عرفان حقیقی، عرفان دروغین
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عرفانهای کاذب ،عرفان حقیقی، عرفان دروغین ،معیار عرفانهای اسلامی ،عرفان‏های هندی

عرفان حقیقی، عرفان دروغین

 

 

 

پرسش:

 

چندی است توجه برخی از جوانان به عرفان‏های هندی و فرقه‏های صوفیانه جلب شده است؛ نظر اسلام درباره این فرقه‏ها اعم از تصوف، درویشی، هندی و سرخ‏پوستی چیست؟

 

 

 

پیش از پاسخ به این پرسش مناسب است در ابتدا تعریف تصوف و عرفان و شرایط ورود به آن را بیان کنیم و آن گاه درباره فرقه‏های جدید و قدیم تصوف سخن بگوییم.

 

تصوف به معنای پوشیدن لباس پشمین است و در اصطلاح، پاک کردن دل از آلودگی‏های نفسانی و آراستگی به پاکی‏های باطنی است. برای تصوف، تعاریف متعددی بیان شده که جامع آن تعاریف، از ابن عربی، قهرمان بزرگ عرفان و تصوف است که آن را به «وقوف به آداب شریعت، ظاهرا و باطنا» معنی کرده است که «آن عبارت از تخلق به اخلاق الهی است».1 همچنین عرفان به معنای شناسایی است و در اصطلاح، نام علم الهی است که هدف و مقصود آن، شناخت حق و اسما و صفات آن از طریق کشف و شهود است.

 

جامع‏ترین تعریف از عرفان را قیصری، عارف نامی دوره اسلامی ارائه داده است. وی می‏نویسد: «علم به خداوند سبحان از حیث اسماء، صفات، مظاهر او و شناخت حالات مبدأ، معاد، حقایق عالم و چگونگی رجوع این حقایق به حقیقتی یگانه ـ ذات احدیت ـ و همچنین شناخت راه سلوک و مجاهده برای خلاصی نفس از تنگناهای قیود جزئی ـ دنیا و شهوات ـ و اتصاف آن به صفت اطلاق و کلیت - پاکی کامل و شهود در مرحله فنا و بقا».2

 

در تعریف قیصری به خوبی مشخص است که عرفان دارای دو بال است که از آن به عرفان نظری و عرفان عملی تعبیر می‏شود. عرفان نظری، علم به حقایق و معارف ناب است که همه آنها به شناخت حق سبحانه، اسما و صفات باز می‏گردد و عرفان عملی، سیر و سلوک در راه رسیدن به کمالات معنوی، اتصال به خداوند و رهایی از مادیات، با هدف دور کردن دل از انحطاط و رسیدن به تکامل شایسته آن است. با توجه به این تعریف، عرفان عملی، مقدمه عرفان نظری است؛ زیرا ابتدا باید با قدم صدق و با اخلاص تمام، قلب را از اغیار پاک کرد تا به مرحله شهود رسید تا حقیقت آن گونه که شایسته است، بر سالک جلوه‏گر شود. از این دیدگاه، راه عرفان، راه عمل بی‏چون و چرا به همه دستورات شریعت و بالا رفتن از نردبان سلوک ـ از ظاهر به باطن ـ و دل را که حرم الهی است، از بت‏های خودساخته پاک کردن است.

 

به تعبیر دیگر، عرفان هم عمل به ظاهر دستورات الهی است و هم پاک کردن قلب است و هر دو برای عارف لازم و ضروری است. آری، اصل، پاک کردن و نورانی کردن قلب است، تا سالک دارای قلبی صیقل خورده و صاف شود و حقایق در آن جلوه‏گر شود. در این صورت است که همه اعمال و رفتار ظاهری و دستورات ریز و درشت شریعت، مفهوم پیدا می‏کند و به همراه، آن اعضا و جوارح عارف نیز نورانی می‏گردد. این معنایی است که همه عارفان و متصوفه بر آن اتفاق نظر دارند. نمونه آنها خواجه عبدالله انصاری است که در مقدمه کتاب منازل السائرین - که مهم‏ترین و اصلی‏ترین کتاب و دستورالعمل در عرفان عملی است - می‏گوید:

 

«انسان به نهایات ـ فنا و بقا و در نهایت توحید ناب - نمی‏رسد؛ مگر این که بدایات را به طور صحیح پشت سر گذارده باشد و طی کردن صحیح بدایات، تنها در صورتی است که (اولاً) اخلاص کامل باشد و هر کاری تنها برای خدا انجام شود؛ (ثانیاً) از سنت و شریعت متابعت کامل شود و هیچ کاری انجام نشود؛ مگر این که در سنت وارد شده باشد؛ (ثالثاً) نهی الهی جدی گرفته شود؛ (رابعاً) در مواجهه با مردم، حرمت آنها رعایت شود و با شفت و مهربانی، با آنها سخن گوید و نه تنها کَل آنها نباشد که باری از دوششان بردارد و (خامساً) از هرکس و هر چیز که وقت را از بین می‏برد، فاصله گیرد و از هر کس که قلب را به فتنه می‏اندازد، دوری کند».3

 

با این مقدمه روشن می‏شود که اصل اولی در تصوف و عرفان، عمل خالصانه و کوشش مجدانه و مستمر در انجام دستورات الهی و شریعت محمدی است که در این صورت، قلب نورانی می‏شود و به حقیقت توحید می‏رسد. هر فرقه و نحله‏ای که ادعای عرفان و تصوف دارد، باید با این عیار محک زده شود. افسوس و صد افسوس که در برابر عرفان اصیل و تصوف ناب، عرفان دروغین و صوفی‏گری حیله‏گرانه از بازار و رونق خوبی برخوردار است؛ به طوری که صدای همه عارفان حقیقی را درآورده است. خواجه عبدالله در همین کتاب می‏نویسد:

 

«مردم در این وادی سه گروهند؛ مردمی که بین بیم و امید حرکت می‏کنند ـ اعمال و اشتباهات خود را می‏بیند؛ بیم بر ایشان مستولی می‏شود و لطف و رحمت بیکران الهی را مشاهده می‏کنند؛ امیدوار می‏شوند ـ بر این گروه، نسیم محبت وزیدن می‏گیرد و در عین حال که در مصاحبت حیاء هستند ـ حیاء مانع از آن است که دعوی محبت کنند ـ این گروه را مرید می‏نامند.

 

گروه دوم، اهل جذبه‏اند که با جذبه عنایات الهی از وادی تفرقه به خانه امن جمع و قرب الهی رسیده‏اند و آنها مراد نام دارند.

 

اما گروه سوم اهل دعوی باطلند و هم خود در فتنه افتاده‏اند و هم دیگران را به فتنه می‏اندازند».4

 

آری، سیر و سلوک و رسیدن به حقیقت عرفان، سخت و نیاز به تمرین، ریاضت مستمر و دائمی دارد؛ اما ادای تصوف درآوردن، بسیار آسان است و متاسفانه همه فرقه‏های صوفیانه و درویشی امروزی، حیله‏گری و تزویر و تقلید مضحک است که نه عارفان حقیقی آن را بر می‏تابند و نه عقل بر آن صحه می‏گذارد و نه نقل آن را تأیید می‏کند و به‏طور کلی، از نظر اسلام مردود هستند. عرفان، تحت «تأثیر مواد مخدر»5، رقص‏های صوفیانه و آن گاه آب و چای و نسکافه و میوه و تجدید آرایش زنان جوان و صحبت از ریمل جدیدی که به تازگی به بازار آمده است که هر چه گریه کنی، سر سوزنی اثر در زیر چشمهایت باقی نمی‏ماند و خلاصه تا صبح خواندن شعر و گوش دادن به موسیقی و سماع (رقص) و از حال رفتن و آن گاه تا ظهر خوابیدن و فرار از بحث‏های عقلانی و گریز از سیاست6 و انواع تردستی‏های ساحرانه و ماهرانه و گرایش به عرفان سرخپوستی و هندی که وجه مشترک همه، اباحه‏گری، لاابالی‏گری و بی‏قیدی نسبت به ملزومات شریعت و عرفان حقیقی است، از سویی حکایت از عطش فطری بشر به معنویت دارد و از سوی دیگر، انحراف و وارونگی معنویت در دوره جدید است که شیادانی از این عطش سوء استفاده می‏کنند و جوانان را به سمت محفل‏هایی این چنینی می‏کشانند که نتیجه آن جز خواب گران و دوری از هدف متعالی عرفان، چیزی نیست. آری، انسان امروزی، تشنه هر چیزی است که بتواند او را از فضای تنگ و خفقان آور ماده‏گرایی نجات دهد؛ اما صد افسوس که دغل بازان با استفاده از این عطش، عرفان دروغین و حیله‏گرانه و وارونه را به خورد آنها می‏دهند.

 

ایجاد دکان تصوف و درویشی از دیر زمان در جامعه ما رواج داشته و به موازات عرفان ناب جلو آمده است و فرقه‏های متعدد دراویش و صوفی در جای جای جامعه ما رونق داشته است و چون رسیدن به عرفان ناب سخت است و نیاز به تمرین، تلاش شبانه‏روزی و التزام کامل به شریعت داشته است، تصوف حیله‏گرانه از رونق بیشتری برخوردار شده است؛ زیرا با تنبلی و بیکارگی نسبتی تام داشته و ساده‏انگاران را به خود جلب کرده است و به تعبیر صاحب کتاب تبصرة العوام فی معرفة مقالات الانام که در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم نگارش یافته است، «همت ایشان جز شکم نبود...از حرام احتراز نکنند و ایشان را نه علم باشد و نه دیانت...هیچ کس دون همت‏تر از ایشان نباشد».7

 

خواجه شیراز، آن عارف دل سوخته، در برابر چنین دکان‏هایی می‏نالد و می‏گوید:

 

نقد صوفی نه همین صافی بی‏غش باشد

 

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

 

در دوره ما که معنویت‏گرایی افراطی در تقابل با ماده‏گرایی افراطی در سراسر جهان رواج یافته است و با صفت غرب‏زدگی و مد روز غربی و با الفاظی چون یوگا، ذن، عرفان سرخ پوستی، زرد پوستی و هندی و با مایه‏هایی از اشعار مولوی، حافظ و عطار به جامعه ما سرایت کرده است، پاسخی به بحران معنویت و هویت می‏باشد و در حقیقت نوعی نیهیلیسم منفعلانه است و بلکه نوعی قد علم کردن در برابر دین ناب و عرفان ناب است و این، صفتی شیطانی است که سکه تقلبی را به جای اصل به جوامع بشری عرضه می‏کند تا عرفان دروغین را که در حقیقت ضد عرفان و معنویت حقیقی است، به جای اسلام و شریعت محمدی و عرفان برخاسته از آن بنشاند و چه خوش گفت:

 

این مدعیان در طلبش بی‏خبرانند

 

آنان را که خبر شد، خبری باز نیامد

 

آری، تنها راه چاره، بازگشت به عرفان ناب اسلامی است که آن از بطن شریعت می‏گذرد؛ یعنی تا زنده هستیم، دوری از همه محرمات، عمل به همه واجبات، دستورات الهی و تلاش در تحصیل اخلاص، با توجه تام به اصل ولایت و متابعت تام از امام معصوم؛ آن گاه است که توفیق الهی رفیق راه می‏شود و راه را به همراه راهبر به ما می‏نمایاند؛ «من جاهد فینا لنهدینّهم سبلنا»8 و در هر صورت مقدمه سیر و سلوک، شناخت دستورات الهی و متابعت همیشگی تا پایان عمر از آن است که در زبان عرفا به شریعت تعبیر می‏شود. عارف نامی، سید حیدر آملی می‏نویسد: «شریعت، اسم موضوع، برای راه‏های الهی است که مشتمل بر اصول و فروع آن، رخصت‏ها و واجبات آن، و نیکویی‏ها و نیک‏ترهای آن است...پس بدان شریعت، تصدیق افعال پیامبران قلبا و عمل به موجب آن است...».9

 

 

 

پی‏نوشت

 

1. سید جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج: 2 ص: 77، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، چاپ نخست، تهران 1362.

 

2. سید یحیی پثربی، عرفان نظری، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ نخست، قم 1372، ص 232.

 

3. خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، با شرح کمال الدین عبدالرزاق قاسانی، تصحیح: محسن بیدارفر، انتشارات بیدار، چاپ دوم، قم 1381، ص 18 - 19؛ شارح در تعریف اخلاص می‏گوید: «امتثال امر الهی به آن چه در شریعت آمده، بدون توجه به عمل و بدون چشم‏داشت عوض و غرض، و تنها برای خدا و لوجه الله».

 

4. همان، ص 19؛ شارح دانشمند کتاب در تفاوت مراد و مرید می‏گوید: «مراد اهل جذبه است و مرید اهل سیر و سلوک. مراد محبوب المراد است که بدون نیاز به سیر و سلوک، جذبه او را در می‏رباید؛ همانند انبیا و ائمه سلام الله علیهم؛ اما مرید، اول سلوک می‏کند و آن گاه جذبه او را می‏رباید» (همان، ص 17).

 

5. سید حسین نصر، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، چاپ نخست، تهران 1380، ص 213.

 

6. صوفیان آپارتمانی، روزنامه شرق، جمعه 26 فروردین 1384.

 

7. سید مرتضی بن داعی حسنی رازی، تبصرة العوام فی معرفة امقالات الانام، تصحیح عباس اقبال: انتشارات اساطیر، چاپ دوم، تهران 1364، ص 132 - 133.

 

8. عنکبوت(29)، آیه 69.

 

9. جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحیح هانری کربن و عثمان یحی، انتشارات انستیتو ایران و فرانسه، ص 343 - 345.

 

 

 

نویسنده: سید سعید لواسانی