عرفان کاذب چیست و چگونه به وجود آمد؟
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،بررسی معنویتهای نوظهور

عرفان کاذب چیست و چگونه به وجود آمد؟

 

در ابتدا پیرامون عرفان حقیقی و تأثیر گذار در روح و جسم، آخرت و دنیا، سعادت و شقاوت مطالبی را ایراد می کنیم، سپس در مورد عارفان های کاذب سخن می گوئیم.

«عرفان»
جان شرع و جان تقوى عارف است--- معرفت محصول زهد سالف است‏
زهد اندر کاشتن کوشیدن است--- معرفت آن کشت را روییدن است‏
عرفان به شناختی که به وسیله ی شهود(دیدن) قلبی خداوند برای شخص عارف حاصل می شود گفته می شود. این شهود نیز به وسیله ی رعایت تقوای الهی و رسیدگی به نفس و اصلاح آن حاصل می شود. روی بر تافتن از اعمال طالح و روی آوردن به عمل صالح فرد را به این جایگاه رفیع و والا می رساند. چرا که آراستن خود به فضایل و دوری جستن از اعمال پست یا همان رذایل اخلاقی فرد را رشد می دهد تا جای که خداوند را با چشم دل می تواند روئیت کند. تبین این امر هم چنین است که با طهارت قلبی درون فرد صاف و صیقل می یابد و این عاملی می شود تا خدا در آن تابش یابد.
رسیدن به این جایگاه نیز بدون رعایت احکام الهی امکان پذیر نیست. از این رو است که از بایزید بسطامی چنین نقل شده است:« اگر به مردی بنگرید که صاحب کرامات است، به نحوی که در هوا راه می رود و کرامات عجیبی از او صادر می شود، بدو فریب نخورید تا آن که بنگرید که با امر و نهی الهی و حفظ حدود و ادای شریعت چگونه است».( الرساله القشیریه/انشارات بیدار/ص56).
در تحلیل این نکته می توان گفت: از آنجا که ما فرودی از آسمان به زمین داشته ایم، باید پروازی نیز به همان سو کنیم. حال در این مسیر هر طوری که به پایین آمده ایم به همان گونه باید برگردیم تا سرگردان نشویم، و چاه را راه نپنداریم. احکام الهی ما را درست در همان سیر و از همان مسیر می برد تا ما به قُرب الهی برسیم.

«سده ی اضطراب«
دوران مدرن و قرن بیستم را می توان عصر اضطراب نامید. 1 آلبرت شوایتزر در کتاب فلسفه ی تمدن آورده«ما امروز زیر تابلوی«سقوط تمدن» زندگی می کنیم. این وضع بواسطه ی جنگ پدیده نیامده است؛ جنگ تنها یکی از مظاهر آن وضع است. فضای روحانی به فضای واقعی خشکی تبدیل شده است که به نوبه ی خود واکنش نشان می دهد و از هر حیث نتایج مصیبت باری بهمراه می آورد». 2
یکی از عوامل اضطراب را می توان مدرنیته نامید. مدرنیسم در تلاش بود جهان را بازسازی کند، البته به یک شرط و آن توجه نکردن به قوانین الهی. دو شاخص مدرنیسم، اومانیسم- اصالت انسان یا انسان گرایی- و سکولاریسم- فرهنگ عمدتاً دنیوی- است، که هر دو در دامن زدن به این اضطراب موثر بودند.
اومانیسم شورشی بود بر علیه تحقیرهای کلیسای قرون وسطا. ارج نهادن به منزلت انسان (به قول آنها) در این جهان و انکار تمایز ارزشی میان جسم و روح، دنیا و آخرت، به این نتیجه می رسد که تمایلات بشری در حیات طبیعی و دنیایی ارزشمند و قابل توجه است و از همین جا بود که بذر سکولاریسم و دنیاگرایی در زمین اومانیسم کاشته و روییده شد.
از طرفی همه ی انسانها به ضعف و ناتوانی های خود واقف هستند؛ این که به دیگران محتاجند با یک دگرگونی کوچک بیمار و بستری می شوند و در این دنیای تنگ همواره مجبورند در بین خواسته های خود دست به گزینشی بزنند و هیچ گاه نمی توانند به هر آن چه می خواهند، دست یابند. این ها واقعیاتی است که کسی انکار نمی کند. در این شرایط، ظرفیت شناختی و هوشیاری انسان دو کارکرد می تواند داشته باشد: یا نیروی بیکرانی را ببیند و در پیوند با او بکوشد تا مشکلات را پشت سر بگذارد و ناکامی های دیگر را به امید کامیابی اخروی و برخورداری از اکرام خداوند تحمل کند یا پرده اوهام را به رنج بکشد و خود را خلاص کند.
جهان مادی برای کاهش آلام خود و نگرانی های فراوانی که از ناحیه همین دنیا گرایی و مدرنیسم به وجود آمده بود و همچنین برای ارضای احساس نیاز معنوی ای که به صورت فطری در خویش احساس می کرد به روش دوم گرایید و سعی کرد معنویتی بسازد مادی و از جنس همین دنیایی که آن را می پرستید. اینچنین شد که عرفان کاذب و معنویت های نوپدید عرض ا ندام کردند و در راه بشر بیراهه ای پدید آوردند که بیشتر از سنخ وهم بود.
معنویت های جدید و سکولار چون به خدا گرایی ملتزم نیست، ناگزیر در بن بست اومانیسم، بهشتی موهوم و راهی خیالی برای خود پرداخته است. در این زندگی رنج خیز دنیا بویژه دشواری ها و ناملایمات تمدن جدید، که نمی توان آن را به تنهایی تحمل کند، به تدریج به این گمان می رسد که همه این عالم یک بازی موهوم است و من با توهم این که نیروی مقاومت در برابر این مشکلات را و گذر از آن ها را دارم، می توانم رنج و درد خود را کاهش دهم. ولی باید گفت که حل این مشکل تنها با اعتقاد به خدا به عنوان منبع بیکران نور و نیرو در درون و بیرون انسان ممکن است.
تا این جا به این مطلب پرداختیم که چرا و چگونه عرفان های کاذب پدید آمدند و برخی از علت های آنها چه بوده است. البته با تعریفی که از عرفان ارائه دادیم بهتر است اسم«جنبش های نوپدید دینی» برای آنها برگزینیم. چرا که در این جریانها انسان محور همه چیز و خدا در کنار در نظر گرفته شده است.
برخی از شاخصه های این فرقه ها را بیان می کنیم؛
1.
نادیدن خدا به عنوان هدف نهایی؛ آنان چنین تأکید می کنند خدایی که ادیان الهی و حتی برخی از ادیان هندی مبلغ آن هستند، اساساً وجود ندارد.(شاخصه های عرفان کاذب/ احمد حسین شریفی/شهاب الدین/اول/89/ص19)
2.
خرد ستیزی و منطق گریزی؛ باور و اشاره به این مطلب نیز در عرفان های کاذب به چشم می خورد. آنجا که گفته اند«من صاحب هیچ نظام فلسفی نیستم... من حتی نمی دانم دیروز چه گفته ام. به این موضوع اصلاً فکر نمی کنم»(همان/ص25)
از شاخصه های دیگر می توان نفی شریعت و معاد را بر شمرد.


کتاب برای مطالعه ی بیشتر؛
عرفان حقیقی و عرفانهای کاذب/ احمد حسین شریفی/صهبای یقین/اول/1387.

 


-------------
1 .
ر/ک: جریان های بزرگ در تاریخ اندیشه غربی/ فرانکلین لوفان بومر/ ترجمه دکتر بشیریه/ انتشارات باز/ سوم/85/ ص805.
2 .
به نقل از همان ص804