان اصنع الفلک باعیننا و وحینا(ما به نوح وحى کردیم که کشتى در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز)مؤ منون / 27

2- از پشت حجاب :آن گونه که خداوند در کوه طور با موسى سخن مى گفت (و کلم الله موسى تکلیما) نساء/164 بعضى نیز (من وراء حجاب) را شامل رؤ یاى صادقه نیز مى دانند.

3- از طریق ارسال رسول :آن گونه که در مورد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم)آمده: قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک باذن الله( بگو کسى که دشمن جبرئیل باشد (دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرد.) بقره / 97

البته وحى بر پیامبر اسلام منحصر به این طریق نبوده است ، از طرق دیگر نیز صورت گرفته است.

بعضى ها وحى را رسما نتیجه نبوغ فکرى انبیا پنداشته اند، و مى گویند آنها مردانى بودند پاک فطرت و داراى نبوغ فوق العاده که با آن مصالح جامعه انسانى را درک مى کردند و به صورت معارف و قوانینى بر انسانها عرضه مى داشتند.

این سخن در حقیقت انکار صریح نبوت انبیا، و تکذیب گفته همه آنها، و متهم ساختن آنها به انواع خلاف گوئیها است (العیاذ بالله)

بدون شک ما نمى توانیم از رابطه وحى و حقیقت آن اطلاع زیادى پیدا کنیم ، چرا که این یکنوع ادراکى است خارج از حدود ادراکات ما، و یکنوع ارتباطى است خارج از ارتباطهاى شناخته شده ما، عالم وحى براى ما عالمى است ناشناخته و ما فوق ادراکات ما.

نمى گوئیم وحى حس ششم است ، بلکه مى گوئیم یکنوع درک و ارتباط با عالم غیب و ذات پاک خداوند است که چون ما فاقد آن هستیم حقیقت آن را درک نمى کنیم ، هر چند از طریق آثار به وجودش ایمان داریم .

ما همین اندازه مى بینیم مردانى بزرگ با دعوتى که محتواى آن ما فوق افکار بشر است به سوى انسانها مى آیند و آنها را به خداوند و آئین الهى دعوت مى کنند، و معجزات و خارق عاداتى که آن نیز فوق طاقت بشر است با خود دارند که ارتباطشان را با عالم غیب روشن مى سازد، آثار نمایان است اما حقیقت امر مخفى . مگر ما تمام اسرار این جهان را کشف کرده ایم که اگر با پدیده وحى برخورد کردیم و درک حقیقت آن بر ما مشکل شد آن را نفى کنیم.[11]

 

ب) تفسیر المیزان

اقـسـام سـه گـانـه وحـى در آیـه شـریـفه

و مـعـنـاى آیـه این است که : هیچ بشرى در این مقام قرار نمى گیرد که خدا با او تکلم کند بـه نـوعـى از انـواع تـکـلم مـگـر بـه یـکـى از ایـن سـه نـوع ، اول ایـنـکـه به نوعى به او وحى کند، دوم اینکه از وراء حجاب با او سخن گوید، و سوم اینکه رسولى بفرستد، و به اذن خود هر چه مى خواهد وحى کند.

نـکـتـه دیگرى که در این آیه هست این است که این سه قسم را با کلمه او عطف به یکدیگر کـرده ، و ظاهر این کلمه آن است که سه قسم مذکور با هم فرق دارند، و باید هم همین طور باشد، چون مى بینیم دو قسم اخیر را مقید به قیدى کرده . یکى را مقید به حجاب و دیگرى را بـه رسـول . ولى اولى را به هیچ قیدى مقید ننموده . و ظاهر این مقابله آن است که مراد از قسم اول سخن گفتن خفى باشد، سخن گفتنى که هیچ واسطه اى بین خدا و طرف مقابلش نـبـاشـد. و امـا دو قـسم دیگر به خاطر این که قیدى زائد در آن آمده که یا حجاب است و یا رسـولى کـه به وى وحى مى شود، سخن گفتنى است که با واسطه انجام مى شود. چیزى کـه هـسـت در یـکـى واسـطـه رسـول اسـت کـه وحى را از مبداء وحى گرفته به پیامبر مى رسـانـد، و در دیگرى آن واسطه حجاب است ، که خودش رساننده وحى نیست ، ولى وحى از ماوراى آن صورت مى گیرد.

پـس تـا ایـنـجـا خـلاصـه گـفـتـار ایـن شـد کـه قـسـم سـوم ، یـعـنـى(اءو یـرسـل رسـولا فـى وحـى بـاذنـه مـا یـشـاء) عـبـارت اسـت از وحـى بـه تـوسـط رسـول - کـه همان فرشته وحى است - پیام خدا نخست به او داده مى شود و او هر چه را خـداى سـبـحـان اذن داده باشد به پیامبر وحى مى کند...

وحى با واسطه قسم دوم وحى

 و نـیز خلاصه گفتار این شد که قسم دوم از وحى ، یعنى(او من وراء حجاب)، وحى با واسـطـه اسـت ، و واسـطـه اش هـمان حجاب است . چیزى که هست این واسطه مانند واسطه در قـسم سوم خودش وحى نمى کند، بلکه تنها وحى از ماوراى آن آغاز مى شود، و آغاز شدنش را از کلمه (من)که براى ابتداء است استفاده مى کنیم .

و کلمه (وراء)در اینجا به معناى پشت نیست ، بلکه به معناى بیرون هر چیزى است که مـحـیط به آن چیز است ، به شهادت کلام خداى تعالى که مى فرماید:و اللّه من ورائهم محیط و این قسم تکلم (تکلم از ماوراى حجاب ) مانند: تکلم خداى تعالى با موسى در کوه طـور اسـت که در باره اش فرموده:فلما اتیها نودى من شاطى الواد الایمن فى البقعه المـبـارکـه مـن الشـجـره و نـیز از همین قسم است وحى هایى که در عالم رؤ یا به انبیاء (علیهم السلام ) مى شده.

و قـسـم اول از تـکلم تکلمى است که خداى تعالى با پیامبر اسلام (صلّى اللّه علیه و آله وسـلّم ) و بـدون واسـطـه جـبـرئیـل مـى کـرد کـه در آن نـه رسول ملکى ، یعنى جبرئیل ، واسطه بود، و

 نه هیچ گونه حجابى که فرض شود.[12]

 

همانطور که ملاحظه فرمودید منظور آقای طاهری این است که بر همه انسانها وحی می شود و اگر وحی نشود خداوند عدالت ندارد و عدالت خدا زیر سوال می رود ولی مفسرین شیعه می آوردند که منظور از «وحی به بشر در» این آیه فقط پیامبران خداست بدین سان تنها دریافت و ابلاغ پیام الهی به مردم فقط برای پیامبران الهی قابل تصور است نه کل بشر و انسانها. برای فهم ساده این مطلب نمودارهای زیر را می آوریم:

 

2.JPG1.JPG

 این تفسیر آیه شریفه توسط آقای طاهری قطعه دوم (کبری) پازل مغالطعه ایشان بود ؛ نتیجتاً مغالطه ی آقای طاهری بصورت زیر است:

[صغری] همه انسانها برابر هستند(قل انما بشر مثلکم)

[کبری] بر همه انسانها وحی می شود (و ما کل بشر...)

[نتیجه] اگر برهمه انسانها وحی نشود خدا عادل نیست (بنابرایناز جانب خدا برای همه بشر وحی و پیام ارسال می شود)

پیام این مغالطه این است که تنها پیامبران (و ائمه که جانشینان پیامبراسلام هستند) قابلیت دریافت وحی الهی را ندارند بلکه تمام عالمیان از 3 طریقی که در آیه ذکر شد می توانند از وحی و پیام مستقیم  و غیرمستقیم (توسط فرشته وحی) خدا استفاده کنند و به عبارتی هر کس توانایی دارد که پیامبر خویش باشد.

 

 

یلاحظ علیه:(اشکال ما بر این مغالطه)

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ » مائده/35

اى کسانى که ایمان آورده اید پرهیزگارى پیشه کنید و وسیله اى براى تقرب به خدا انتخاب نمائید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید.

 

برای تقرب به خدای تبارک و تعالی قرآن کریم مسئله «وسیله» را مطرح می سازد ، برای آگاهی از معنای وسیله روجوع می کنیم به تفاسیر:

الف) تفسیر نمونه

در این آیه روى سخن به افراد با ایمان است و به آنها سه دستور براى رستگار شدن داده شده:
نخست میگوید: اى کسانى که ایمان آورده اید: تقوا و پرهیزگارى پیشه کنید.(یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله)

سپس دستور میدهد که وسیله اى براى تقرب به خدا انتخاب نمائید.(و ابتغوا الیه الوسیلة)
و سرانجام دستور به جهاد در راه خدا میدهند.(و جاهدوا فى سبیله)

 و نتیجه همه آنها این است که در مسیر رستگارى قرار گیرید.(لعلکم تفلحون) موضوع مهمى که در این آیه باید مورد بحث قرار گیرد دستورى است که درباره انتخاب وسیله در این آیه به افراد با ایمان داده شده است.

وسیله در اصل به معنى تقرب جستن و یا چیزى که باعث تقرب به دیگرى از روى علاقه و رغبت میشود مى باشد. بنابراین وسیله در آیه فوق معنى بسیار وسیعى دارد و هر کار و هر چیزى را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار میشود شامل میگردد که مهمترین آنها ایمان به خدا و پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و جهاد و عبادات همچون نماز و زکات و روزه و زیارت خانه خدا و همچنین صله رحم و انفاق در راه خدا اعم از انفاقهاى پنهانى و آشکار و همچنین هر کار نیک و خیر میباشد. همانطور که على (علیه السلام ) در نهج البلاغه فرموده است: «بهترین چیزى که به وسیله آن میتوان به خدا نزدیک شد ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا است که قله کوهسار اسلام است ، و همچنین جمله اخلاص (لا اله الا الله ) که همان فطرت توحید است ، و بر پا داشتن نماز که آئین اسلام است ، و زکوة که فریضه واجبه است ، و روزه ماهرمضان که سپرى است در برابر گناه و کیفرهاى الهى ، و حج و عمره که فقر و پریشانى را دور میکند و گناهان را میشوید، و صله رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانى مى کند، انفاقهاى پنهانى که جبران گناهان مینماید و انفاق آشکار که مرگهاى ناگوار و بد را دور میسازد و کارهاى نیک که انسان را از سقوط نجات مى دهد.»
و نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار میگردد، در مفهوم وسیع توسل داخل است ، و همچنین پیروى از پیامبر و امام و گام نهادن در جاى گام آنها زیرا همه اینها موجب نزدیکى به ساحت قدس پروردگار میباشد حتى سوگند دادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان که نشانه علاقه به آنها و اهمیت دادن به مقام و مکتب آنان میباشد جزء این مفهوم وسیع است و آنها که آیه فوق را به بعضى از این مفاهیم اختصاص داده اند در حقیقت هیچگونه دلیلى بر این تخصیص ندارند، زیرا همانطور که گفتیم وسیله در مفهوم لغویش به معنى هر چیزى است که باعث تقرب میگردد.
لازم به تذکر است که هرگز منظور این نیست چیزى را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا کنند، بلکه منظور این است با اعمال صالح یا پیروى از پیامبر و امام ، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام و مکتب آنها (که خود یکنوع احترام و اهتمام به موقعیت آنها و یک نوع عبادت است ) از خداوند چیزى را بخواهند این معنى نه بوى شرک مى دهد و نه بر خلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون مى باشد. (دقت کنید)

قرآن و توسل

از آیات دیگر قرآن نیز به خوبى استفاده میشود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحى در پیشگاه خدا و طلب چیزى از خداوند به خاطر او، به هیچوجه ممنوع نیست و منافات با توحید ندارد، در آیه 64 سوره نساء مى خوانیم : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما :

اگر آنها هنگامى که به خویشتن ستم کردند (و مرتکب گناهى شدند) به سراغ تو مى آمدند و از خداوند طلب عفو و بخشش میکردند و تو نیز براى آنها طلب عفو مى کردى ، خدا را توبه پذیر و رحیم مى یافتند.

و نیز در آیه 97 سوره یوسف مى خوانیم که : برادران یوسف از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند براى آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت.

در آیه 114 سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم در مورد پدرش آمده که تاثیر دعاى پیامبران را درباره دیگران تایید میکند و همچنین در آیات متعدد دیگر قرآن این موضوع منعکس است. چند نکته مهم:

1- همانطور که گفتیم منظور از توسل این نیست که کسى حاجت را از پیامبر یا امامان بخواهد بلکه منظور این است که به مقام او در پیشگاه خدا متوسل شود، و این در حقیقت توجه به خدا است ، زیرا احترام پیامبر نیز به خاطر این است که فرستاده او بوده و در راه او گام بر داشته و ما تعجب میکنیم از کسانى که این گونه توسل را یک نوع شرک مى پندارند در حالى که شرک این است که براى خدا شریکى در صفات و اعمال او قائل شوند و این گونه توسل به هیچوجه شباهتى با شرک ندارد.

2- بعضى اصرار دارند که میان حیات و وفات پیامبر و امامان فرق بگذارند ، در حالى که گذشته از روایات فوق که بسیارى از آنها مربوط به بعد از وفات است ، از نظر یک مسلمان ، پیامبران و صلحاء بعد از مرگ حیات برزخى دارند، حیاتى وسیعتر از عالم دنیا همانطور که قرآن درباره شهداء به آن تصریح کرده است و میگوید آنها را مردگان فرض نکنید آنها زندگانند.
3- بعضى نیز اصرار دارند که میان تقاضاى دعاء از پیامبر، و بیان سوگند دادن خدا به مقام او، فرق بگذارند، تقاضاى دعا را مجاز و غیر آن را ممنوع بشمارند در حالى که هیچگونه فرق منطقى میان این دو دیده نمى شود.

4- بعضى از نویسندگان و دانشمندان اهل تسنن مخصوصا وهابیها

با لجاجت خاصى کوشش دارند تمام احادیثى که در زمینه توسل وارد شده است تضعیف کنند و یا با اشکالات واهى و بى اساس آنها را به دست فراموشى بسپارند، آنها در این زمینه چنان بحث مى کنند که هر ناظر بیطرفى احساس میکند که قبلا عقیده اى براى خود انتخاب کرده ، سپس مى خواهند عقیده خود را به روایات اسلامى تحمیل کنند، و هر چه مخالف آن بود به نوعى از سر راه خود کنار بزنند، در حالى که یک محقق هرگز نمى تواند چنین بحثهاى غیر منطقى و تعصب آمیزى را بپذیرد.

5- همانطور که گفتیم روایات توسل به حد تواتر رسیده یعنى به قدرى زیاد است که ما را از بررسى اسناد آن بى نیاز مى سازد، علاوه بر این در میان آنها روایت صحیح نیز فراوان است با این حال جائى براى خرده گیرى در پاره اى از اسناد آنها باقى نمى ماند.[13]


ب) تفسیر المیزان

راغب در مفردات مى گوید کلمه(وسیله) به معناى رساندن خود به چیزى است با رغبت و میل ، و این کلمه از نظر معنا خصوصى تر از کلمه(وصیله) است ، براى اینکه در وسیله معناى رغبت نیز خوابیده ، ولى در وصیله چنین نیست و بیش از رساندن به چیزى دلالت ندارد، چه اینکه این رساندن با رغبت باشد و چه بدون رغبت ، خداى تعالى در قرآن کریم فرموده:(و ابتغوا الیه الوسیلة)، و حقیقت وسیله به درگاه خدا مراعات راه خدا است ، به اینکه اولا به احکام او علم پیدا کنى و در ثانى به بندگى او بپردازى ، و ثالثا در جستجوى مکارم و عمل به مستحبات شریعت باشى و این وسیله معنائى نظیر معناى کلمه قربت را دارد، و چون وسیله نوعى توصل است و توصل هم در مورد خداى تعالى که منزه از مکان و جسمانیت است توصل معنوى و پیدا کردن رابطه اى است که بین بنده و پروردگارش اتصال برقرار کند، و نیز از آنجا که بین بنده و پروردگارش هیچ رابطه اى به جز ذلت عبودیت نیست ، قهرا وسیله عبارت است از اینکه انسان حقیقت عبودیت را در خود تحقق دهد و به درگاه خداى تعالى وجهه فقر و مسکنت به خود بگیرد، پس وسیله در آیه شریفه همین رابطه است ، و اما علم و عمل که راغب کلمه را به آن معنا گرفته از لوازم معناى وسیله و از ادوات رساندن خود به حقیقت عبودیت است ، و این بسیار واضح است ، مگر آنکه راغب خواسته باشد علم و عمل را بر خود این حالت اطلاق کند...

چه بسا وسیله از باب ذکر خاص بعد از عام باشد، (چون مى توان گفت که وسیله معنائى خاص تر از تقوا دارد، تقوا جنبه دفع ضرر و وسیله جنبه جلب نفع دارد، چه بسیار کسانى که در زندگى کمال تقوا را دارند، ولى به خاطر نداشتن وسیله که مصداق اعلاى آن ولایت ائمه دین (علیهم السلام ) است به رستگارى نرسند.[14]

 

بنابر آنچه که ذکر شد اگر قائل شویم که رجوع غیر مستقیم به خدا شرک است پس باید خداوند خود بناگذار شرک و آمر به شرک باشد زیرا می فرماید: ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ از سوی دیگر این آیه با آیه 6 فصلت تضاد داشته و نقیض هم می باشند و این از شأن عالم مطلق جهان بعید است.

مفسرین شیعه (طبق آنچه که از تفاسیر نمونه و المیزان ذکر شد) بهترین و اعلاءترین وسیله جهت رسیدن و تقرب به خدا را توسل و تمسک به اهل بیت حضرت نبی (ص) می دانند.

 

شرع سفینه نجات ، آل رسول ناخداست 

ساکن این سفینه شو ، دامن ناخدا طلب

 

حقیقت آن است که آقای طاهری قصد دارند با استفاده از تفاسیر مفسران متعصب اهل سنت و با تفسیر بالرای خود با طرح این مسئله را که همه می توانند پیام و وحی الهی را دریافت کنند زمینه دوری اذهان عموم و علاقمندان عرفان کیهانی و دیگران را از مسئله توسل و و سیله قرار دادن ائمه (علیهم السلام) را محیا ساخته و همچنین تفکر خود محوری رسالت را بر توسل جایگزین نماید.

علیهذا امیدوارم دوستان علاقمند عرفان حلقه و دیگران عزیزان با مطالعه تفاسیر آیات مطروحه میزان صحت عرایض حقیر را دریابند و خطرات اندیشه عرفان کیهانی را روشنتر و واضح تر شود  باشد که برای دنیا و آخرت مومنین مفید واقع گردد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت ها:

1-    علاوه بر کثرت روات شیعه در این حدیث منابع کثیری نیز از روات این حدیث را نقل کرده اند:  طبقات الکبری، ابن سعد، ج ۲، ص ۱۹۴، چاپ لبنان - الجمیع الصغیر، سیوطی، ج ۱، ص ۳۵۳ و نیز در جلد ۲ مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۱۶۳ - فاتح الکبیر، بنهانی، ج ۱، ص ۴۵۱ -جامع الاصول، ابن اثیر، ج ۱، ص ۱۸۷ - تاریخ ابن عساکر، ج ۵، ص ۴۳۶ - درالمنثور، حافظ سیوطی، ج ۲، ص ۶۰ - ینابیع المودة، قندوزی حنفی، ص ۳۸، ۱۸۳

2-    انسان از منظری دیگر ، محمد علی طاهری ، ص 93 ، نشر ندا ، چ سوم ، 1386

3-    دوستان برای اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ک: الصمدیه شیخ بهایی ، مبادی العربی ج4، نحو تعلیمی و سایر کتب در باب ادات حصر و استثنائات

4-    انسان از منظری دیگر ، محمد علی طاهری ، ص 93 ، نشر ندا ، چ سوم ، 1386

5-    همان مدرک

6-    تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی و جمعی از محققان ، ج 20 ، ذیل آیه

7-    تفسیر المیزان ، علامه طباطبایی ، ج17 ، ذیل آیه

8-    تفسیر کبیر ، فخر رازی ، ذیل آیه ولایت

9-    تفسیر کشّاف ، زمحشری ، ذیل آیه

10-انسان از منظری دیگر ، محمد علی طاهری ، ص 93 ، نشر ندا ، چ سوم ، 1386

11     - تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی و جمعی از محققان ، ج 20 ، ذیل آیه

12- تفسیر المیزان ، علامه طباطبایی ، ج18 ، ذیل آیه

13- تفسیر نمونه ، آیت الله مکارم شیرازی و جمعی از محققان ، ج 4 ، ذیل آیه

14- تفسیر المیزان ، علامه طباطبایی ، ج5 ، ذیل آیه

 

 

 

نویسنده: میرحمیدموسوی